تمامی اطلاعات لازم درباره استودیو در این دسته قرار دارد.

اس‌تی‌ایکس انترتینمنت

اس‌تی‌ایکس انترتینمنت استارت‌آپ سینما

اس‌تی‌ایکس انترتینمنت یک استودیوی استارتاپی جسور است که تنها دو سال بعد از تاسیس و با شیوه مدیریت خاص خود توانست حمایت تنسنت غول‌ فناوری چین و حتی شرکت فناوری هنگ کنگی پی‌سی‌سی‌وی را با رضایت کامل در کنار خود داشته باشد.

این مقاله از استودیو فردا به استارتاپی خلاقانه در سینما به نام اس تی ایکس انترتینمنت اختصاص دارد.

اس‌تی‌ایکس انترتینمنت استارت‌آپی که سینما را شگفت‌زده کرد.

برخلاف دنیای سیاست که در آن چین و آمریکا برای یکدیگر شاخ‌وشانه می‌کشند، در دنیای سینما و به‌ویژه مظهر سینمای آمریکا در لس آنجلس که به هالیوود مشهور است، چشم بادامی و چشم آبی‌‌ها به خوبی با هم کنار می‌آیند. آنها نه تنها باهم دست همکاری و مودت داده‌اند؛ بلکه دلارها و امکاناتشان را نیز در اختیار هم قرار می دهند و به قول معروف بر سر یک سفره با هم غذا می‌خورند. یکی از بهترین نمایش‌‌های این همکاری را می‌توان در اس‌تی‌ایکس انترتینمنت دید. 


داستان جسارت اس‌تی‌ایکس انترتینمنت با نام دو مرد یکی از سرزمین سینما و دیگری از دنیای تجارت گره خورده است. رابرت سایموندز به‌عنوان تهیه‌کننده و بیل مک‌گلاشان بازرگان زبده در و تخته‌ای بودند که خوب با هم جفت شدند تا نام اس‌تی‌ایکس انترتینمنت با حسرت و گاهی نیز خشم ورد زبان مدیران هالیوود شود. 

سایموندز در بخش تهیه‌کنندگی فیلم مستقل در دنیای سینما آوازه در خوری برای خود به پا کرده بود. او دهه ۱۹۹۰ میلادی را با آثاری مانند کودک دردسرساز، فریاد، کله‌پوک‌ها، بیلی مدیسون، هپی گیلمور و آغاز هزاره جدید را با نیکی کوچک شروع کرده بود. او زیرکی و خوش‌ذوق خود را با ساخت هپی گیلمور و آبدارچی به جهان سینما نشان داده بود.

بیل مک‌گلاشان نیز علاقمند به‌حضور در بخش سرمایه‌گذاری در بازار‌های نوظهور بود. او که از دانشگاه استنفورد فارغ‌التحصیل شده بود از همان ابتدا متوجه رابطه عمیق جریان‌های سیاسی و صنعت سینما شده بود. گویی باور داشت که قوانین برای این وضع می‌شوند تا پولدارها پولدارتر شوند. 

مک‌گلاشان از همان ابتدا در مسائل مالی درگیر بود. البته سمتی که او می‌پسندید بیشتر لبه‌ خطرناک مرزهای دادوستد مالی بود جایی‌که بدون جسارت مثال‌زدنی کارها پیش نمی‌رفت. از همین‌رو عجیب نبود اگر به تاسیس شرکتی هم‌چون تگزاس پسیفیک گروپ (تی‌پی‌جی کاپیتال) دست بزند. 

 او این جسارت را داشت تا پا به شرکت‌های بگذارد که دچار عواقب بزرگ جرایم مالی شده‌اند. به میان جمع شاکیان برود و مشکلات آن‌ها را چنان سروسامان دهد تا این شرکت‌ها سرپا بمانند، البته با هویتی جدید از سمت صاحبان منافع. 

اس‌تی‌ایکس انترتینمنت،‌دیدار دو مرد

زمانی که این دو مرد به هم رسیدند، نخستین جرقه‌ها زده شد و ایده شکل‌گیری استودیوی جدید سرانجام باعث شد تا اس‌تی‌ایکس انترتینمنت در سال ۲۰۱۴ پا به دنیای سینما بگذارد.

بیل مک‌گلاشان  ۲۵ سال از عمر کاری خویش را با چینی‌ها گذرانده بود، او حتی ۵ سال در چین زندگی کرده بود و ارتباط تنگاتنگی با گروه رسانه‌ای شانگهای  و دیگر شرکت‌های مشابه داشت. از همین جهت ایده روشن آنها، جلب مشارکت مالی و حمایت شرکت‌های چینی بود.

آنها می‌خواستند استودیوی بزرگ بعدی هالیوود باشند و با حمایت مالی چینی‌ها و با وجود دوستانی از سیلیکون ولی در تی‌پی‌جی کاپیتال دلگرمی لازم را داشتند. آنچنان که مدعی شدند برای هر سال ۱۰۰۰ میلیون دلار هزینه خواهند کرد؛ پس بی‌جهت نبود که از همان آغاز کار چشم‌ها به اخبار اس‌تی‌ایکس انترتینمنت خیره شود. این مردان زیرک علاوه بر تامین سرمایه از بزرگان به سراغ مالکان سینما رفته بودند و آنها را با پیشنهاد سرمایه‌گذاری در تولید فیلم‌ها شگفت‌زده و همراه خود کرده بودند، تاکتیکی که برخلاف رویه مرسوم تجارت در سینما بود به پلن تجاری جذاب و موفقی تبدیل شد.

هدف از راه‌اندازی شرکت جدید تامین بودجه مشخص و اختصاصی برای ساخت حماسه‌های ابر قهرمانان بود. قهرمانانی که قرار بود با قهرمانان دنیای مارول یک کرکری حسابی راه بیاندازند. استراتژی شرکت، ساخت فیلم‌هایی با بودجه ۲۰ تا ۶۰ میلیون دلار و استفاده از بازیگران بزرگ بود. این قانون سینما که اگر یک ستاره در فیلمی بدرخشد برای همه مایه امید و خوشحالی خواهد بود در اس‌تی‌ایکس انترتینمنت نیز یک اصل اساسی بود و بنابراین درها به روی استعدادهای نو همیشه باز بود.

طبق برنامه و برآوردهای اس‌تی‌ایکس انترتینمنت، آن‌ها تا سه سال بعد می‌توانستند سالانه ۱۵ فیلم اکران کنند. البته آن‌ها نگرانی چندانی از بابت تامین سرمایه نداشتند. حمایت شرکت سرمایه‌گذاری تگزاس پسیفیک گروپ، شرکت خصوصی هونی کپیتال و شرکت برادران هوایی،  حمایت سرمایه‌گذارانی مانند گیگی بريتزكر و ویلیام ریگلی به آن‌ها اجازه می‌داد تا سالانه ۱/۱ میلیارد دلار در بخش بازاریابی و توزیع فیلم‌های خود هزینه کنند. البته دنیای سینما بسیار بی‌رحم است و در حقیقت به کسی باج نمی‌دهد، پس هنوز برای خوشحالی کمی زود بود. کار آنها بسیار سخت و شگفت‌انگیز بود. اگر چه برای چنین کار بزرگی  انتظار تشکر و قدردانی از سمت کسی را نداشتند لیکن آنها می‌خواستند بدون پارک و شبکه تلویزیونی انقلابی در دنیای سینما برپا کنند.

تصمیم به تاسیس یک استارتاپ

این امر اثبات شده‌ای است که تجارت فیلم نیاز به پول و سرمایه آن‌هم در مبالغ بالا دارد و کسانی در این بازار شانس موفقیت دارند که یک بانک آثار با ارزش یا حداقل یک شبکه نمایش گسترده و قابل اتکا داشته باشند. از همین رو تاسیس یک استارتاپ به‌همراه برنامه اقتصادی مدون و هوشمندانه چندان امید بخش به‌نظر نمی‌رسید. با این وجود شاهد خلق اس‌تی‌ایکس انترتینمنت توسط کسانی بودیم که با پول بیش از هر چیزی دمخور بودند، شاید به این جهت بود که  آن‌ها باور داشتند، همیشه یک استثنا وجود دارد. یک بخش دیگر از این شرکت نیز اس‌تی‌ایکس‌تلویزیون بود که در همان سال با ساخت سریال سیاسی جاسوسی استارت کار خود زد. سریال جاسوسی استیت آف آفیرز با پرداختن به داستان‌هایی از کاخ سفید می‌توانست یک شروع خوب باشد.

رزومه رابرت سایموندز با فیلم‌های کمدین‌های محبوبی همچون آدام سندلر در فیلم آبدارچی و استیو مارتین با فیلم‌های مانند دوجینش ارزان‌تر است و پلنگ صورتی برجسته‌تر‌ دیده می‌شد؛ ولی او با شناختی که از سینما داشت خوب می‌دانست که هنوز جای کسی در گروه  آنها خالی است و به همین جهت  درجست‌وجوی شخصی خلاق و با انگیزه بود.

پاییز ۲۰۱۴ سایموندز به آدام فاگلسون  اعتماد کرد، مردی که  سال گذشته از یونیورسال اخراج شده بود. اخراجی که ناعادلانه به‌نظر می‌رسید با سه سال سابقه موفقیت حتی اگر نام فاگلسون با بمب گیشه سال گره خورده باشد.

فاگلسون معتقد بود  ۷۵ درصد از موفقیت یک فیلم ناشی از بازاریابی خوب است. البته او تجربه بمب گیشه ۲۰۱۳ را نیز با نام ۴۷ رونین در کارنامه خود داشت. البته نباید از انصاف دور شویم و در انتخاب اس‌تی‌ایکس‌ چندان تردید کنیم؛ چرا که فاگلسون تد را نیز در رزومه خود داشت. 

از این رو فاگلسون یک انتخاب و همراه خوب بود. او با  آرزوهای بزرگ اس‌تی‌ایکس هم عقیده بود و به‌نظارت بر بخش ساخت فیلم اس‌تی‌ایکس مشغول شد. فاگلسون نیز به استعدادهای شناخته نشده اعتقاد زیادی داشت و این باعث شده که جامعه خلاق هنری نیز به اس‌تی‌ایکس‌ انترتینمنت روی خوشی نشان دهد. 

اس‌تی‌ایکس انترتینمنت شروعی طوفانی

آنها که از همان ابتدا می‌خواستند میخ خود را محکم بکوبند و خبر‌های استارت یک غول استودیوی دیگر پیوسته در صدر باشد؛ پس دفتر جدید اس‌تی‌ایکس انترتینمنت را در بربنک لس آنجلس افتتاح کردند. جایی‌که در چشم انداز آن می‌توان بک‌لات استودیو‌های فیلم‌سازی معظمی همچون دیزنی، یونیورسال و برادران وارنر را دید. 

در این سال کتاب بهترین دشمنان: نژاد و رستگاری در جنوب جدید اثر اوشا گری دیویدسون به‌عنوان اثر مورد اقتباس برای فیلمی جدید توسط اس‌تی‌ایکس‌ اعلام شد، ولی برگ برنده استودیو اس‌تی‌ایکس‌ اکران فیلم هدیه در سال ۲۰۱۵ بود که یک تجربه شیرین در فروش به‌همراه نظر مثبت منتقدان بود.

در اواخر سال اعتماد جیسون بلوم به اس‌تی‌ایکس و مهارت فاگلسون در تبلیغ فیلم باعث شد راز در چشمانش که فروش خوبی داشت برای همه از استودیو گرفته تا دست‌اندرکاران تولید فیلم به تجربه خوبی بدل شود. تا جایی‌که بیلی ری کارگردان فیلم مشتاقانه در انتظار ساخت فیلم جدیدی در محیط حرفه‌ای و خلاقانه اس‌تی‌ایکس بود.

سایموندز به مهارت ترغیب کننده خود برای جذب سرمایه‌ها می‌نازید و می‌دانست تا چندی بعد خیالش از تامین بودجه راحت است،‌از همین رو آرزوهای بسیاری برای دنیای سینما در سر داشت. درواقع نیز آنها مبلغ زیادی را جمع‌آوری کرده بودند؛ ولی امید مک‌گلاشان به چشم‌انداز جدید رسانه‌ای در جهان بود. او به رشد روزافزون تجارت دیجیتال بسیار خوش‌بین بود؛ چرا که فرصت‌های نوینی را به‌ویژه در عرصه جهانی‌تر شدن برای هر استارتاپی فراهم می‌کرد. آنها خوب می‌دانستند که تجارت فیلم تنها بخش کوچکی چیزی حدود ۲۰ درصد از بازار هدف اس‌تی‌ایکس در دنیای سرگرمی خواهد بود. فرصت نفوذ در بازار پخش، بازی‌های ویدئویی حتی اپرا‌های تلویزیونی در منظر آن‌ها به‌قدری گسترده بود که ایمان داشتند می‌توانند خود را به‌عنوان یک الگوی موفق سرمایه گذاری معرفی کنند.

تایید سرمایه‌گذاری برادران هوایی در فیلم‌های اس‌تی‌ایکس خبر بسیار خوبی بود که باعث می‌شد آنها تا چند سال آینده برنامه تجاری قابل اتکایی داشته باشند. مدیران زیرک اس‌تی‌ایکس بسیار علاقمند بود که از لحظه تولید فیلم تا انتهای توزیع فیلم، نقشه‌ای یک‌پارچه و منسجم داشته باشند. 

هر چند هنوز غول‌های فیلم‌سازی جهان فیلم‌هایی با بودجه کم می‌سازنند که مخاطبان هدف در آن دختران جوان یا شیفتگان دنیای تاریکی و وحشت هستند؛ لیکن استراتژی اصلی آماده‌سازی استودیوی فیلم‌سازی برای ساخت فیلم‌هایی با بودجه‌هایی بیش از ۳۰۰ میلیون دلار است. این فیلم‌ها هستند که می‌توانند یک بانک فیلم گران‌بها برای یک استودیو فراهم کنند تا جریان سفارش‌های جاپ  کمیک و کتاب، ساخت بازی‌های ویدیویی و… به واسطه حقوق نشر، سیل درآمدها را نصیب کمپانی کند. 

اس‌تی‌ایکس ضربه تلایی را می زند.

یک روال کلی و رایج برای ساخت فیلم‌ها هزینه کرد بین ۲۰ تا ۸۰ میلیون دلار است. اس‌تی‌ایکس  نیز با تحلیل این رویه متوجه شده بود یک فیلم با چنین هزینه‌ای که با خود یک ستاره را بر پرده به نمایش در می‌آورد ۳۰ درصد بیشتر از فیلم‌های متوسط هالیوود سودآوری دارد. البته انتخاب بازیگران نیز برای تبدیل به ستاره شدن، یکی از هنرهایی است که این قبیل تهیه‌کنندگان در آستین دارند. آن‌ها به خوبی می‌دانند راسل کرو در نقش رابین هود خواهد درخشید یا آب‌شناس.

یکی از کسانی که در این استعداد شهره هالیوود بود گری راس نویسنده و کارگردان فیلم‌های چون بزرگ، سیبیسکوت، شادآباد بود که توانایی‌های بازیگرانی همچون تام هنکس و توبی مگوایر را در پیش چشم شیفتگان سینما به نمایش درآورده بود. از این رو اس‌تی‌ایکس انترتینمنت تصمیم گرفته بود ساخت دولت آزاد جونز را به او بسپارد. راس نیز سنگ تمام گذاشته بود و با تحقیقات گسترده چنان به تاریخ جنوب آمریکا نفوذ کرد که بسیاری از اسطوره‌‌های تاریخی جنگ داخلی ترس برشان مبادا پته شان بر روی آب افتاد. 

البته با نمایش پسر در سال ۲۰۱۶ موفقیت باز هم به اس‌تی‌ایکس فیلمز روی خوش نشان داد و اهالی اس‌تی‌ایکس به یکدیگر مژده می‌دادند سالی که نکوست از شروعش پیداست. اما دولت آزاد جونز نتوانست حتی بودجه ساخت خود را به جیب اس‌تی‌ایکس بازگرداند. یک شکست بزرگ و باور‌نکردنی در تاریخچه کوتاه اس‌تی‌ایکس انترتینمنت و البته گری راس. حتی نمایش فیلم روز استقلال نیز نتوانست کمک چندانی به فروش بیشتر دولت آزاد جونز کند.

به بیانی دیگر اس‌تی‌ایکس انترتینمنت متوجه شد در این تجارت پر‌افت‌وخیز کسی موفق‌تر است که بتواند ضربه طلایی را بر ذهن مخاطب بزند. همان‌طور که سریال خانه پوشالی نتفلیکس و سریال شفاف نام آمازون را برجسته کرد؛ لیکن زدن این ضربه طلایی به این سادگی‌ها هم که به‌نظر می‌رسد نیست. از سمتی آنها هنوز برای این سال یک شگفتی دیگر در جیب داشتند.

مادرهای بد با اینکه با محدودیت نمایش برای رده‌های سنی مواجهه بود توانست به فروش خیره کننده بیش از ۱۸۰ میلیون دلار دست پیدا کند و از این جهت بعد از فیلم خماری در جایگاه بهترین فیلم فروش رفته با این محدودیت قرار گرفت.

خبر بهتر برای اس‌تی‌ایکس  ماه بعد به گوش همه رسید. اس‌تی‌ایکس از حمایت مالی دو شرکت پی‌سی‌سی‌وی و شرکت رسانه‌ای تنسنت برای گسترش مشاغل تلویزیونی، ساخت فیلم‌های کوتاه دیجیتال، واقعیت مجازی و حمایت در بخش توزیع پرده برداشت و این به معنای حضور عمیق‌تر چین در پشت پرده سینمای هالیوود بود. 

تنسنت مالک شبکه اجتماعی وی‌چت است و اگر شما یک چینی بود نمی‌توانستید روزی را سر کنید بدون اینکه با یکی از محصولات تنسنت برخورد نداشته باشید. تنست در تولید بسیاری از بازی‌ها،‌ رسانه‌های اینترنتی و ویدئو آنلاین نیز دست برتر را دارد، و این اعتبار اس‌تی‌ایکس انترتینمنت را دوچندان می‌کرد.
البته نه تنها در ینگه دنیا بلکه در سرزمین باستانی چین که حضور هر بیشتر در آن آرزوی هر شرکت فیلم‌سازی است. شرکت پی‌سی‌سی‌وی نیز بزرگ‌ترین سرویس تلویزیون پولی را در هنگ کنگ اداره می‌کند و حوزه نفوذ آن تا به‌ هند و حتی اندونزی نیز می‌رسید.

امید به موفقیت اس‌تی‌ایکس

احتمالاً اگر بعد از جنگ جهانی سوم آمریکا و چین به شرکای تجاری یکدیگر تبدیل شوند، فاگلسون را باید شادترین مرد روی زمین دانست،‌ چرا که حتی در همین زمان و با وجود سنگ‌اندازی‌های آمریکا چین دومین بازار جهان را در اختیار دارد و هر ساله نیز رشد ۵۰ درصدی را تجربه می‌کند.

سال ۲۰۱۷ اکران فیلم قسمت بالایی  فروش خوبی به‌همراه داشت و فیلم بازی مالی نیز در نزد جشنوارها برای اس‌تی‌ایکس آبروداری کرد. با این اوصاف باید گفت اس‌تی‌ایکس منفور شده بود، به‌ویژه در بین مدیران استودیو‌های بزرگ. مدیران دیگر استودیوها آن‌ها را لعن می‌کردند، چرا که توانسته بودند تنها با هفتاد کارمند پانزده فیلم در سال تهیه کنند.

خبرهای بر عرضه اولیه سهام اس‌تی‌ایکس در بورس هنگ کنگ شنیده شد. البته برای شرکتی که با چیني‌ها رابطه بسیار خوبی داشت چندان عجیب نبود. در حقیقت اس تی ایکس نه تنها یک دروازه برای ورود راحت چین یه بازار سینمای آمریکا بود؛ بلکه راهی به دنیای موفقیت‌های مالی هنگفت و پرسود نیز به‌نظر می‌رسید.

سرانجام نیز آپریل ۲۰۱۸ اعلام رسمی برای عرضه اولیه سهام اس‌تی‌ایکس در بورس اوراق بهادار هنگ کنگ اعلام شد. هرچند این زمانی بود که جنگ تجاری چین و آمریکا باعث آشفتگی بازار بود؛ اما اس‌تی‌ایکس به ترازنامه مالی موفق و قابل‌توجه خود چشم امید بسته بود. آنها تنها به فکر نمایش محصولات خود در چین نبودند بلکه می‌خواستند منابع مالی چین در جهت فرآیند توسعه هدفمند در صنعت سینما هزینه شود. گویی این باور قلبی مردان اس‌تی‌ایکس بود که دانش به همراه شبکه توزیع مناسب همان چیزی است که یک استارتاپ سینمایی به آن نیاز دارد.

وقتی بیشتر اوقات به جای بله گفتن نه می‌گویید به‌تدریج در نزد کارمندان به یک هیولا تبدیل می‌شوید. کسی که همه از او متنفر هستند و البته می‌ترسند کسی نیست جز مدیر استودیو و البته تجربه نشان داده که در صورت عدم موفقیت او نخستین کسی است که باید به دنبال در خروجی بگردد‌؛ پس باید پشت هر بله یا خیر یک مدیر استودیو حسی از خوف‌ورجا پنهان شده باشد.

 نتیجه یک نگاه هوشمندانه برای فیلمی که می‌توانست با حضور جکی چان هزینه خود را در سینما چین پس بدهد استفاده از یک کارگردان با تجربه، کم‌خرج‌تر و فرصت‌طلب به نام مارتین کمپل بود تا سودآوری فیلم تضمین شود. این گونه بود که شناخت بازار توسط مدیر استودیو موفقیت فیلم بیگانه در سال ۲۰۱۷ را برای اس‌تی‌ایکس رقم زد. جایی‌که ۳۵ میلیون دلار خرج شد و ۱۴۵ میلیون دلار برداشت شد.

سینمای امروز دنیای جدیدی را تجربه می کند.

سینمای امروز دورانی جدید را تجربه می‌کند. صد سال پیش استودیوهای بزرگ صاحب شبکه نمایش خود بودند و هر کدام سالانه ۲۰۰ فیلم تولید می‌کردند، در حالی که در دهه اخیر مجموع تولید فیلم‌های استودیو کمتر از ۲۰۰ فیلم است. بازاری فشرده که در آن یک اشتباه برای استودیو‌های متوسط می‌تواند آغاز یک سقوط آزاد مرگبار باشد. در حقیقت آن چیز که می‌تواند ضامنی برای باز شدن یک چتر نجات در این سقوط باشد همان چیزی است که ناخوداگاه چشم شما را بر پرده سینما خیره می‌کند.

امروزه ما در حال تجربه فیلم‌هایی هستیم که نسبت به گذشته بهتر نشده‌اند؛ ولی به مدد فناوری‌های نوین سینمایی بسیار رضایت بخش‌تر شده‌اند. آن ظرافت را شما نه در تلویزیون بلکه بر پرده سینما می‌توانید تجربه کنید و این دلیل موجهی است که هنوز بعضی به سینماها می‌روند تا با تجربه لبه‌های اوج این ظرافت فریاد بزنند، بخندند، اشک بریزنند و گاهی نیز جیغ بکشند.

 اینگونه است که هری پاتر یا حتی ارباب حلقه‌ها می‌تواند در نظر بسیاری از کریمر علیه کریمر فیلم بهتری باشد. اس‌تی‌ایکس انترتینمنت نیز توجه خاصی به این موضوع داشت و به‌همین جهت مشارکت با علی بابا پیکچرز برای ترکیب فناوری فیلم با واقعیت مجازی آغاز یک برنامه بلند مدت بود. باید اعتراف کرد که این استراتژی پنهانی نیست؛ چرا که ما شاهد ورود غول‌های فناوری به عرصه سینما و خرید استودیوهای بزرگ فیلم‌سازی هستیم، دیگر تعجبی نخواهد داشت اگر که فیلم‌های آینده تحت برند گوگل، آمازون، فیس بوک، یوتیوب، کامکست نتفلیکس، هولو و… ببینیم.

اس تی ایکس بیدی که از این بادها نمی لرزد.

اس‌تی‌ایکس در دنیای انیمیشن در سال ۲۰۱۸ نیز با هولو به یک توافق دست پیدا کرد که در قالب سریال عروسک‌های زشت از سال بعد به نمایش درآمد.

البته عدم موفقیت بعضی از فیلم‌ها در تابستان ۲۰۱۹  نیز گریبان اس‌تی‌ایکس را گرفت و برخی از بهترین‌های دنیای سینما نیز از اس‌تی‌ایکس فاصله گرفتند. تا جایی که تامین منابع مالی نیز دچار مشکل شد و در نتیجه اکران فیلم‌ها اعلام شده به تاخیر افتاد. 

در آغاز سال جدید نیز نمایش ناامیدکننده جاسوس من در باکس آفیس تن مدیران اس‌تی‌ایکس انترتینمنت را لرزاند. البته اوضاع پسربچه ۲ چندان بد نبود و به هر حال اس‌تی‌ایکس نشان داده بود که بیدی نیست که از این بادها بلرزد.

امیدواریم از خواندن مقاله اس تی ایکس لذت برده باشید و با دوستان خود به اشتراک بگذارید.

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
,

استودیو فیلمسازی کلمبیا پیکچرز

کلمبیا پیکچرز مشعل فروزان سینما

در دهم ژانویه ۱۹۲۴ یک استودیو فیلم‌سازی تصمیم گرفت نام خود را به کلمبیا پیکچرز تغییر دهد و با اهدافی نو نه‌تنها به بخشی از تاریخ آمریکا بلکه به یکی از درخشان‌ترین تولید کنندگان فیلم در جهان تبدیل شود.

در این مقاله از استودیو فردا قصد داریم به سرگذشت شگفت انگیز کمپانی فیلمسازی کلمبیا پیکچرز بپردازیم.

استودیو کلمبیا پیکچرز چراغ فروزان تاریخ سینما

استودیو کلمبیا پیکچرز یکی از سلاطین عصر طلایی هالیوود بود،‌ لیکن این چراغ فروزان در تاریخ سینما راهی سخت و پرمشقت برای جلوس بر صندلی بزرگان طی کرده است. سرگذشتی شگفت‌انگیز و جذاب به‌‌مثابه همان فیلم‌های جادویی و درخشانی که از این کمپانی بیرون آمد و چشم‌ها را بر پرده نقره‌ای سینما خیره کرد.

روزگاری نه چندان دور، کمی بیش از صد سال پیش، شرکت فیلم‌سازی به نام CBC بود که توسط دو برادر و یک رفیق در ۱۹ ژوئن ۱۹۱۸ تأسیس شده بود. برادران از خانواده کوهن یهودی به نام هری و جک بودند و رفیق آنها جو براندت نام داشت. نام CBC نیز سرواژه اول این سه شریک (کوهن،براندت،کوهن) بود. این سه رفیق وظایف شرکت را بین خود تقسیم کرده بودند. براندت به‌عنوان رئیس شرکت، جک وظایف پخش فیلم در نیویورک و کوهن نیز مدیر تولید در هالیوود بود، اما این همه آن چیز نبود که برای موفقیت در دنیا جذاب سینما نیاز داشتند.

کلمبیا پیکچرز چگونه شکل گرفت؟

این سه دوست CBC را با یک وام ۱۰۰ هزار دلاری تأسیس کردند، لیکن با گذشت شش سال بعد، CBC هنوز در میان فهرست گزارش شرکت‌های فیلم‌سازی کوچک بود که توسط هالیوود‌ی‌ها به لقب پاورتی راو مفتخر شده بودند. 

پاورتی راو‌ها استودیو‌های فیلم‌سازی بودند که با بودجه کم به تلاش خود برای ساختن فیلم‌های جذاب ادامه می‌دادند.

یک گام محکم برای دست یافتن به هدف بزرگ نگاهی دوباره به چشم‌انداز‌ها و تغییر نام شرکت به کلمبیا پیکچرز بود و گویی این کاری بود که تنها از عهده هری کوهن برمی‌آمد.

کوهن در میان یک خانواده کارگری در شهر نیویورک چشم به جهان گشوده بود؛ ولی با تلاش در میانه دهه ۱۹۲۰ توانسته بود برای خود برند و ابهتی خاص در میان بزرگان صنعت سینما دست‌و‌پا کند. او مدیر بخش تولید فیلم هالیوود کلمبیا بود و جک و جو در نیویورک مشغول دست و پنجه نرم کردن با مسائل مالی بودند. آنها برای بهبود چهره خود در میان استودیو‌های فیلم‌سازی رقیب تصمیم گرفتند ساختمانی اداری و هرچند کوچک را در خیابان گاور تهیه کنند تا سال ۱۹۲۶ نقطه عطف دیگری در تاریخ کلمبیا پیکچرز باشد. کوهن اهداف دیگری نیز داشت، او با جلب نظر استعدادهای استودیو فیلم‌سازی به آینده درخشان‌تری می‌اندیشید. 

حرکت رو به رشد کلمبیا پیکچرز در زیر سایه فرمانروایی بی‌چون و چرای هری کوهن به مدت سی سال طول کشید. در اواخر دهه ۱۹۲۰ میلادی کلمبیا دیگر آن استودیوی فیلم‌سازی کوچک نبود و می‌رفت تا به جایگاه افسانه‌ای پنج غول استودیو فیلم‌سازی هالیوود یعنی برادران وارنر، رادیو پیکچرز، پارامونت،‌ مترو گلدوین مایر و فاکس قرن بیستم نزدیک شود. البته استودیو‌هایی همچون یونایتد آرتیستز و یونیورسال نیز به رقبای جدی برای کلمبیا پیکچرز تبدیل شده بودند.

رکود بزرگ اقتصادی و تاثیر بر استودیو های فیلمسازی

آغاز دهه ۳۰ میلادی بود و رکود بزرگ بر همه جوانب زندگی مردم تاثیر گذاشته بود و استودیوهای فیلم‌سازی نیز از این قاعده مستثنی نبودند. پنج غول صنعت فیلم‌سازی با ریزش زیادی حتی در صندلی‌های تئاتر روبه‌رو شدن و دوران سختی را می گذراندند. کلمبیا که هنوز برنامه‌های بزرگی در بخش تئاتر نداشت این صدمات را تجربه نکرد و درست هنگامی‌که تئاتر رونق خود را پیدا کرد کلمبیا پیکچرز فرانک کاپرا را در کنار خود داشت.

در استودیوی کلمبیا حتی گاهی رابطه برادرانه نیز خدشه دار می‌شد و سرانچام برندت تصمیم گرفت با فروختن سهم خود سال ۱۹۳۲ راه خود را از این شراکت پر تشویش جدا کند. هری نیز با جسارت تمام به‌صورت همزمان در دو سمت مدیر تولید و مدیر عامل به کار خود ادامه داد. جک همچنان در سمت معاونت و خزانه‌دار باقی مانده بود؛ ولی اختلاف با هری نیز سریالی قدیم بود که این دو برادر هنوز با هم بازی می‌کردند. هرچند در نهایت این هری بود که به فرمانروای بی‌چون‌وچرای کلمبیا پیکچرز تبدیل شد.

اینک زمانی بود که جرقه‌ای زده شود تا از ارزشمندترین سرمایه کلمبیا پیکچرز رونمایی شود. این جرقه نمایش فیلم جدیدی از استودیوی فیلم‌سازی کلمبیا با نام دانُوِن افیر بود. مغز هنری و متفکر این فیلم کسی نبود جز فرانک کاپرا که با ساخت این فیلم هم مسیر زندگی خود و هم مسیر پیشرفت استودیوی فیلم‌سازی کلمبیا را به سمت پیشرفت روز افزون هدایت کرد.

فرانک کاپرا نیز می‌دانست مردم این دهه غم‌بار چگونه در جستجوی خوشبختی هستند. فیلم‌های او شکوه و عظمتی به یک انسان معمولی می‌داد که باعث می‌شد هرکسی به‌راحتی بتواند با آن‌ها هم‌ذات‌پنداری کند. فیلم‌هایی همچون در یک شب اتفاق افتاد، آقای دیدز به شهر میٰ‌رود، نمی توانی این را با خودت ببری و البته آقای اسمیت به واشنگتن می‌رود جایگاه ویژه و خلل ناپذیری به کاپرا در دنیای فیلم‌سازی و هالیوود بخشید.

آفتاب کلمبیا پیکچرز طلوع می کند.

سرانجام روزی فرا رسید که خورشید موفقیت برای کوهن و کلمبیا پیکچرز نیز طلوع می‌کرد. طوفانی که نمایش فیلم در یک شب اتفاق افتاد در آکادمی اسکار ایجاد کرد ۵ اسکار سال ۱۹۳۴ را ربود و نام کلمبیا پیکچرز را به آسمان برد. دیگر کسی نمی‌تواسنت به کلمبیا پیکچرز بگوید پاورتی راو. 

مشتریان جدید به کلمبیا پیکچرز علاقه نشان دادند و تبدیل به مشتریان ثابت این استودیوی فیلم‌سازی شدند. استراتژی کلمبیا هنوز هم در قالب ادغام افقی بود که باعث می‌شد تا علاوه بر تمرکز بر تولید و توزیع به تدریج قدرت رقابت کلمبیا پیکچرز را در بازار فزونی می‌بخشید. تا حدی که صاحبان تئاتر نیز نام کلمبیا پیکچرز را جدی گرفته بودند. 

کلمبیا پیکچرز که تشنه تصاحب جایگاه بهتری بود به اهداف بزرگ‌تری در بازار نظر دوخته بود؛ پس گستره فعالیت‌های خود را برای ارائه منظم ساخت موضوعات کوتاه تا سریال‌ها و سفرنامه‌ها حتی تولیدات ورزشی و کارتون ادامه داد. تفکرات کوهن باعث شد دوران درخشان و پرسودی در کلمبیا رقم بخورد.

رمز موفقیت هری بسیار ساده بود او به استعدادها احترام می‌گذاشت ولی مطمئن بود که آنها متوجه هستند که رئیس هنوز چه کسی است. هری با وسواسی خاصی  این کار را انجام می‌داد و کارمندان نیز مطمئن بودند که جواب انتقادهای خود را خواهند گرفت. وقتی صدا فریادهای لعن و نفرین هری که بازیگران و کارگردان‌ها را خطاب قرار می‌داد، هر بعداز‌ظهر از دفترش به گوش می‌رسید، همه می‌دانستند که این عصبانیت به مهمانی شبانه او کشیده نخواهد شد و هری مهربان در آنجا منتظر آنها است. 

این شیوه هری بود که نقش پلیس بد و خوب را به تنهایی اجرا می‌کرد تا هم از کیفیت انجام کارها آسوده باشد و هم سیطره کاملش را بر کارکنان خود حفظ کند. این رفتار او در هنگام بازیگری نیز باعث شده بود که سبک خاص او در هالیوود موردتوجه کارگردان‌ها نیز قرار بگیرد.

رفتار هری منافع و مزایای خاصی داشت. شاید اگر هری نبود دنیای خشن سینما جایی برای سه کله‌پوک باز نمی‌کرد و شاید هم اگر هری و سماجت او نبود، کرلی هاوارد روزهای بیشتری زنده می‌ماند. همه اینها ناشی از یک باور عمیق در روح هری بود، او می‌خواست چیزی به مردم بدهد که به‌دنبال آن بودند. 

هری به دنبال بهترین‌ بهترین‌ها بود چیزی که بر فراز پله‌های موفقیت طنازانه بدرخشد ولی به‌زودی کلمبیا مهر بزرگی را از دست می‌داد.

کلمبیا پیکچرز در اوج و شکوه

کاپرا کلمبیا را ۱۹۳۹ ترک کرد و کارکنان با هری کوهن مستبد تنها گذاشت.  عده‌ای از اهالی کلمبیا تصور می‌کردند عن‌قریب کار کلمبیا تمام است ولی کوهن با سرمایه‌گذاری دوباره روی کارگردان‌ها و تهیه‌کنندگان مستقل روزهای آفتابی را برای کلمبیا رقم زد. حضور الیا کازان، فرد زینمان، دیوید لین، رابرت راسن، اتو پرمینگر و  جوزف لوزی باعث شد کلبیما باز هم درخشان و خیره کننده به حیات خود ادامه دهد. 

با پایان گرفتن دهه ۱۹۳۰ استودیو فیلم‌سازی کلمبیا استراتژی جدیدی به کار گرفت. کلمبیا پیکچرز به ساخت فیلم‌های رده ‌B با بودجه پایین مشغول شد. این رویه موفق باعث شده بود که کلمبیا پیکچرز در حدود ۷۰ درصد تولیدات خود را بر این مبنا پایه‌ریزی کند و آثار جذاب و موفقی همچون بلاندی، بوستون بلکی و سری گرگ‌تنها در میان طرفداران جایگاه خود را پیدا کند. در حقیقت فضای نابسامان دهه ۱۹۳۰ استودیو‌های فیلم‌سازی را وارد  کرده بود تا سبکی از فیلم‌های سرگرم کننده را برای مخاطبان تهیه‌ کنند که به اسکروبال کمدی مشهور شدند.

به‌تدریج سال‌های جنگ نیز فرا رسید و کلمبیا حتی در چنین زمانی به تولیدات خود مشغول بود تا حدی که کلمبیا در ۶ سال جنگ جهانی دوم به درآمدی دو برابر و سودی شش برابری دست پیدا کرد. کلمبیا ثابت کرده بود که هر رقیب و مشکلی را زیر پا می‌گذارد و تنها به موفقیت بیشتر می‌اندیشید؛ لیکن به‌زودی رقیب پا به میدان می‌گذاشت که تا مدت‌ها نه‌تنها رقیب بلکه گویی دشمن سینما بود. نام این دشمن مخوف تلویزیون بود.

تلویزیون دشمن مخوف سینما

با حضور و گسترش جعبه‌جادویی در اتاق نشیمن خانه‌ها رغبت به نمایش فیلم بر پرده نقره‌ای رو به‌افول بود و نخستین استودیوی فیلم‌سازی که واکنش نشان داد کلمبیا بود. 

آنها باور داشتند اگر نمی‌توانید دشمن را شکست دهید پس آن را به بهترین دوست خود تبدیل کنید. پس کلمبیا توانست در سال ۱۹۴۸ یک شرکت تابعه تلویزیونی به نام اسکرین جمز را پایه گذاری کند و سرانجام توانست ۴ سال بعد به تولید برنامه‌های تلویزیونی بپردازد. علاوه بر تولید برنامه های جدید همچون رین تین تین، کاپیتان نیمه شب و پدر بهتر می‌داند شرکت اسکرین جمز به فروش حق پخش فیلم‌های قدیمی کلمبیا نیز می‌پرداخت.

البته کلمبیا پیکچرز حاضر نبود به سینما پشت کند و به تجربه استفاده از تکنیک‌های مدرنی همچون سینما‌اسکوپ نیز دست زد؛ اما در این دوران باید ساخت فیلم‌های درخشانی همچون از اینجا تا ابدیت، در بارانداز، شورش کین را عامل اصلی موفقیت کلمبیا دانست. 

سرانجام قلب تپنده و مغز متفکر کلمبیا پیکچرز

جک در ۱۹۵۶ برادر خود هری را تنها گذاشت و آخرین سکانس زندگی خود را بازی کرد. گویی هری نیز به گلایه و شکایت‌های وی عادت کرد بود چرا که او نیز دو سال بعد با زندگی وداع کرد. 

سرانجام قلب تپنده و مغز متفکر کلمبیا پیکچرز، هری کوهن ۶۶ ساله به پایان راه زندگی خود رسید. در کمال شگفتی ۱۳۰۰ نفر در مراسم خاک‌سپاری وی شرکت کردند؛ اما با گذشت سال‌ها نام هری کوهن در فهرست منفورترین مردان هالیوود ثبت شد. گویی جماعت تشییع‌کننده نه برای خداحافظی، بلکه صرفا به خاطر اطمینان از مرگ هری در مراسم او شرکت کرده بودند. 

کوهن پادشاه ستمگری بود که کلمبیا را تنها با منطق خود پیش می‌برد و ملاک موفقیت خود را گردش مالی بزرگ این استودیو بزرگ فیلم‌سازی قرار داده بود. البته در دنیای هالیوود این شیوه باعث حفظ و ارتزاق خانواده‌های زیادی شده بود پس هنوز کسانی بودند که به هری احترام می‌گذاشتند.

 صندلی ریاست کلمبیا نیز قرار بود نصیب یک همکار قدیمی هری به نام آبه اشنایدر شود. او که با سمت حسابدار وارد CBC شده بود توانسته با تحصیلات شبانه مدرک لیسانس بازرگانی خود را از دانشگاه نیویورک بگیرد. آیا این پایان راه کلمبیا پیکچرز بود؟ 

کلمبیا پیکچرز به‌دنبال هویت خود

در دهه ۱۹۶۰ کلمبیا پیکچرز نیز همان راهی را رفت که دیگر استودیوهای فیلم‌سازی هالیوود در پی گرفتند و برای سودآوری هر چه بیشتر یه تلاش مضاعفی دست می‌زدند. دیگر سال‌های حضور خیره کننده تماشاگران در تئاتر و عصر طلایی سال‌های ۱۹۳ تا ۴۰ میلادی به خاطرها تبدیل شده بود، حتی کلمبیا نیز بدون فعالیت شرکت اسکرین جمز دچار دردسرهای بزرگی می‌شد.

اوضاع به‌نحوی متفاوت شده بود که حتی بعضی اوقات درآمد پخش تلویزیونی بازده بیشتری در پی داشت. در این دوران بود که فیلم پل رودخانه کوای تنها برای دوبار نمایش در ABC به فروش ۲ میلیون دلاری دست یافت. فیلم‌های بزرگی همچون لورنس عربستان، ناگهان تابستان گذشته، توپ‌های ناوارون نیز چنین سرنوشت شیرینی پیدا کردند.

میانه دهه ۱۹۶۰ کلمبیا به‌اعتبار بالایی دست یافته بود و نشستن بر صندلی مدیریت آن یک آرزوی طلایی بود. کلمبیا تبدیل به طعمه بزرگ برای استراتژیست‌هایی که کارشان تصاحب بزرگ‌ترین سهام‌ها در شرکت‌ها بود، تبدیل شده بود و آبه اشنایدر با یکی از سرسخت‌ترین آن‌ها به نام موریس کلرمانت روبه‌رو شده بود و اگر قوانین ارتباطات سال ۱۹۳۴ آمریکا نبود کلمبیا و اشنایدر سرانجام نا‌معلومی داشتند. 

دهه ۶۰ همراه شد برای کلمبیا با یک سری آثاری موفق همچون طلاق به سبک آمریکایی، تقدیم با عشق، حدس بزن چه‌کسی برای شام می‌آید و در کمال خونسردی.

سال‌های پایانی دهه ۱۹۶۰ نیز همراهی ستارگانی مانند پیتر فوندا، جک نیکلسون، دنیس هوپر در فیلم سبُک‌سواران  سود ناخالصی ۲۵ میلیون دلاری را برای استودیو فیلم‌سازی کلمبیا رقم زدند. 

کلمبیا پیکچرز در دریای مشکلات مالی

اما سرانجام روزهایی رسید که کلمبیا نیز با مشکلات مالی روبرو شد. این مشکلات که که از آغاز دهه ۱۹۷۰ گریبانگیر کلمبیا پیکچرز بود کار را به در سال ۱۹۷۳ به‌جایی رسانید که در سال ۱۹۷۳ که این استودیو فیلم‌سازی بعد از قبول ضرر ۸۳ میلیون دلاری تغییر رویه داد و به اقدامات کاهش هزینه‌ها دست زد. در جولای همین سال آلن جیمز هیرشلفید که یک مرد کارکشته در امور مالی و بازرگانی بود بر صندلی مدیریت کلمبیا پیکچرز تکیه زد. 

 یک ماه بعد مردی دیگر به نام دیوید بگلمن نیز به استودیو فیلم‌سازی کلمبیا پیوست که با سابقه یافتن استعداد‌های درخشان به‌سمت مجری فیلم به کار مشغول شد. بگلمن مدیر پروژه‌های موفقی همچون برخورد نزدیک از نوع سوم، عمیق، شامپو، تامی و بانوی خنده‌دار بود؛ اما این مرد موفق در سال ۱۹۷۷ با کشف اختلاس ۶۰ هزار دلاری خود را رسوا کرد. هیات مدیره تصمیم گرفت او را به تعلیق درمی آورد و ماه سپتامبر  را وی را مجددا به کار بازگرداند؛ لیکن اعتراض عمومی باعث شد بگلمن دو ماه بعد نامه استعفای خود را بنویسد.

کلمبیا پیکچرز و تکنولوژی‌ها مدرن

دهه ۱۹۸۰ چالش های مدرن‌تری یک استودیو فیلم‌سازی را تهدید می‌کرد. این زمانی بود که تلویزیون‌های کابلی و ویدیوی خانگی به‌دنبال جایگاه خود در بازار پررونق و متنوع سرگرمی بودند.

لیکن نقطه تحولات جدید در سال ۱۹۸۲ بود زمانی که شرکت کوکاکولا به خرید سهام کلمبیا پرداخت. از این زمان ایده فیلم‌های کلمبیا تحت‌تاثیر سنجش و آینده‌نگری بازار انتخاب می‌شد و البته درآمد کلمبیا پیکچر از شرکت در تبلیغات با همکاری کوکاکولا نیز بیشتر شد. اما هنوز کلمبیا پیکچرز باید به درک بهتری از سازوکار دنیا جدید سینما می‌رسید تا به هویت خود پی برد. دنیای جدید که در میان تکنولوژی و بازار مدرن سرگرمی قرار گرفته بود.

سرانجام کلمبیا پیکچرز

در همین سال ۱۹۸۲ کلمبیا به پیوندی با CBS و HBO دست زد و استودیو فیلم‌سازی ترای‌استار پیکچرز متولد شد. ترای‌استار پیکچرز با توزیع فیلم‌های موفق رمبو اولین خون قسمت دوم و استعداد ذاتی به درآمد هنگفتی دست یافت. ترای‌استار پیکچرز جایگاه خوبی پیدا کرده بود و مدیران کوکاکولا نیز تصمیم گرفتند ادغام‌هایی در شرکت‌ها انجام دهند.

ویکتور کافمن مدیر جدیدی بود که وظایف تازه را بر عهده گرفت؛ اما از این زمان کلمبیا دچار افتی شدید شد. حتی با وجود تلاش های نسبتاً پر سود شرکت‌های تابعه Columbia Pictures Television و Merv Griffin Enterprises ضرری معادل ۱۰۴ میلیون دلار در حساب‌های سال ۱۹۸۸ کلمبیا ثبت شد. 

اکثر سود کلمبیا از بخش تلویزیونی ناشی می‌شد و تقریباً با دوبرابر شدن سود این بخش در سال ۱۹۹۲ این اثربخشی برجسته‌تر دیده می‌شد. این زمانی بود که آلن لوین نیز توجهش به کلمبیا جلب شد. لوین که مدیر سونی پیکچرز بود تصور می‌کرد که آینده کلمبیا می‌تواند درخشان باشد. با ورود لوین موج تغییرات در شرکت به راه افتاد. این تغییرات باعث شد بعضی از شرکت‌های تابعه کلمبیا نتایج موفقی در بازار کسب نکنند؛ ولی هنوز کلمبیا پیکچرز و ترای استار در حال لذت بردن از وقایع گیشه و گردش مالی آن بودند. 

فیلم ترمیناتور ۲: روز داوری تنها در ایالات متحده ۲۰۰ میلیون دلار نصیب ترای استار کرد. فیلم‌های پسرها در محله، دختر من، شاهزاده جزر و مد باعث شدن بالاترین درصد درآمد سالیانه نصیب کلمبیا و ترای استار شود.

سونی و کلمبیا پیکچرز

سال ۱۹۹۳ زمانی بود که دیگر کلمبیا و ترای استار کاملاً با سونی پیکچرز هماهنگ شدند و نقشه‌های جدیدی برای تصاحب بازار بین‌المللی طراحی شد که به منجر به سودآوری زیاد گشت.

 هرچند در این دهه همیشه اوضاع بر وفق مراد نبود و با کاهش ارزش استودیو‌های هالیوودی نظراتی مبنی بر فروش کلمبیا و ترای استار نیز به گوش می‌رسید؛ولی تلاش چشم بادامی‌های برای ماندن در هالیوود به آنها کمک کرد تا راه و رسم بازی را یاد بگیرند و سال‌های دور از خانه تنها به ثبت ضرر و زیان مالی صرف نشود. کلمبیا پیکچرز در طول سال‌های ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۵ توانسته بود به‌طور متوسط ۱۷ درصد از بازار داخلی باکس آفیس را از آن خود کند. فیلم‌های خاطره‌انگیز بی‌خواب در سیاتل، چند مرد خوب، فیلادلفیا و البته در خط آتش یادگار این دوران هستند. 

هم‌اکنون شرکت‌های تری‌استار موشن کلمبیا بخشی از امپراطوری سونی پیکچرز (SPE) هستند. آنها در رشته‌هایی همچون تولید و پخش تصاویر متحرک، تولید برنامه‌های تلویزیونی و سندیکایی، شبکه ویدیوی خانگی و چند بخش دیگر از تجارت سرگرمی حضور دارند.

فیلم‌ها و آثار کلمبیا به بخش ماندگاری از فرهنگ آمریکا و حتی جهان تبدیل شدند و در جان و دل مردمان همه فرهنگ‌ها رسوخ کرده است. مردمانی که با داستان‌های کلمبیا زندگی کردند، با قهرمانان فیلم‌ها رویا‌پردازی کردند و با سرانجام آنها گاهی اشک ریختند و گاهی نیز به لب لبخند زدند. کلمبیا پیکچرز گنجینه‌ای از خاطرات درخشان و نوستالژیک بشر است که نگاهی هر از گاه به آن به بشر یادآوری می‌کند از چه راهی در عصر ارتباطات  به زندگی امروز رسیده است. 

امیدواریم از خواندن مقاله کلمبیا پیکچرز لذت برده باشید و با دوستان خود به اشتراک بگذارید.

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
,

استودیو انیمیشن جیبلی

استودیو انیمیشن جیبلی، قلعه رویاهای فراموش نشدنی

استودیو گیبلی سکه طلایی است که نام مانگا بر یک سمت آن و انیمه در سمت دیگر آن نقش بسته است. بعد از انقلاب مانگا که شیفتگان مانگا، به احترام خدای مانگا، نام انقلاب تزوکا را برای آن نتخاب کردند، انتظار تحولی نو در انیمه نیز چندان دور از ذهن نبود. چراکه اشخاصی همچون میازاکی هایائو، تاکاهاتا اسائو و سوزوکی توشیو با حمایت شوتن که شیفته نمایش اصالت و احساس برای همه بودند در کنار هم جمع شده بودند تا اثری نو خلق کنند.

این مقاله از استودیو فردا به سرگذشت استودیو انیمیشن گیبلی اختصاص دارد.

دنیای مانگا وارد استودیو انیمیشن می شود.

قرار بود دنیای شگفت‌انگیز مانگا از صفحات نشریه Animage به دنیای استودیوی انیمیشن وارد شود. یک گام مهم دیگر برای لذت بردن همه مردم از کمیک‌های ژاپنی که مملو از شگفتی و حس تازگی بودند.

هر چند این حرکت ریسک زیادی می‌طلبید؛ ولی با نمایش خیره کننده انیمه نائوشیکا از دره باد و ربودن خواب از چشم تماشاگران سینما این امر بر همه ثابت شد که دهه ۱۹۸۰ آبستن حوادث بزرگ برای دنیای انیمه است. حوادثی که باید ریشه آن را در نزد غول‌های قدیمی انیمیشن ژاپنی جست. غول‌های که نگهبان و حامی رویاهای ما بودند.

استودیو انیمیشن جیبلی ایستاده بر شانه غول ها

رشد انیمه یکی از انفجاری‌ترین شکل‌های گسترش فرهنگ بصری در چند دهه اخیر است. همچنان که انیمیشن‌های
غول والت دیزنی در غرب رویاسازی می‌کردند در شرق نیز زمانه زایش کوتوله‌ای درخشان در تاریخ سینمای انیمیشن بود که تصمیم گرفته بود بر فراز شانه غول‌های سرزمین آفتاب تابان بایستد. 

در آغازین سال‌های دهه ۱۹۷۰ جنب‌و‌جوش تحولات زیادی بین غول‌های انیمیشن‌سازی ژاپنی به راه افتاده بود. 
سال ۱۹۷۱ یک استودیوی انیمیشن به نام تاپ‌کرافت توسط یک تهیه‌کننده به نام ترو 
هارا تأسیس شد که در انیمه دختری از دره باد و انیمه مکروس نیز فعالیت داشت. ترو هارا از کسانی بود که در یکی از قدیمی‌ترین استودیو‌های انیمیشن ژاپن به نام توئی انیمیشن مشغول به کار بود. توئی انیمیشن یکی از خزانه‌های استعداد بود که آینده انیمیشن ژاپن همیشه به آن مدیون است.

آثار توئی در جهان ورای جزیره نیز پر‌طرفدرا بود و از معروف‌ترین سریال‌های انیمه این استودیو که در ایران نیز نمایش داده شد، انیمه ایکیوسان بود.

شکوفایی استودیو انیمیشن های ژاپن

جریان نوزایی و شکوفایی تا کنون نیز در انیمیشن ژاپن دیده می‌شود. کمی قبل‌تر در سال ۱۹۶۷ استودیو انیمیشن به نام کناک نیز تأسیس شده بود که از کارمندان سابق  توئی انیمیشن و استودیو انیمیشن موشی به سرپرستی اوسامو تزوکا دست‌نیافتنی شکل گرفته بود. پسر شجاع و مسافر کوچولو و البته سفرهای میتی کومان آثاری بود کناک روانه خانه‌های ما کرد. اکنون این استودیو انیمیشن با نام ICHI شناخته می‌شود.

یک استودیو انیمیشن دیگر استودیوی Zuiyo Eizo نیز در آغازین سال‌های دهه ۱۹۷۰ بود که در آن علاقه خاصی برای ساخت انیمیشن از آثار ابدی و مشهور جهان بود. استودیو انیمیشن ایزو در حال اوج گرفتن به سمت موفقیت بود که با ساخت انیمیشنی به نام مایا زنبور عسل (نیک و نیکو) و شکست در فروش آن در بازار اروپا به یک دردسر مالی بزرگ دچار شد. این استودیو انیمیشن نیز در سال ۱۹۷۵ به دو قسمت تقسیم شد و استودیو نیپون که کارکنانی همچون میازاکی و تاکاهاتا را در خود داشت تشکیل شد. 

نیپون انیمیشن که گویی در ایران حق انحصاری خاصی برای پخش داشت اکثر خاطرات کودکی از دنیای جذاب انیمیشن کودکان دیروز ایران را شکل داده است. حتی مرور نام آثاری مانند حنا دختری در مزرعه، ماجراهای تام سایر، بابا لنگ دراز، دور در دنیا در ۸۰ روز، آن شرلی با موهای قرمز، نیک و نیکو، رامکال، مهاجران، باخانمان، بچه‌های آلپ و داستان‌های جنگل سبز این فهرست بلند را به اتمام نمی‌رساند، ولی اغلب این آثار که تحت نام بزرگ‌تر تئاتر شاهکار‌های جهان شناخته می‌شوند در ایران نیز پخش شد و هنوز نیز جذاب و پرطرفدار هستند.

اوتاکو شرط استخدام در استودیو انیمیشن

در ۱۹۷۹، هایائو میازاکی در میانه تولید آنه از گرین گیبلز (آنه شرلی با موهای قرمز) نیپون را به قصد ساخت نخستین انیمه خود به نام قلعه کاگلیسترو ترک کرد.

انیمه‌ها در بین مردم نفوذ خوبی پیدا کرده بودند و حتی اصطلاح اوتاکو نیز در دهه ۱۹۸۰ میلادی رواج بیشتر پیدا کرد. اوتاکو به معنی کسی که دیوانه‌وار عاشق چیزی است و در دنیای استودیوهای انیمه تنها کسانی استخدام خواهد شد که اینچنین شیفته و شیدای انیمه باشند.

انیمه‌سازان هنوز هم به دنبال بازار جدیدی بودند تا جماعت اوتاکو هرگز از رشد و فزونی باز نایستند.  

با همه این اوصاف استودیو انیمیشن‌هایی هم بودند که در همین سال و در میان این رقابت سخت و طاقت‌فرسا منحل شدند و از آن جمله تاپ‌کرافت معروف بود که به‌نوعی به دو قسمت تقسیم شد. تعدادی از کارمندان تاپ کرافت سعی کردند با تأسیس یک استودیو دیگر به نام پاسیفیک انیمیشن و ساخت سریال انیمیشنی تندرکتز و سیلور هاوکس به کار خود ادامه دهند؛ لیکن سرانجام در برابر پیشنهاد خرید والت دیزنی تسلیم شدند و به استودیو انیمیشن والت دیزنی انیمیشن ژاپن در سال ۱۹۸۸ تغییر نام داد.

تولد استودیو انیمیشن جیبلی

لشکر انیمه‌ها ناامید نبودند و همچنان مهیا می‌شدند تا همچون نسیمی سحرانگیز جهان را به تسخیر خود درآورند تا حتی امپراطوری والت دیزنی نیز احساس خطر کند. سرانجام خبری در توکیو پیچید. این بار خبری از نمایش دل‌انگیز شکوفه‌های گیلاس نبود؛ بلکه انتشارات توكوما شوتن خبر از تولد استودیوی انیمیشن جدیدی به نام جیبلی می‌داد. 

تاکاهاتا نابغه انیمه ژاپن که از استودیو انیمیشن توئی آمده بود سفر طولانی را با دوست خود میازاکی شروع کرده بود تا بعد از ساخت انیمیشن‌هایی در نیپون و چندی دوران دوری، سرانجام در کنار میازاکی آرام بگیرد. البته منصفانه نیست که از تلاش و مجاهدت سوزوکی در ورود تاهاکاتا و برای برپایی استودیوی جدید یادی نکنیم. در واقع اگر سوزوزکی نبود، شاید دنیا هرگز استودیو گیبلی و شکوفایی نابغه‌های آن را به خود نمی‌دید. ایسائو تاکاهاتا و هایائو میازاکی را موثرترین افراد در ساخت آینده درخشان استودیو انیمیشن گیبلی می‌دانند. با این وجود تاکاهاتا کسی بود که هم میازاکی و هم جو هیسائیشی (آهنگ‌ساز بسیاری از انیمه‌های استودیو انیمیشن گیبلی) را کشف کرد و در استودیو گیبلی به کار گرفت.

میازاکی، سوزوکی و تاکاهاتا که کارمندان قبلی خود را مرخص کرده بودند، تصمیم گرفتند آنچه از استودیوی تاپ‌کرافت باقی مانده بود را خریداری کنند و نام استودیو گیبلی را بر آن گذاشتند.

استودیو گیبلی بر شانه غول‌ها نشست تا توانست افقی نو را برای انیمیشن ژاپن به ارمغان بیاورد و در این دنیای پر رقابت انیمیشن ژاپنی که مملو از اندیشه‌های نو بود این سرنوشت تورو هارا بود که به‌عنوان نخستین مدیر استودیو گیبلی انتخاب شود.

دنیای شگفت انگیز انیمیشن های استودیو جیبلی

استودیو انیمیشن گیبلی از انواع شرکت‌های سهامی است که در ژاپن به کابوشیکی گایشا (KK) معروف هستند کمتر از یک دهه بود که نخستین شرکت به این نحو در ژاپن به ثبت رسیده بود و شرکت‌های بزرگی همچون سونی، تویوتا، کوماتسو و… در ژاپن از این نوع شرکت‌ها هستند. سبک مدیریت ژاپنی همیشه خاصی بود ولی درهای آنها به روی دانش و تحولات جدید بسته نبود.

در اواخر دهه ۱۹۸۰ و آغاز دهه ۹۰ یک گونه از سبک علمی تخیلی با نام استیم‌پانک مطرح شده بود که گویی پای‌بند آینده‌بینی و تخیلات نویسندگانی همچون هِربرت جورج ولز و ژول ورن بود. این سبک علاقه خاصی برای نمایش نگرشی نو به تاریخ بشر داشت و در آن بسیاری از تجهیزات مانند هواپیماها برگرفته از تکنولوژی‌های مانند صنعت بخار بود که قابلیت‌های شگفت‌انگیزی داشتند. دنیای طراحی، معماری، ادبیات و بازی‌های ویدئویی نیز از استیم‌پانک تاثیر گرفتند در عین حال دنیای انیمیشن  و انیمه در استودیو انیمیشن گیبلی نیز با توجه به این سبک اوج خلاقیت خود را نشان داد.

در استودیو جیبلی چه خبر است؟

در استودیو گیبلی اعضای تیم در عین‌اینکه درگیر تولید فیلم هستند به خلق فیلم نیز دست می‌زنند. هنرمندان و انیماتورها در چرخه تحول فزایند‌ه‌ای قرار می‌گیرند و همچنان که مهارت‌های خود را برای ساخت فیلم به چالش می‌کشند، رشد و تکامل پیدا می‌کنند. از این میان مسیرهای تازه‌ای برای خلق و تجربه سبک‌ها و تکنیک‌های جدیدی ایجاد می‌شود و ویژگی شخصی و هویت جمعی آن به صفات جدیدی پیدا می‌کند. حتی گبیلی روی نظر مخاطبان نیز حساب خاص باز کرده و با افزایش مخاطبان استودیو گیبلی پیام‌های استودیو نیز عمیق‌تر و گسترده‌تر می‌شود.

سال ۲۰۱۴ خبر شگفت‌انگیز و در عین حال تاسف‌برانگیزی در دنیای انیمیشن منتشر شد. میازاکی بازنشسته خواهد شد و بدین نحو آینده گیبلی در پس پرده ابهام قرار گرفت.

آینده استودیو انیمیشن جیبلی

 سوزوکی نیز اعلام کرد با بازنشستگی میازاکی استودیو گیبلی نیز تا مدتی به فرایند ارزیابی و بازسازی مشغول خواهد شد. گمانه‌زنی‌های بود که گیبلی دیگر هرگز فیلم بلندی نخواهد ساخت و این خبرها حتی باعث ناراحتی خود میازاکی شده بود، جرا‌که می پنداشت تصمیم وی منجر به چنین سرانجامی برای استودیو انیمیشن گیبلی شده‌است. 

میازاکی بعد از اعلام بازنشستگی به سراغ پروژه‌های شخصی خود رفت، اما هنوز کمابیش با گیبلی در ارتباط بود. یکی از کارهای او برگزاری نمایشگاه فندق شکن در موزه استودیو انیمیشن گیبلی بود. 

استودویو گیبلی با مشارکت واید بانچ فرانسوی انیمیشن لاک پشت قرمز را در سال ۲۰۱۶ روانه بازار کرد. این انیمیشن که با نگاهی عاشقانه به طبیعت ساخته شده و از هیچ دیالوگی استفاده نمی‌کند ولی در هیچ لحظه از فیلم ارتباط با مخاطب رادست نمی‌دهد و منتقدان نیز آن را تحسین کردند. 

دومین ماه سال ۲۰۱۷ که فرا رسید، سوزوکی اعلام کرد که میازاکی برای ساختن چگونه زندگی می کنید به دنیای انیمیشن باز خواهد گشت، اما این خوش خبری دیری نپاید و خبر غم‌افزای بعدی برای استودیو انیمیشن گیبلی و طرفداران آن درگذشت تاکاهاتا نابغه در آوریل ۲۰۱۸ بر اثر سرطان بود.

هم اکنون انیمه چگونه زندگی می کنید با کارگردانی میازاکی درحال پیگری است و آنطور که سوزوکی اعلام کرده در سال ۲۰۲۰ و احتمالاً تا قبل از المپیک تابستانی توکیو می‌توان امید به اکران آن داشت.

انیمیشن‌ها با انعکاس نیت خالقان به‌عنوان یک ابزار قدرتمند برای انتقال اید‌ه‌ها و ایدئو‌لوژی‌ها هستند که هویت‌های خاص را به طور ویژه به کودکان القا می‌کند. اما تعهد جالبی که در گیبلی به‌عنوان یک استودیو انیمیشن موفق رعایت می‌شود این است که انیمیشن را محصول تلاش گروهی می‌دانند نه یک شخص. یک انیمه استودیو انیمیشن گیبلی باید متعلق به همه و همچنین برآمده از نظر هر فرد باشد. به همین دلیل است که استودیو انیمیشن گیبلی توانسته جایگاه ۶ فیلم از ده انیمیشن پرمخاطب در ژاپن  را از آن خودکند.

امیدواریم از خواندن مقاله استودیو متروگلدوین مایر لذت برده باشید و با دوستان خود به اشتراک بگذارید.

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
,

استودیو فیلمسازی لاینزگیت

لاینزگیت، کارآفرینان فرصت‌طلب در جهان سینما

لاینزگیت همچون نگهبانان دروازه خوشبختی به‌دنبال دارایی‌های تازه بودند و آنچه که مطلوب بود در فهرست ادغام یا تصاحب آنها ثبت می‌شد. آنها کارآفرینان فرصت‌طلب در جهان سینما بودند و باور داشتند که با رشد کسب‌وکار خود می‌توانند به نخستین شرکت فیلم‌سازی مینی-‌ماژور مستقل دنیا تبدیل شوند.

این مقاله از استودیو فردا به استودیو فیلمسازی لاینزگیت اختصاص دارد.

چقدر استودیو لاینزگیت را می شناسید؟

استراتژی لاینزگیت یک راه میان‌بر بود آنها به جای مقابله و تصاحب بازار استودیو‌های بزرگ در جست‌وجوی بازارهای جدید و نادیده بودند. لاینزگیت با حرکت در لبه‌‌های این بازار و تزریق هیجان شدید و متمایز در فیلم‌ها، سریال‌ها، برنامه‌های تلویزیونی و رسانه‌های جدید ابتکار عمل را به‌دست گرفت و فرانچایزهای محبوبی خلق کرد که با فرهنگ عامه و زندگی روزمره مردم گره خورده است. 

شکوفایی که لاینز گیت تجربه چیزی  بود که حتی در رویای بسیاری از استودیوها جایی نداشت. البته مهم‌ترین نکته این است که لاینزگیت توانسته همچنان استوار بر تخت سلطنت خود تکیه بزند و باید گفت این را مدیون تلاش‌های پسر یک معدنچی کانادایی به نام فرانک جیسترا است.

کمی پیش از لاینز گیت

هر چند فرانک جیسترا در سادبوری کانادا در اواسط قرن بیستم به دنیا آمده بود و دوران کودکی را در ایتالیا و آرژانتین گذرانده بود. پدر فرانک در معدن نیکل در سادبری مشغول بود و از همین رو فرانک نیز از کودکی با صنعت و معدن و البته ارزش سرمایه‌گذاری و جایگاه سرمایه‌گذاران  آشنا بود. 

یک دهه بعد از تولد جیسترا در سال ۱۹۶۲ انقلاب آرام در حال زیرورو کردن دنیای کانادایی‌ها بود. انقلابی که از سیاست تا فرهنگ کانادا را دگرگون می‌کرد و چشم اندازهای صنعت سینما را دگرگون می‌کرد. در همین سال شرکت سینه‌پکس که یک شرکت مستقل فیلم‌سازی در مونترال توسط جان درینگ و آندره لینک تاسیس شد که به  بازار سینمای کانادا و آمریکا علاقه خاصی نشان می‌داد. 

هفت سال طول کشید تا نخستین فیلم سینه‌پکس با نام والری به اکران برسد. این فیلم  به‌خاطر پرداختن به مسائل جنسی درآمد خوبی برای آنها فراهم کرد فیلمی که می‌توان آن را زاده آزادی‌های جدیدی دانست که از انقلاب آرام منتج می‌شد.

البته سینه‌پکس با وجود تولید سالانه ده تا دوازده فیلم با بودجه متوسط  به ساخت فیلم‌های دیگری همچون بوفالو ۶۶ نیز دست زدند و حتی آنها با موفقیت‌هایشان توانستند بیش از ۵۰ درصد سهام کمپانی انیمیشن سینه‌گروپ را  که در ۱۹۷۴ تاسیس شده بود، نیز تصاحب کنند. 

از سوی فرانک جیسترا هنوز در حال گذراندن دوره دبیرستان خود بود و سرنوشت برای او تحصیلات در دانشگاه و فعالیت در صنعت را برگزیده بود. فعالیت جیسترا در صنعت بعد از گذراندن یک دوره بورس اوراق بهادار در ۱۹۷۸سال در شرکت خدمات مریل لینچ بود که  در بخش سرمایه گذاری فعال بود، شروع شد. استعدادی که فرانک از خود نشان داد او را شایسته جایگاه بهتری بود بنابراین چند سال بعد از شرکت اوراق بهادار یورکتون فعال در سرمایه‌گذاری معدن سر درآورد. 

هرچند جیسترا به کار در قسمت مالی مشغول بود؛ ولی بخشی از وظایفش تامین بودجه برای چندین فیلم بود. حتی در این میان موی گروپ از جیسترا ۱۴ میلیون دلار کمک مالی گرفته بود. این فعالیت‌ها باعث شد تا جیسترا با خود عهدی ببندد که سال‌ها بعد باعث شد شور و هیجانی در حد جنون در سینما تجربه شود. فرانک عهد کرده بود،  هنگامی‌که به‌ چهل سالگی رسید پا به دنیای تجارت سرگرمی بگذارد. 

تولد لاینز گیت، دروازه‌ای با دو شیر

با پایان سال ۱۹۹۶ جیسترا فعالیت در بخش سرمایه‌گذاری یورکتون را نیز به پایان رسانید و به برپایی یک استودیو فیلم‌سازی کانادایی متمرکز شد که بتواند به شیوه خود با هالیوود رقابت کند چراکه صنعت رو به رشد فیلم در رونکور توجه او را به خود جلب کرده بود. فرانک  ۱۶ میلیون دلار  سرمایه با خود به میان کار آورده بود و توانست ۴۰ میلیون دلار دیگر نیز از طریق سرمایه‌گذاری دیگران به‌ویژه از شرکت یورکتون جمع‌آوری کند. سرانجام جیسترا با جلب مشارکت چند سرمایه‌دار دیگر در  تابستان ۱۹۹۷ شرکت سرگرمی لاینزگیت را تاسیس کرد. نام لاینز گیت برگرفته از لندمارکی معروف   از دو کوه شبیه شیر در شمال ونکوور بود که پلی به همین نام نیز در آنجا ساخته شده بود و با حضور سرمایه گذاران حرفه‌ای کانادایی و امریکایی گویی در قاموس لاینزگیت نیز تجارت سرگرمی بر خود سرگرمی ترجیح داده می‌شد و دروازه رسیدن به سرزمین شیرها بود.

فرانک با تدابیری که از حرفه سابق خود آموخته بود موفق به جذب سرمایه لازم برای تبدیل لاینز گیت به یک شرکت سهامی عام شد و حال می‌توانست به خرید‌ دیگر استودیوها به‌عنوان یک سرمایه‌گذاری فنی مالی نگاه کند،‌ پس نخستینقرعه به نام  استودیو  سینه‌پکس افتاد.

جیسترا  سینه‌پکس را خرید و در نخستین ماه سال بعد نام سینه‌پکس رسماً به لاینز گیت فیلمز (Lions Gate Films) تغییر داد. سینه پکس بعدها تنها بخشی از شرکت سرگرمی لاینز گیت بود که برای مدیریت توزیع در سطح بین‌الملل مورد استفاده قرار می‌گرفت.

هدف بعدی جیستورا استودیو ساحل شمالی بود. استودیو ساحل شمالی بزرگ‌ترین مرکز تولید فیلم در کانادا در آن زمان و  البته زادگاه اصلی سریال بسیار محبوب پرونده‌های ایکس به‌شمار می‌رفت. لاینز گیت با خرید استودیو‌های ساحل شمالی به امکانات فنی خود افزود و در حقیقت همین بخش بود که بعدها به نام استودیوهای لاینز گیت معروف شد.

فرانک تنها مرد صنعت و سرمایه نبود؛ بلکه به کارهای عام المنفعه نیز علاقه نشان می‌داد و بدین سبب بنیاد رادکلیف در ۱۹۹۷ توسط جیسترا تأسیس شد تا امیدی تازه برای کودکان سراسر دنیا باشد. 

در طی چند سال بعدی چند شرکت دیگر نیز مورد توجه لاینز گیت قرارگرفتند. شرکت‌های  مختلف فیلم و تلویزیون از جمله ، Artisan ، Redbus و Trimark نتوانستند در مقابل اراده لاینز گیت مقاومت کنند و  در نتیجه لاینز گیت صاحب حوزه گسترده‌ای از عناوین سرگرمی خانگی شد و البته این مجموعه آنچنان موفق بود که در سینمای مستقل تجاری آمریکای شمالی کسی به گرد پای آنها نمی‌رسید.

فیلم های استودیو لاینزگیت

موی گروپ که دو سالی بود که نمی‌توانست مشکلات مالی خود را حل‌و‌فصل کند نیز به مجموعه دارایی‌های لاینز گیت اضافه شد که به‌معنای تصاحب حقوق سری محبوب فیلم‌های کیک‌بوکسور بود که در نخستین گام با حضور ژان کلود ون دام آغاز شد.

بخش معروف لاینز گیت در حوزه جعبه جادو تلویزیون ماندالی بود که نتیجه یک معامله با پیتر گوبر شهیر بود که ۵ سال سکان‌دار کلمبیا پیکچرز و البته تهیه‌کننده جنجالی فیلم بتمن بود. سال ۱۹۹۸ قرارداد دومی نیز بین گوبر و لاینز گیت بسته شد که منجر به تولد ماندالی پیکچرز شد. با وجود سرمایه‌گذاری۸۰ میلیون دلاری لاینز گیت، درآمد هنگفتی که این توافق از حقوق توزیع آثار کمپانی‌هایی همچون پارامونت پیکچرز و غیره روانه جیب آن‌ها می‌کرد، بسیار چشمگیر بود.

خدایان و هیولاها هدیه ویژه‌ای برای لاینز گیت  به ارمغان آوردند و نخستین اسکارها در راه بودند. لاینز گیت که برای تبلیغات فیلم‌های خدایان و هیولاها و فیلم  رنج یک کمپین تبلیغاتی ۵۰۰ هزار دلاری راه انداخته بود، با دریافت جوایز مختلف و برجسته از اسکار تا گلدن گلوب توسط این فیلم‌ها، مزد خود را گرفت. 

فیلمی دیگری که قرار بود نام لاینز گیت را ابدی کند، روانی آمریکایی بود. روانی آمریکایی فیلمی برگرفته از کتاب بیمار روانی برت ایستون الیس بود که به ماجرای یک کارگزار بورس و وقایع سادیسمی جنسی خونباری می‌پرداخت. 

در آغاز روانی آمریکایی پیشنهادی برای دی‌‌کاپریو بود که هنوز به‌طور کامل از تایتانیک بزرگ پیاده نشده و با عواقب شهرت کنار نیامده بود؛ اما از آنجا که نمایش روانی آمریکایی برای رده سنی نوجوانان ممنوع بود، دی‌کاپریو نیز از بازی در این فیلم خودداری کرد؛ چرا که فکر می‌کرد تعداد زیادی از طرفداران او که از دختران جوان هستند، هرگز نمی‌توانند این فیلم را ببینند و اینگونه شد که قرارداد نقش اصلی با کریستین بیل بسته شد. روانی آمریکایی در حین ساخت نیز با اعتراض گروه‌های ضد‌خشونت همراه بود؛ لیکن شاید تلخ‌ترین اتفاق برای معترضان و حتی بسیاری از کانادایی‌ها کشف یک  نسخه‌ای از کتاب بیمار روانی ایستون در رختخواب پل برناردو قاتل زنجیره‌ای و متجاوز سریالی کانادایی بود. 

فرانک جیسترا از مقام مدیر عاملی خداحافظی کرد البته برای کسب جایگاه بهتری که شایسته آن بود و جون فلتیمر با رزومه مدیریت اجرایی از سونی پیکچرز از سال ۲۰۰۰  در نقش مدیر عامل و جیسترا به‌عنوان رئیس هیئت مدیره در به فعالیت ادامه دادند. به محض اینکه گردو‌غبار تحولات مدیریت خوابید، لاینز گیت اسکارهای جدید را به کلکسیون خود اضافه کرد سومین و چهارمین اسکار با ویولن قرمز و اسلیپی هالو نصیب تالار افتخارت استودیو لاینز گیت شد، اما فلتیمر به این موفقیت‌ها راضی نبود. او برنامه‌های برای ساخت ۱۵ فیلم در سال داشت و این به غیر فیلم‌هایی بود که شرکت‌های تابعه روانه بازار می‌کردند. 

در همین دوران بود که برنامه‌های تلویزیون واقع‌نما خودنمایی می‌کردند و با نمایش عمق حقیقی زندگی مردم چشم‌های تماشاگران را به خود خیره کرده بودند. این برای سرمایه‌گذارن یک موقعیت ایده‌آل بود که یک ژانر با صرف بودجه‌های کم این چنین مورد توجه قرار بگیرد درحالی‌که ساخت آثار در ژانر‌های داستانی جیب آنها را به سرعت خالی می‌کرد. پس دیگر تامل در خرید یک تلویزیون واقع‌نما با نام ترمایت آرت پروداکشن در چنین اوضاع بغرنجی برای لاینز گیت چندان عجیب نبود. این باعث شد که حجم عظیمی از مستند‌های جدید از جنس مستندهای کانال هیستوری گرفته تا مستندهای واقع‌نمای جنجالی توسط لاینز گیت ساخته شود. خرید ترمایت علاوه بر مزیت استفاده از بانک فیلم آن فرصت نمایش فیلم‌ها از طریق سایت سینما‌ناو را که در آن زمان محبوبیت خوبی داشت، برای لاینز گیت به ارمغان آورد.

بعد از سه سال لاینز گیت همچنان به سرعت در حال رشد بود. البته با وجود کار روی نقاط قوت و تقویت تولید فیلم‌های خانگی هنوز هم مدیران به چشم‌انداز بلند مدت لاینز گیت چندان امیدوار نبودند؛ ولی کسی در لاینز گیت اهل پا پس کشیدن بود و تلاش برای موفقیت همچنان ادامه داشت. مدیران شرکت نیز با برگزاری جلسات خاص به فکر حفظ ارزش سهام شرکت بودند و سرانجام تلاش‌ها اوضاع را بهتر کرد.

تلاش مثال‌زدنی برای جذب استعدادها،‌ مشارکت‌ها و بازاریابی هوشمندانه در طی دو دهه باعث شد لاینزگیت که کار را از فیلم‌های هنری شروع کرده بود به تولید‌ کننده قدر فیلم‌های مبهوت کننده و هیجان انگیز تبدیل شود که البته همیشه طرفداران پروپاقرص خود را در جهان سینما گرد هم آورده است. این دگرگونی شگفت‌انگیز ماحصل بازخورد تولید فیلم‌هایی بود که خطوط قرمز را می‌شکستند و آتشی از هیجان و تردید را ذهن‌‌ها بر پا می‌کردند. 

آتشی که مستند فارنهایت  ۹/۱۱ مایکل مور به پا کرد بعد از یک دهه دوباره نام لاینز گیت را سر زبان‌ها انداخت. بازی با خطوط قرمز که لاینز گیت نشان داده بود در آن مهارت زیادی دارد. فروش ۱۱۹ میلیون دلاری فارنهایت  ۹/۱۱ مهر تایید بر این ادعا بود؛ اما باید به نمایش اکران فیلم اره نیز اشاره کرد که با بودجه کم و ظرف تنها ۱۸ روز فیلم‌برداری شد؛ لیکن به‌سرعت خود را به صدر فهرست پرسودترین فیلم‌های ترسناک تاریخ رساند و البته فرانچایز اره را بنیان گذاشت.

تولد دوباره لاینز‌گیت

با انجام استراتژی بازسازی برند تغییر نام به تمام بخش‌های لاینز گیت تسری پیدا کرد و نام لاینز گیت به سبک جدید لاینز‌گیت (Lionsgate) نوشته شد. از این پس لاینزگیت فیلمز، لاینزگیت تلویزیون، لاینزگیت داکمنتری، لاینزگیت اینترنشنال شکل گرفتند و دیگر خبری از سرگرمی خانگی لاینزگیت، لاینزگیت موزیک و غیره نبود. از سویی موفقیت خاطرات یک زن سیاه دیوانه که در هر بخش آن از نویسندگی گرفته تا موسیقی به‌جز کارگردانی می‌توانستید ردپای تایلر پری را در آن ببینید نیز نوید بخش خبرهای خوب در سال ۲۰۰۵ برای لاینزگیت بود؛ اما در این سال ۲۰۰۵ نوبت فیلم تصادف بود که اسکاری را برای لاینزگیت به خانه بیاورد. فرانک جیسترا با نفوذ و مقتدر نیز در سفری به قزاقستان همراه بیل کلینتون شد و تنها چند روز بعد سهام سه معدن اورانیوم دولتی را به دست آورد. 

باید از سریال‌های تحسین‌برانگیز لاینزگیت نیز در این سال‌ها نام برد. سریال پرستار جکی و همچنین  سریال علف اعتبار خوبی برای لاینزگیت به همراه آورده بود پس سال بعد لاینزگیت اینترتیمنت برای گسترش پخش تلویزیونی به تصاحب استودیو دبمر- مرکوری پرداخت.

جیسترا هنوز هم در حال توسعه نفوذ خود در بالاترین سطح با آمریکایی ‌ها بود.  او با قبول یک تعهد کمک ۱۰۰ میلیون دلاری و همکاری با کلینتون‌ها در سال ۲۰۰۷ یک سازمان خیریه برای کاهش فقر در جوامع فقیر سراسر جهان تأسیس کرد. لاینز گیت نیز از سریال جدید مد مِن رونمایی کرد که در طی سال‌ها سریال قطار جوایز را به‌همراه خود داشت. مد مِن را باید سوگلی سریال‌های لاینزگیت نامید چرا که ۱۶ بار هیئت ژوری جایزه امی را وادار به تحسین خود و دریافت جایزه وادار کرد. از سویی لاینزگیت همچنان در حال تصاحب فرصت‌های جدید بود و در ماه سپتامبر مندیت پیکچرز نیز به تملک لاینزگیت درآمده بود. 

حدود یک سال بعد خبرهایی بر تمایل همکاری بین لاینزگیت و سامیت انترتینمنت شایع شده بود؛ اما تا سال بعد هیچ خبر رسمی اعلام نشد. سامیت انترتینمنت در آن زمان حماسه گرگ و میش را به سینماها فرستاده بود و در حقیقت به لقمه جذابی برای لاینزگیت تبدیل شده بود، درحالیکه چشمانی نیز به‌دنبال تصاحب لاینزگیت بودند.

از سویی سرمایه‌گذار بزرگ دیگری به نام  کارل آیکان که مدتی در تصاحب مارول کامیکس بود بر سر تصاحب مالکیت لاینزگیت نبردی سخت را با سهام‌داران لاینزگیت شروع کرد و حتی قصد داشت تا ۳۰ درصد سهام استودیو لاینزگیت را از آن خود کند. یک نبرد سخت و طولانی که جلسات زیادی در دادگاه به همراه داشت و البته ناموفق بود، لیکن بر تمرکز کاری استودیو تاثیر عمیق گذاشت،‌ با این وجود لاینزگیت با جمع کردن قهرمانان مشت‌ولگد دهه ۸۰ در یک فیلم، خاطره خوش شکستن رکورد فروش ۱۰۰ میلیون دلاری فیلم اره را برای استودیو زنده کرد و  فیلم بی‌مصرف‌ها نیز به یک فرانچایز جدید در دنیای بزن بهادرهای سینما تبدیل شد. 

حال زمان برخاستن  لاینزگیت بود و این استودیو توانست با خرج ۴۲۵ میلیون دلار صاحب سامیت انترتینمنت شود. تلاش برای اجرای استراتژی ادغام‌ها و ائتلافها، فرصت افزایش قدرت رقابت با کسب حداکثر بازده و تهیه یک سبد متنوع را برای لاینزگت فراهم می‌کرد که به معنی تحقق زود هنگام رویای دیرینه خود بود. از همین رو دبمر-مرکوریو حتی شبکه تی‌وی گاید همه در فهرست علاقمندی‌های لاینزگیت قرار گرفته بود. از کنار همین ادغام کمپانی بین‌المللی توزیع نیز توانست علاوه بر توزیع فیلم‌های سامیت انترتینمنت به توزیع فیلم‌ها لاینزگیت نیز بپردازد.

لاینزگیت که جانی تازه یافته بود، این بار با رونمایی از قهرمانان جوان در بازی‌های گرسنگی به جنگ شکستن رکوردهای فروش رفت و درحالی‌که برای این اثر خود تنها ۷۸ میلیون دلار خرج کرده بود به فروش ۶۹۴ میلیون دلاری دست پیدا کرد. آنها حتی در بخش سریال‌ها نیز با نمایش نشویل به دلبری‌های خود ادامه می‌دادند.

لاینزگیت همچنان در تلاش است با افزایش تنوع محصولات خود را به‌عنوان یک شرکت بزرگ مطرح کند. این شرکت صاحب یکی از بزرگ‌ترین تجارت‌ها در بخش تلویزیون‌های مستقل در سراسر جهان است و با تملک آرشیوی با حدود ۱۷۰۰۰ عنوان فیلم سینمایی و تلویزیونی یک شرکت مطرح در سطح ساخت فیلم تجاری و توزیع جهانی فیلم است.

لاینزگیت در چند سال اخیر توانسته حدود ۱۰ میلیارد دلار از گیشه جهانی درآمد کسب کند و فیلم‌های آن در مجموع  ۱۲۲ نامزد اسکار شدن که از میان ۳۰ بار توانستند آن را کسب کنند.  تولید ۹۰ سریال و پخش در ۴۰ شبکه همه دنیای هیجان انگیز و جذاب لاینزگیت نیست. آنها در دنیا بازی‌های تعاملی و سرگرمی‌های مبتنی بر مکان،‌ واقعیت مجازی انواع فناوری‌های نوین دیگر در حوزه سرگرمی نیز فعال هستند و البته باید اعتراف کرد لاینزگیت فیلمز پرچم‌دار برند شرکت سرگرمی لاینزگیت است.

لاینزگیت هم اکنون  با ۸۰۰ کارمند و چند دفتر در ونکوور کانادا و سانتا مونیکا کالیفرنیا به فعالیت خود ادامه می‌دهد.

امیدواریم از خواندن مقاله استودیو فیلمسازی لاینزگیت لذت برده باشید و با دوستان خود به اشتراک بگذارید.

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
,

استودیو فیلمسازی فاکس قرن بیستم

استودیو فیلمسازی فاکس قرن بیستم

استودیو فیلم‌سازی فاکس قرن بیستم اگرچه ریشه در آغاز قرن بیستم دارد ولی نسل امروز آن را بیشتر با حماسه‌های جذابی از جنس ایمان و عشق می‌شناسند که از دهه ۷۰ به بعد روانه پرده سینماها کرد.

در این مقاله از استودیو فردا قصد داریم به سرگذشت شگفت انگیز کمپانی فیلمسازی فاکس قرن بیستم بپردازیم.

ویلیام فاکس موسس استودیو فاکس قرن بیستم

هنوز عمر سینما به چند دهه نرسیده بود ویلیام فاکس کار خود را با فعالیت در توزیع فیلم در شهر نیویورک شروع کرد. او یک مجار از خانواده‌ای بود که ۱۲ فرزند داشتند ولی سختیها زندگی عاملی شد تنها ۶ نفر از آنها زنده بمانند و یک از آنها ویلیام جوان بود که باور داشت باید روی پای خود بایستد. 

در این سال‌ها سینما در برداشتن نخستین گام‌های خود بود  و کسانی همچون ادیسون و برادران لومیر وو دیگر دانشمندان در حال توسعه فناوری تصویر سینما بودند. البته سینما بدون صدا هنوز هنر کاملی نبود و کسانی دیگر نیز همچون لی دی‌فارست مخترع آمریکایی بودند که با اختراع تریود در ۱۹۰۶ پایه گذاری تحولات شگرفی در دنیای الکترونیک شدند. اختراعی مهم که دی‌فارست به جرات داد تا لقب پدر رادیو را برای خود انتخاب کند.

دسامبر ۱۹۰۸ شرکتی به نام ثبت اختراعات موشن پیکچر افتتاح شد که از سمت مخترعان دنیای تصویر و فیلم رهبران کمپانی‌های فیلم‌سازی حمایت می‌شد. آنها تصمیم داشتند دنیای تجارت سینما را از بلبشوی که دادخواهی‌ها مکرر حقوقی ثبت اختراعات دچار کرده بود نجات دهند. مغز فناوری این تشکل شرکت ادیسون بود که با همپیمانان خود در حال پایه‌گذاری یک سلطنت  جدید بود. آنها تمام حقوق خود را با هم ادغام کردن تا دیگر تولیدکنندگان فیلم برای کسب مجوز امکانات فناوری جدید مجبور به کسب مجوز از آنها شوند و کار را تا جایی پیش بردند که ژانویه ۱۹۰۹ را به‌عنوان آخرین فرصت کسب مجوز اعلام کردند. 

این فشار باعث خلق یک تلاش زیرزمینی از طرف تولید‌کنندگان مستقل شده بود. در مقابل این مقاومت، کمپانی جنرال فیلم تأسیس شد که نقش یک داروغه مخوف را با توقیف تجهیزاتی که اکنون در نزد تولید‌کنندگان مستقل غیر‌مجاز شناخته‌ می‌شد بازی می‌کرد. این قدرت انحصاری که از تولید تا توزیع و نمایش فیلم با قدرت انجام می‌شد تنها برای ویلیام فاکس استثنا قائل شد حتی زمانی‌که مجوز وی باطل شده بود. جریان مقاوم این انحصارگرایی با تلاش برای استقلال دست به ساخت پایه و اساس استودیو‌های هالیوود زدند.

ویلیام فاکس که با خوی تلاش و خودکفایی بزرگ شده بود، به شدت مخالف انحصارگرایی نفوذ یافته ادیسون و هم‌عهدانش بود و از همین‌رو او و شرکتش نماد برجسته و امید همه شرکت‌های بود که در رویای تولید مستقل می‌سوختند. ویلیام فاکس نیز تصمیم گرفت پا را از توزیع فیلم فراتر بگذارد و به دنیای تولید فیلم وارد شود.

استودیو فاکس فیلم افتتاح می شود.

هرچند دوران جنگ جهان اول بود و تا حدی زیاد فناوری حتی فناوری سینما در خدمت جنگ قرار گرفته بود ولی تلاش‌های سینما دوستان برای رشد هنر هفتم ادامه داشت. یکی از استعداد‌های دنیای تصویر فریمن اوونز بود که با تبحر خود در دنیای عکس و فیلم در خدمت ارتش در آمده بود تا عکاسی هوایی را ارتقا دهد. از آن سو، فاکس توانست در طی دو سال درهای استودیو جدید خود را در لس‌آنجلس به روی مشتریان باز کند و نام آن را فاکس فیلم گذاشت. 

سرانجام با مقاومت تولیدکنندگان مستقل و حکم دادگاه در اکتبر ۱۹۱۵ قدرت انحصارطلبان محدود و بعد به‌طور کامل سلطنت ادیسون  و هم‌فکرانش در صنعت سینما درهم شکسته شد.

چند دهه از ساخت فوتوگرافون گذشته بود و بشر توانسته نور را به صدا و صدا را به نور تبدیل کند. صدا عامل مهم در دگرگونی فیلم‌ها بود. صدا توانست تاثیر عمیقی در دنیای بازیگری بگذارد و حتی شیوه روایت و داستان‌گویی در سینما را دگرگون کرد. حداقل به مدد صدا، سینما‌گران از شر تصاویر متنی در بین تصاویر نجات یافتند و دنیای سینما باور پذیرتر شد. بااین‌وجود دنیا تجارت حتی اگر رنگی از هنر هم بر خود داشته باشد با حساب و کتاب خاص خود از هر اختراعی هر چند شگفت‌انگیز با آغوش باز استقبال نمی‌کند.

با اینکه قرن بیستم پرمخاطب‌ترین استودیوی مستقل به شمار می‌رفت و به نوعی جریان سینمای مستقل را بر دوش می‌کشید؛ ولی باید گفت تصمیم‌های بزرگ مردانی دیگر نیز کمتر از تلاش‌های فاکس فیلم نبود.

در سال ۱۹۳۳ این جوزف شنک و داریل زانوک بودند که به تازگی از استودیو برادران وارنر جدا شده بودند تا فعالیت‌های مستقل خود را آغاز کنند و این گونه دل به دریا زدن زانوک و امثال او باعث شد همچون قهرمانانی دیده شوند که هیمنه شرکت‌های بزرگ را در هم مي‌شکستند و تولید کنندگان مستقل سینما نیز امید بیشتری برای طلوع فردایی بهتر در مقابل خود می‌دیدند.

زانوک و شنگ با شراکت گوتز که داماد لوئیس بی مایر و از حمایت مالی ویژه برخوردار بود به تأسیس قرن بیستم پیکچرز دست زدند.  گوتز سمت معاونت کمپانی فیلم‌سازی فاکس قرن بیستم را برعهده‌ داشت.گرفت و شنگ به‌عنوان مدیر کل و زانوک نیز مدیر تولید شد.

قرن بیستم به‌تنهایی به حجم تولید نیمی از برنامه‌های امریکا دست یافته بود و با نمایش فیلم خانه روتشیلت توانست در فهرست نامزدهای اسکار سال ۱۹۳۴ قرار گیرد. حتی سال بعد نیز استودیو قرن بیستم با الهام از اثر جاودانه بینوایان به قلم ویکتور هوگو در ۱۹۳۵ نامزد بهترین فیلم در هشتمین دوره آکادمی شد. با پیشنهاد سیدنی کنت از فاکس فیلم ایده ادغام با قرن بیستم پیکچرز بین مدیران مطرح شد.

تولد استودیو فاکس قرن بیستم

نتیجه ادغام قرن بیستم پیکچرز و شرکت فاکس فیلم تولد روباه قرن بیستم در صنعت سینما در ۱۹۳۵ میلادی بود. این ادغام با مشاورت و ابتکار اسپایرس اسکوراس همراه بود که از سهام‌داران بزرگ فاکس فیلم و یکی از برادران اسکوراس بود که بازوی مدیریتی فاکس فیلم بودند.

البته در کنار این موفقیت‌های چشمگیر برای یک استودیو جوان رقابت قابل توجهي نیز برای شراکت با دیگر استودیوها در جریان بود. زانوک به‌دنبال جلب رضایت ملکه سینما، گلادیس اسمیت بود که یکی از بنیان‌گذاران یونایتد آرتیستز بود. یونایتد آرتیستز که از حمایت داگلاس فربنکس، دی دبلیو گریفیث و البته شوالیه معروف سینما چارلی چاپلین برخوردار بود بر مبنای حمایت از حقوق بازیگران برپا شده بود و زانوک در پی نفوذ به آن بود که با مخالف یونایتد آرتیستز به شدت از کوره در رفت. حتی شنک نیز با پشت پازدن به ده سال سابقه سهام‌داری در یونایتد پایان داد و تلاش برای یافتن همکاری‌های بیشتر در بین دیگر توزیع کنندگان سینما متمرکز شد.

استعداد‌های بازیگری در فاکس قرن بیستم به‌خوبی پذیرایی می‌شدند حتی جیمز استوارت که به تازگی در سینما مطرح شده بود با بازی درفیلم سیر در عرش نخستین همکاری با کمپانی قرن بیستم را تجربه کرد هر چند دوران خوش بازیگری استوارت بعدا در مترو گلدوین مایر شروع شد.

محصولات فاکس قرن بیستم در اواخر این دهه و در طول دهه ۱۹۴۰ به آثاری در گونه موزیکال، حماسه‌های مذهبی، وسترن و زندگی‌نامه‌ها معطوف گشته بود. حضور کارگردان‌هایی مانند جان فورد که با خوشه‌های خشم خود قدرت سینما را در بیان مضامین مهم و عمیق جامعه به رخ می‌کشید و البته با دریافت جایزه اسکار آکادمی سال ۱۹۴۱ نیز تقدیر شد، به اعتبار روزافزون فاکس قرن بیستم می‌افزود.

مرلین مونرو اسلحه قرن بیستم

سایه جنگ جهانی دوم بر سر سینما سنگینی می‌کرد و باعث شد که اهالی سینما نتوانند بی‌تفاوت بمانند تا جایی که بعضی خود را به خط مقدم می‌رساندند. زانوک نیز این کهنه سرباز جنگ جهانی اول، به کارزار جنگ جهانی دوم رفت. این فرصتی بود تا گوتز بتواند برای نخستین بار بر صندلی مدیر کل تکیه بزند. هر چند این‌ دوران خوش چندان طولی نکشید. 

دوران جنگ جهانی دوم عرصه حضور بسیاری از بازیگران  و استعدادهای دیگر سینما نیز بود از جیمز استوارت گرفته که یک درجه‌دار نظامی در خط مقدم بود تا مریلین مونرو که هنوز با سینما همراه نشده بود و در پشت خط مقدم و در کارخانه ریدیوپلین مشغول بود که در صنعت هوانوردی و ساخت هواپیما برای جنگ فعالیت می‌کرد. اما جنگ‌ها برای همیشه ادامه پیدا نمی‌کنند.

یک سال بعد از جنگ بن لیون متوجه دختری به نا نورما داگورتی شده بود که او را به یاد جین هارلو بازیگر فقید و ستاره بلامنازع سینما انداخته که دست پرورده استودیو گلدوین‌ مایر بود. نورما به تازگی از مصاحبه استودیوی پارامونت پیکچرز ناموفق بیرون آمده بود. زانوک که در آن زمان مدیر اجرایی استودیو فاکس بود نیز متوجه پتانسیل این دختر برای تسخیر پرده‌های سینما شده بود و با تلاش کرد با ثبت یک قرارداد ۶ ماه دست رقبا از او کوتاه کند. آنها نام جدیدی را برای نورما در نظر گرفتند که از ستاره بزرگ رادوی مرلین میلر گرفته شده بود. این آغاز راه پر فراز و نشیب شکوفایی استعدادی این دختر جوان بود که از این به بعد با نام هنری خود مریلین مونرو به جهان معرفی شد. مریلین در طی دهه بعدی به بزرگ‌ترین اسلحه کمپانی قرن بیستم برای فتح قلب‌های تماشاگران سینما تبدیل شد.

مونرو با گرفتن نخستین نقش کوتاه خود در فیلم سال‌های خطرناک سال ۱۹۴۷ استودیو شرکت کرد؛ لیکن هنوز مهارت بازیگری او چندان مورد پسند کمپانی استودیو قرن بیستم نبود. البته ارتباط او با شنگ در نهایت باعث شد که توسط هری کوهن به استودیوی کلمبیا پیکچرز نیز راه پیدا کند.

تلویزیون فاکس قرن بیستم

رقابت بر سر جلب تماشاگران سینما با خلق آثاری متنوع و هیجان انگیز توسط استودیو مترو گلدوین مایر و استودیو برادران وارنر شدت گرفته بود و عرصه را برای استودیو فاکس قرن بیستم تنگ شده بود.

با این وجود تلویزیون فاکس قرن بیستم نیز وارد کارزار شد هر چند به‌عنوان بخش مجزایی از استودیو معرفی می‌شد.

مونرو نیز با کمک جانی هاید، استعداد‌یاب جا‌افتاده سینما که حاضر بود زندگی خود را هم برای مونرو به خطر بیندازد بالاخره توانست یک قرارداد ۷ ساله با استودیو فاکس قرن بیستم در سال ۱۹۵۰ امضا کند. هرچند از این پس مونرو در سینما جایگاه بهتری می‌یافت و می‌رفت که به ستاره بی‌بدیل سینما در دهه ۱۹۵۰ تبدیل شود؛ اما تنها چند روز بعد از ثبت این قرارداد هاید با تحمل یک حمله قلبی با دار دنیا وداع کرد.

استودیو فاکس قرن بیستم نیز علاقه خاصی به فناوری به‌عنوان راهکار تضمین شده برای موفقیت در گیشه نشان می‌داد. از همین جهت بود که با بهره‌گیری از لنزهای آنامورفیک  جدید به رونمایی از فناوری سینمااسکوپ در نمایش فیلم ردا پرداخت و آغاز‌گر موج جدیدی در سینما دهه ۵۰ شد. این رویه فاکس قرن بیستم در آینده باز هم تاریخ سینما و فناوری را دگرگون کرد.

استفاده از بازیگران محبوب نیز راهکار مناسبی بود که بارها جواب داده بود پس میانه دهه ۱۹۵۰ فاکس قرن بیستم با نمایش خارش هفت‌ساله توانست میلیون‌ها آمریکایی را به ترک مبل جلوی تلویزیون راضی کند و سینماها را مملو از تماشاچیان مشتاقی کرد که شیفته دیدن این کمدی رمانتیک بودند. مرلین به نماد زنده و حقیقی شعار تبلیغاتی آن دوران فاکس که عبارت بود از فیلم‌هایی بهتر از همیشه، تبدیل شده بود. 

شعاری که برای رقابت با تلویزیون از سمت فاکس قرن بیستم سر داده شده بود که البته بعدها با بهره‌گیری از فناوری‌های نوین سینما در آثار فاکس قرن بیستم دست یافتنی‌تر و با شکوه‌تر از همیشه در دنیای حقیقی تجلی یافت. مرلین که از پدر خود خاطرات جالبی نداشت با اسکوراس به قدری عجین شده بود که وی را پاپا اسکوراس صدا می‌زد و البته اسکوراس نیز جای ویژه‌ای برای وی در فیلم‌های بعدی خالی کرده بود. فیلم موزیکال برجسته پادشاه و من در ۱۹۵۶ و اثر موزیکال و به یادماندنی آرام جنوی نیز در ۱۹۵۸ از دیگر خاطرات خوب و موزیکال فاکس قرن بیستم با بازیگران برجسته در این دوران بود.

بحران و مشکلات مالی فاکس قرن بیستم

حتی استوارت نیز در ۱۹۶۲ بار دیگر در چند فیلم از سری کمدی‌های خانوادگی کمپانی استودیو قرن بیستم در مقابل دوربین قرار گرفت که این بار فروش خوبی را تجربه کرد. اما استودیوی فاکس قرن بیستم در رویای ساختن یک حماسه رمانتیک به نام فیلم کلئوپاترا بود که در چندسال گذشته سختی‌ها و رسوایی‌های تلخی را برای فاکس قرن بیستم فراهم کرده بود؛ ولی امید به موفقیت فیلم در گیشه باعث شده که فاکس قرن بیستم همچنان حاضر به‌ تحمل هزینه‌های سنگین فیلم باشد. البته فیلم کلئوپاترا در آکادمی اسکار به‌نحوی شایسته آبروداری کرد همچنین در گیشه نیز موفق بود و توانست لقب پرفروش‌ترین فیلم سال ۱۹۶۳ را از آن خود کند؛ ولی نه آنقدر که از پس هزینه سرمایه‌گذاری فاکس بربیاید و در نتیجه طوفانی که از گیشه کلئوپاترا شروع شده بود تا مغز استخوان فاکس قرن بیستم نفوذ کرد و باعث شد اسکوراس جای خود را به زانوک دهد.

زانوک  همچون ناخدایی بود که سکان کشتی فاکس قرن بیستم را در دریای طوفانی به دست گرفته بود، اما او اهل تسلیم شدن نبود. زانوک با تکیه بر جسارت و درایت رهبری خود با ساخت فیلم طولانی‌ترین روز به سمت بزرگ‌ترین موج رفت و البته به‌ همین طریق توانست فاکس قرن بیست را از مهلکه تاریک و طوفانی مشکلات مالی برهاند و چشم تماشاگران مشتاق سینما را به دیدن این فیلم جذاب روشن کرد. طولانی‌ترین روز علاوه بر اینکه کلکسیونی بزرگ از بهترین بازیگران سینما بود با تدابیر زانوک از تلاش‌های چند کارگردان برای ساخت صحنه‌های اکشن بهره می‌برد که در نوع خود جالب و بی‌نظیر بود.

البته استودیو تا ساحل نجات فاصله زیادی داشت؛ اما قدرت رهبری زانوک همچنان ناجی فاکس قرن بیستم بود. ساخت اشک‌ها و لبخندها و بعد سیاره میمون‌ها که به یک فرانچایز چندرسانه‌ای جذاب تبدیل شد و همچون امیدی تازه برای مدیران فاکس قرن بیستم بود تا جسورانه به فردای سینمای جهان نگاه کنند بخشی از نقشه راهی بود که زانوک دنبال می‌کرد. در ادامه این فروش خوب فیلم پاتن از فاکس قرن بیستم بر پرده نمایش دیده شد که ۷ جایزه آکادمی را از آن خود کرد و بعد فیلم  مش از راه رسید که نخل طلایی ۱۹۷۰ را به تالار افتخارت استودیو اضافه کرد و فاکس قرن بیستم را به جایگاه اصلی خود بازگردانید.

حماسه ابدی از جنس هنر و سینما

این موفقیت‌ها نوید دهه‌ای با شکوه برای فاکس قرن بیستم بود. که البته با آثاری همچون نمایش راکی هارور و آسمان‌خراش جهنمی همراه بود که این آخری  جایگاه دومین فیلم پرفروش ۱۹۷۴ را از آن خود کرد؛ لیکن اثری که نام فاکس قرن بیستم را برای همیشه در تاریخ سینما ثبت کرد ساخت نخستین سری از فیلم جنگ ستارگان یا چنگ‌های ستاره‌ای در ۱۹۷۷ بود که به کارگردانی جورج لوکاس  در استودیو لوکاس فیلم انجام شد و توسط فاکس قرن بیستم توزیع شد. 

جنگ ستارگان نیز به یک فرانچایز رسانه‌ای تبدیل شد که علاوه بر فتح گیشه سینما قلب عامه مردم را نیز تسخیر کرد. در حقیقت این بلند‌‌نظری فاکس قرن بیستم برای همکاری با جرج لوکاس را باید مدیون تجربه موفق این استودیو در ساخت سیاره میمو‌ن‌ها دانست.جنگ ستارگان تحول عمیق در فناوری سینما ایجاد کرد و امواج آن به قلمرو دیگر سرگرمی‌ها نیز نفوذ کرد تا جایی‌که دنیای اسبا‌ب‌بازی‌ها فصل جدیدی از زندگی خود را آغاز کرد.

خانواده دیویس که صاحب کمپانی دیویس پترولیوم بودند به کمپانی فاکس قرن بیستم علاقه نشان داد و آن را خرید و تنها ۵ سال بعد آن را به انتشارات بین‌المللی رابرت مرداک فروخت. از همین جا بود که‌ نشانه خط ربط از عبارت CenturyFox Film حذف شد و فاکس قرن بیستم نیز به زیر مجموعه هلدینگ فاکس که مجموعه‌ای از شرکت‌های فیلم و تلویزیون آمریکایی تحت نظرات نیوز کورپوریشن بود پیوست. فیلم جنگ ستارگان این بار با نام قسمت چهارم امیدی تازه اکران شد تا جایگاه خود را  در فرانچایز جنگ ستارگان پیدا کند. فرانچایزی که با بیش از ۳۰ میلیارد دلار ارزش به‌عنوان برترین فرانچایز تاریخ سینما شناخته می‌شود. 

البته فاکس قرن بیستم در جنگ ستارگان متوقف نشد و دهه ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ میلادی را با نمایش فیلم‌های موفق عشق‌بازی با سنگ، وال استریت، تنها در خانه و سرعت هم‌چنان با موفقیت ادامه داد. فاکس همچنان در مشارکت‌ها هوشمندانه عمل می‌کرد و با همکاری پارامونت پیکچرز در سال ۱۹۹۷ فیلمی از جنس عشق و حماسه  روی یک کشتی غیرقابل غرق شدن به‌نام تایتانیک ساخت که در نخستین سفر خود در دنیای واقعی غرق شده بود و البته دستخوش این درایت ثبت نام فیلم تایتانیک در تاریخ سینما به‌عنوان نخستین فیلمی بود که توانست رکورد بیش از یک میلیارد را در گیشه بشکند. از دیگر فرانچایزهای نامدار جهان سینما که با نام فاکس قرن بیستم گره‌خورده با می‌توان ،فیلم جان سخت ۱۹۸۸ و فیلم بیگانه در ۱۹۹۷ را نام برد.

از سال ۲۰۰۰ به فیلم‌های موفقی به‌ کارنامه فاکس قرن بیستم اضافه شد که از وسعت همکاری فاکی با دیگر شرکت‌ها خبر می‌داد. از این میان به  فیلم دورافتاده با بازی درخشان  و تحسین شده تام هنکس ، مردان ایکس و چهار شگفت‌انگیز که گوشه‌ای از همکاری‌های موفق فاکس قرن بیستم با شخصیت‌های جذاب و دوست داشتنی دنیای مارول ، فیلم موفق آواتار که همچون یک شوالیه و به تنهایی موفقیت فرانچایزهای‌ را به سخره می‌گرفت و لینکلن که محصول سال ۲۰۱۲ و ثمره همکاری فاکس قرن بیستم، دریم ورکس پیکچرز و مدیا پارتنر به همراه شرکت هندی رلینس اینترمنت بود نام برد. 

از سال ۲۰۰۰ به فیلم‌های موفقی به‌ کارنامه فاکس قرن بیستم اضافه شد که از وسعت همکاری فاکی با دیگر شرکت‌ها خبر می‌داد. از این میان به  فیلم دورافتاده با بازی درخشان  و تحسین شده تام هنکس ، مردان ایکس و چهار شگفت‌انگیز که گوشه‌ای از همکاری‌های موفق فاکس قرن بیستم با شخصیت‌های جذاب و دوست داشتنی دنیای مارول ، فیلم موفق آواتار که همچون یک شوالیه و به تنهایی موفقیت فرانچایزهای‌ را به سخره می‌گرفت و لینکلن که محصول سال ۲۰۱۲ و ثمره همکاری فاکس قرن بیستم، دریم ورکس پیکچرز و مدیا پارتنر به همراه شرکت هندی رلینس اینترمنت بود نام برد. 

دیزنی فاکس قرن بیستم را مدیریت می کند.

نیوز کورپوریشن که به دو بخش انتشارات چاپی و فیلم/تلویزیون تقسیم شد که  در نتیجه برندهای نیوز کورپوریشن و فاکس قرن بیست‌ویک در سال ۲۰۱۳ خلق شد. دیزنی در یک توافق‌نامه برای خرید فاکس قرن بیستم و آنچه که مربوط به فاکس قرن بیست‌ویک بود اقدام کرد و سرانجام دو سال بعد امپراطوری دیزنی توانست فاکس قرن بیستم با ارزش ۷۱ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۹ تحت اراده خودش از دفتری در لس‌آنجلس مدیریت کند. 

امیدواریم از خواندن مقاله استودیو فاکس قرن بیستم لذت برده باشید و با دوستان خود به اشتراک بگذارید.

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
,

استودیو انیمیشن پیکسار

استودیو انیمیشن پیکسار

استودیو پیکسار و شگفتی‌های که در دنیای انیمیشن به وسیله تیم خلاق و شیفته گرافیک رایانه‌ای آن خلق شد. پیکسار انیمیشن را به ورای سرزمین خیال برد و انیمشین را از یک ژانر به یک رسانه تبدیل کرد.

در این مقاله از استودیو فردا قصد داریم به استودیو پیکسار و دوران شکوفایی انیمیشن های گرافیک رایانه ای بپردازیم.

زمانی بود که انیمیشن ‌ها تنها صبح شنبه‌ها در رسانه‌ها دیده می ‌شدند.

امروزه هر کاری که در رسانه انجام می‌شود به ‌نوعی با گرافیک رایانه‌ای و انیمیشن مربوط است. 

چه کسانی پشت استودیو انیمیشن پیکسار بودند؟

انیمیشن امروز دنیا تبدیل به مجموعه‌ای از تصاویر متحرک رایانه‌ای با جزئیات فراواقعی و هنر انیماتوری خیره کننده در بستر گرافیک رایانه‌ای تبدیل شده است. یک فیلم خوب تنها از داستان و شخصیت‌ها ساخته می‌شود و گویی هیچ رازی پنهانی وجود ندارد؛ ولی گفتن یک داستان خوب کار حقیقتاً دشواری است و اگر منصف
باشیم یک استودیو در امریویل با نام پیکسار ثابت کرده که در این امر استاد است. 

با این وجود، چه کسانی در پشت استودیوی انیمیشن پیکسار بودند تا انیمیشن‌های شگفت‌انگیزی از داستان اسباب‌بازی گرفته تا این آخری که هنوز چشم‌مان به جمالش روشن نشده با نام به‌پیش را برای ما بسازند.

راز شکوفایی و درخشش استودیو انیمیشن پیکسار

بیش از ۴۰ سال پیش مرزهای تخیل نیز در حال از هم گسیختن بود؛ چرا که فناوری نوین در خدمت هنر هفتم در می‌آمد و چند جوان شیفته انیمیشن تصمیم گرفته بودند که با گرافیک رایانه‌ای انیمیشن‌های متمایزی را خلق کنند و این راز شکوفایی و درخشش استودیو پیکسار است.

پیکسار و دنیای گرافیک رایانه ای

در بحبوحه ایده اشتراک مساعی که در اواخر قرن بیست و اوایل قرن بیست‌ویک صنعت سینمای آمریکا را در برگرفته بود هر روز خبرهایی از ادغام و مشارکت غول‌ها برای کنترل بازار می آمد. تلاش بر این بود تا همگی این رسانه‌های متنوع از فیلم و تلویزیون گرفته تا مجلات و کتاب‌ها در لوای یک پرچم دست به خلق یک امپراطوری هماهنگ بزنند تا بیش‌ازپیش جایگاه خود را در جهان تثبیت کنند.

دهه ۱۹۹۰ تصاویر ساخته شده در رایانه گام‌های بلند بود که استانداردهای ساخت فیلم را نه تنها در فیلم‌های علمی تخیلی و ماجراجویی هالیوودی بلکه در اکثر فیلم‌های دیگر که در آن نیاز به جلوه‌های ویژه داشت متحول کرد و ارتقاء بخشید.

توسعه گرافیک کامپیوتری

دهه ۱۹۷۰ زمانی بود که گرافیک رایانه در حال ساخت دنیای جدید به جهان بود. شرکت کامپیوتر ایمیج موفق به توسعه سخت‌افزار‌های پیچیده شده بود و نرم‌افزارهای سیستمی مانند انیماک، اسکن‌ایمیت، و سزار به بازار عرضه کرده بود.

این نرم‌افزارها قادر بودند کارهای هنری را اسکن کرده سپس به ویرایش و انجام انواع عملیات مختص جلوه‌های ویژه تصاویر دست بزنند. شرکت تلفن بل و سی‌بی‌اس ورزشی از مشتریانی بودند که از این خدمات گرافیک رایانه‌ای استفاده می‌کردند.

البته هنوز رایانه‌ها در پردازش تصاویر و ایجاد سایه برای اشیاء کند عمل می‌کردند ولی محققان نیز در تلاش بودند تا اینکه هنری گئورود روشی را ابداع کرد که بعدها به سایه گئورود معروف شد و این نخستین هندسه گرافیک رایانه‌ای بود.

آغاز فعالیت استودیوهای انیمیشن و جلوه های ویژه

این همان سال‌هایی بود که استودیو‌های انیمیشن و جلوه‌های ویژه در سراسر دنیا افتتاح می‌شدند که پذیرای نگاه جدید به استفاده از رایانه‌ها در صنعت گرافیک بودند. شرکت‌هایی همچون تریپل آی، لوکاس فیلم،‌ دیجیتال افکت، ام‌ای‌جی، سیستم سیمولیشن نوید‌بخش دوران جدیدی بودند. 

هر چند اکثر این شرکت‌ها نتوانستند تا ده سال بعد خود را به‌دنیای تجارت تحمیل کنند؛ اما میراث آنها مردانی زبده بودند که آینده گرافیک رایانه‌ای را ساخت. یکی از این مردان جسور رابرت هابیل بود که با تلاش توانسته دوربین‌های موشن کنترل را برای تبلیغات و فیلم‌های تلویزیونی توسعه دهد و سرانجام نیز از لوکاس فیلم سر در آورد. 

مؤسسه فناوری نیویورک نخستین پیشگام انیمیشن رایانه ۳بعدی حتی قبل از استودیوهایی همچون لوکاس‌فیلم و پیکسار بود که نامشان با گرافیک رایانه‌ای گره خورده است. 

رویا پردازی برای ساخت آینده

علاقه مدیر مؤسسه فناوری نیویورک به دنیای انیمیشن باعث شد مردانی نابغه در کنار هم جمع شوند و گام‌های مهمی در این زمینه برداشته شود مردانی همچون کتمول، مالکوم بلانچارد، گارلند استرن و لنس ویلیامز که گویی در همان روزگار آینده فیلم و فیلم برداری را به روشنی و وضوح به چشم می‌دیدند. 

کتمول روز‌وشب به پژوهش‌های خود ادامه داد و سرانجام با ایده‌ای که در اتومبیل خود در پارکینگ کشف کرد، گرافیک رایانه‌ای را به سطح جدیدی از رئالیسم ارتقا داد. او در اتومبیل خود به به ایده نگاشت بافت رسیده بود. 

او تصور کرد همانطور که لوازم واقعی همچون یک مبل را می‌توان با استفاده از الگو به پوشش‌های جدید ملبس کرد، در دنیای رایانه نیز می‌توان همین کار را تکرار کرد. در همین سال ۱۹۷۴ یک روش سایه‌زنی جدیدتر به نام سایه فونگ نیز مطرح شد؛ ولی پیشرفت بزرگ خبری بود که سال بعد منتشر شد. هندسه فراکتالهدیه  ریاضیدان فرانسوی به گرافیک رایانه‌ای بود.

کامپیوتر، سرگرمی ، انیمیشن!

از سویی علاقمندان به رایانه نیز بیکار ننشسته بودند و در تلاش برای رویا‌پردازی و ساخت آینده بودند. یکی از مکان‌هایی که این افراد دور هم جمع می‌شدند و درباره ساخت رایانه شخصی صحبت می‌کردند باشگاه رایانه هومبرو بود. آنها نگاه محدودی نداشتند و از Altair 8800 تا نمایشگر ماشین تحریر را مورد بحث و گفت‌و‌گو قرار می‌دادند. 

یکی از این گفت‌وگو‌ها بین استیو وازنیک و دوستش منجر به این شد که یک جعبه پر از قطعات الکترونیکی نصیب وازنیک شود و وازنیک نیز موفق شد در زمان نسبتاً کوتاهی نخستین رایانه-اسباب بازی خود را در باشگاه هومبرو به نمایش بگذارد. وازنیک در این مرحله متوقف نشد و به سراغ دوست عزیز خود استیو جابز رفت که به‌عنوان تکنسین در شرکت آتاری مشغول به کار بود. این دو با تلاش درخور ستایشی توانستند نخستین رایانه اپل را در گاراژ تولید کنند و به فروش برسانند. 

جرج لوکاس به‌دنبال داگلاس ترامبل بود تا آنچه که در سر داشت برای ساخت فیلم جنگ ستارگان با وی درمیان بگذارد تا مهیج‌ترین و بی‌نظیرترین سکانس‌های تاریخ سینما را تا آن لحظه بسازد. از بخت خوب یا بد لوکاس، استیون اسپیلبرگ قبل از او با ترامبل برای ساخت فیلم‌ش به توافق رسیده بود. البته لوکاس دست خالی بازنگشت او پیشنهاد کار با دستیار ترامبل را دریافت کرده بود که همانند لوکاس ماجراجو بود. 

جان دایکسترا یک تیم کوچک اما با انگیزه و فنی داشت که از دانشجویان،‌ هنرمندان و مهندسان تشکیل شده بود این تیم به شهرک ون نایز رفتند تا آنجا محل تولد شرکتی باشد که چیزهایی را که تاکنون در دنیا ساخته نشده بود بر پرده سینما به تصویر بکشند. نام این شرکت اینداستریال لایت اند مجیک یا آی‌ال‌ام گذاشته شد و راهی نو پیش روی فیلم‌سازان جهان گشود. نخستین پروژه این تیم تشنه خلاقیت کار روی فیلم جنگ ستارگان جرج لوکاس بود.

آنچه لوکاس راه اندازی کرد شرکتی بود که روند ساخت فیلم‌ها در جهان را دگرگون کرد. یک واحد فنی که پشتیبان اکثر شرکت‌های بزرگ فیلم‌سازی بود که در سودای کنترل گیشه می‌سوختند تا صحنه‌های خلق کنند که پیش از آن در مخیله فیلم‌سازان نیز جایی نداشت. 

لوکاس با آی ال ام انقلاب به پا کرد.

تیم آی‌ال‌ام برای ساخت جلوه‌های ویژه جنگ ستارگان موفق به توسعه دوربین کنترل حرکت Dykstraflex شد که مبنای ساخت تعداد زیادی از جلوه‌های فیلم‌های آینده بود. این دوربین با کمک تراشه‌های منطق ترانزیستور-ترانزیستور روی دوربین‌های دسته دوم ویستاویژن می‌توانست تکنیک‌های حرکتی فیلم‌برداری را به‌دقت و قدرت خاصی انجام دهد و به همین خاطر سال ۱۹۷۸ جوایز آکادمی نصیب سازندگان آن شد.

البته همین هراس و بی‌صبری بعدها مایه رستگاری مورن شد و او نیز  تبدیل به یکی از پیشگامان گرافیک رایانه‌ای در جلوه‌های ويژه تبدیل شد. او تصمیم گرفته بود از رایانه در ایجاد صحنه‌ها کمک بگیرد و نتیجه تلاش‌ها او ظهور جلوه‌های ویژه غیر‌منتظره در ترمیناتور ۲ و ژوراسیک پارک بود. 

این تفکر برای آی‌ال‌ام نیز خوش یمن بود و آی‌ال‌ام توانست با اقتدار تبدیل به سازنده جلوه‌های ویژه فیلم‌هایی همچون، برخورد نزدیک از نوع سوم ،‌مهاجمان صندوق گمشده، تایتانیک، ای‌تی موجود فرا‌زمینی، پیله، بازگشت به آینده، نابودگر ۲: روز داوری، پارک ژوراسیک، گردباد، مردان سیاه‌پوش، کاملاً طوفانی، گزارش اقلیت، مجموعه هری پاتر، گونیز، ورطه، فرانچایز دزدان دریایی کارائیب، کاملاً طوفانی، پیشتازان فضا، مأموریت: غیرممکن‌ـپروتکل شبح، سری فیلم‌های ترانسفورمز، انتقام‌جویان، لاک‌پشت‌های نینجا، اسپکتر، فراتر از پیشتازان فضا، جنگ ستارگان: نیرو برمی‌خیزد بسیاری دیگر از فیلم‌های مطرح شود.

مردان انیمیشن

زمانی که لوکاس در حال آماده‌سازی پیش تولید امپراطوری ضربه می‌زند بود، تصمیم گرفت آی‌ال‌ام را به شهرستان مارین انتقال دهد. فصل جدید از کار تلاش برای آی‌ال‌ام شکل گرفت و بیش از چند صد فیلم سال‌های بعد جلوه‌های ویژه خود را در خانه جدید آی‌ال‌ام ساختند. لوکاس و اسپیلبرگ رابطه کاری خوبی باهم پیدا کرده بودند و مورن نیز با استعداد خود و نظارت بر انیمیشن رایانه‌ای دست آنها را خالی نمی‌گذاشت.

لوکاس که مزه موفقیت جنگ ستارگان را چشیده بود و تصمیم به ایجاد یک بخش گرافیک رایانه‌ای اختصاصی برای خودش گرفته‌ بود؛ ولی او نیز نگران مشکلات مالی بود ترجیح می‌داد به مدل‌‌های دست‌ساز مینیاتوری برگردد. 

از سویی رویای گرافیک رایانه دست از سر جرج لوکاس برنمی‌داشت ولی  سرانجام تصمیم کبری گرفته شد. چرخ زمانه چرخید و جست‌وجوی افراد مناسب برای استخدام و ساخت یک تیم کاربلد جدید آنها را به مؤسسه فناوری نیویورک رساند جایی که مردانی شیفته دنیای انیمیشن در حال ایجاد انقلابی نو در ژانر انیمیشن بودند، پس دست کتمول و لوکاس در دست یک‌دیگر قرار گرفت. هرچند این پیوند برای لوکاس‌فیلم و کتمول فرخنده بود و‌لی برای مؤسسه فناوری نیویورک اینگونه نبود و به‌تدریج موج مهاجرت کارمندان مؤسسه فناوری نیویورک به لوکاس فیلم شکل گرفت. 

گویی لوکاس تنها منجی گرافیک رایانه‌ای بود و کابوسی برای آزمایشگاه مؤسسه فناوری نیویورک. البته مؤسسه به تلاش‌های خود ادامه داد و باید اعتراف کرد در سال‌های آخر دهه ۱۹۷۰ و آغاز دهه ۱۹۸۰ آزمایشگاه گرافیک رایانه‌ای موسسه فناوری نیویورک بهترین مرکز تحقیق و توسعه انیمیشن جهان بود. در هر صورت خبرهای خوب برای کتمول ادامه داشت. پروژه فارغ‌التحصیلی یک دقیقه‌ای کتمول مورد توجه یک تهیه کننده قرار گرفته بود و در فیلمی به نام دنیای آینده از آن استفاده شد.

لوکاس‌فیلم خانه جدید فناوری‌های گرافیک رایانه‌ای در سال ۱۹۷۹ بود و یک بخش رایانه‌ای در لوکاس فیلم با نام بخش گرافیک رایانه برپا شد.ولی در این جا گرافیک رایانه‌ای باید بیشتر به ساخت جلوه‌های ویژه فیلم‌ها می‌اندیشید نه ساخت انیمیشن.

شرکت‌های دیگری که علاقمند به استفاده از گرافیک رایانه‌ایرد ساخت فیلم بودند با تلاش و کوشش مشکلات بزرگی در بخش جلو‌ه های ویژه را حل‌و‌فصل کردند که با استقبال فیلم‌سازان در فیلم‌های دیگری استفاده شد.

استودیو دیزنی نیز متوجه تحولات شده بود و فکرهایی در سر داشت. آنها در حال گسترش سیستم تولید انیمیشن رایانه‌ای با بهره‌گیری از فناوری دیجیتال بودن و گمان می‌کردند این سیستم جایگزین مناسب برای فناوری الکتروفتوگرافی یا زیروگرافی بود که تقریباً از آغاز دهه ۱۹۶۰ استفاده می‌شد و تجربه خود را در انیمیشن زیبای خفته و انیمیشن صد و یک سگ خالدار دیزنی پس داده بود.

فلسفه حضور سیستم تولید انیمیشن رایانه‌ای در ساخت انیمیشن کاهش هزینه ساخت و بهره‌گیری از فرصت‌های جدیدی بود که فناوری دیجیتال در اختیار بشر قرار داده بود.

سیستم تولید انیمیشن رایانه‌ای شامل دوربین‌های اسکن کننده، سرورها، ورک استیشن‌های رایانه‌ای بود که اواخر دهه ۱۹۸۰ در دیزنی و استودیو پیکسار نیز به کار گرفته شد. 

به‌نظر می‌آمد این شروع خوبی بود برای اینکه در آینده انیمیشن‌های بیشتری با کمک سیستم تولید انیمیشن رایانه‌ای و ابزار سه‌بعدی ساخته شود؛ ولی گویی سرعت پیشرفت فناوری پیش‌بینی‌های بیش از این را برای انیمیشن در نظر گرفته بود و این آینده‌نگری از کسانی برمی‌آمد که بر لبه‌های دانش و فناوری در شرکت‌هایی همچون اپل روزگار می‌گذراندند.

پیکسار تولدت مبارک

جابز با خروج از اپل تصمیم گرفت روی پروژه NeXT Computer کار کند در عین حال به دنبال یک اعضای مناسب برای ساخت یک تیم کارکشته گرافیک رایانه می‌گشت که متوجه تیم حاضر و مهیای گرافیک رایانه لوکاس فیلم شد. لوکاس مرد فرانچایزهای فراموش نشدنی که با جنگ ستارگان خود طوفانی در دنیا سینما برپا کرد با پیشنهاد جابز برای خرید بخش گرافیک رایانه‌ای لوکاس فیلم روبرو شده بود. 

شاید در آن زمان لوکاس خودش را در استیو می‌دید. استیو محصولاتی ساخته بود که کسی فکر نمی‌کرد کار کند و لوکاس نیز فیلم هایی ساخته بود که کسی فکر نمی‌کرد کار کند. بنابراین بخش گرافیک رایانه‌ به مبلغ ۱۰ میلیون دلار خریداری شد که نیمی از این مبلغ برای سرمایه‌گذاری در لوکاس فیلم بود.

کتمول و جابز با هم به توافق رسیدند و پیکسار متولد شد. پیکسار در تلاش برای ساخت سخت‌افزار‌های قدرتمند بود و نخستین محصول پیکسار نه یک فیلم بلکه یک رایانه به نام پیکسار ایمیج بود که هم دارای وضوح بالا و هم قیمت بالایی بود. این رایانه ۱۳۵ هزار دلاری از سمت بیمارستان‌ها و سازمان‌های اطلاعاتی استقبال گرمی را تجربه کرد؛ لیکن در نهایت بیش از ۱۰۰ دستگاه فروخته نشد.

دوسال بعد لاستر توانست دومین انیمیشن کوتاه اسباب بازی حلبی پیکسار را این‌بار در زمان ۵ دقیقه به نمایش بگذارد. گروه پیکسار بیشتر دچار مشکل مالی بود و فروش کم  پیکسار ایمیج آنها در مضیقه گذاشته بود. 

اگر نگاه آینده‌نگرانه و سخاوتمندی  جابز نبود لستر در تهیه بودجه همین فیلم‌های کوتاه نیز موفق نمی‌شد.

در همین زمان بود که لاستر در حال ترسیم نقشه راه آینده برای پیکسار با ساخت یک انیمیشن کوتاه بود. 

انیمیشن چراغ مطالعه کوچک‌تر او تنها دو دقیقه بود ولی راهی را نشان می‌داد که انیمیشن در ۲۰ سال آینده می‌توانست تجربه کند. کاراکتر همین انیمیشن که یک چراغ مطالعه است که بعدها در لوگوی پیکسار نقش برجسته‌ای پیدا کرد و سال‌ها بعد نیز  به انجام رل خود در پیش از شروع فیلم‌های پیکسار ادامه داد.

همکاری دیزنی با استودیو انیمیشن پیکسار

آنها در حال توسعه و تکمیل تولید سیستم انیمیشن رایانه‌ای بودند که قصد داشتند فرآیند سنتی سل‌ها را برای همیشه روانه زباله‌دان تاریخ کنند و امکانات جدیدی برای جلوه‌های پیشرفته به انیماتورها اهدا کنند. 

با همکاری دیزنی و پیکسار بسیاری از تجهیزات سیستم تولید انیمیشن از رده خارج شدند و جای برای نرم‌افزار تون بوم انیمیشن که کارایی بیشتری داشت و به روزتر بود باز شد. انیمیشن‌های بعدی والت دیزنی همانند چگونه سینمای خانگی خود را راه‌اندازی کنیم، شاهدخت و قورباغه،‌ تصنیف نسی و انیمیشن وینی پو توسط نرم‌افزار تون بوم انیمیشن ساخته شدند.

پیسکار نیز به دنبال استعدادهای نو می‌گشت پس کارت دعوتی ويژه از پیکسار برای پیت داکتر ارسال شده بود. هرچند خود پیت داکتر رویای کار در دیزنی را در سرمی‌پرواند؛ ولی در نهایت از تیم شگفت‌انگیز استودیو پیکسار سر درآورد. داکتر همچون خالقی بود که هر شخصیتی را که می‌خواست به دنیایی که خودش خلق می‌کرد وارد می‌کرد و سرنوشتی تماشایی برای آن رقم می‌زد.

این سیستم با تردید و ترس و به‌صورت پنهانی در فیلم پری دریایی کوچولو برای بخش ها کوچکی استفاده شد.
دیزنی می‌ترسید شگفتی و سحری که در تولید انیمیشن دستی توسط تماشاچیان احساس می‌شد،خدشه‌دار شود. سرانجام در سال ۱۹۹۰ انیمیشن امدادگران: مأموریت زیرزمینی که ۱۰۰ درصد با سیستم تولید انیمیشن رایانه‌ای ساخته شده بود به نمایش درآمد.

سرانجام سال ۱۹۹۱ روشنایی موفقیت از دور خود را نشان داد. دیزنی علاقه‌ای به تامین مالی و توزیع نخستین فیلم بلند پیکسار نشان داد. هنوز پروژه NeXT بیشترین سرمایه را می‌طلبید تا اینکه جابز همچون فرشته نجات بر سر میز مذاکرات رسید و با مشارکت مالی در تولید این انیمیشن به ازای درصدی از سهم فروش موافقت کرد.

لاستر و تیم خلاق او که تشنه فرصت بودند استارت داستانی را زدند که نمایش آخرین قسمت فرانچایز آن تا همین سال پیش در حال ترکاندن گیشه بود. نام این پروژه داستان اسباب بازی بود.

امیدواریم از خواندن مقاله استودیو متروگلدوین مایر لذت برده باشید و با دوستان خود به اشتراک بگذارید.

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
,

استودیو مترو گلدوین مایر

استودیو مترو گلدوین مایر (MGM)

صدای غرش شیر در آغاز بسیاری از زیباترین فیلم‌های تاریخ سینما تداعی‌گر نام استودیو مترو گلدوین مایر (MGM) بود که همه را به خیره شدن بر پرده سینما دعوت می‌کرد تا از جادوی هنر هفتم لبریز شوند.

در این مقاله از استودیو فردا قصد داریم به سرگذشت شکل گیری و فعالیت استودیو فیلمسازی مترو گلودین مایر بپردازیم.

ظهور استودیو گلدوین مایر

سرآغاز گلدوین‌ مایر با زندگی مارکوس لاو انگلیسی گره خورده است که به ساخت نخستین تئاتر‌های زنجیره‌ای وودویل و نیکلودئون در سال ۱۹۰۴ و ۱۹۰۵ مشغول بود. 

فعالیت‌های مارکوس لاو از همان کودکی شیفته دنیای نمایش بود. تا اینکه در طول ۱۵ سال به جایی رسید که زنجیره تئاتر‌های درجه یک او به ‌عنوان نمونه پیشرو کشوری در منطقه نیویورک فعال بودند.

لاو توانست با چند خرید مهم این گروه نمایش را به یک گروه عملیاتی کامل تبدیل کند. اما هنوز برای رسیدن به کیفیت دلخواه نیاز به خرید‌های دیگری بود. 

آشنایی با استودیوی فیلمسازی مترو پیکچرز

پس از این خرید ها گستره نظارت بر تئاتر ها بسیار وسیع شده بود؛ چرا که در مجموعه مارکوس تنها در حدود ۱۵۰ تئاتر وجود داشت. در همین زمان بود که مارکوس با یک تهیه کننده که استودیوی کوچک مترو پیکچرز را با موفقیت اداره می کرد، آشنا شد.

یک استودیو در شرق لس‌آنجلس که با کرایه لوازم به تولید ملودرام‌های کم هزینه می‌پرداخت و مدیری به نام لوئیس برت مایر داشت. این استودیوی کوچک فیلمسازی، قراردادهای خوبی با کارگردان درخشانی هم چون مالکوم استال و فرد نیبلو داشت که بر اعتبار آن می‌افزود.

لاو تصمیم گرفت با یک تیر دو نشان بزند و با خرید مترو پیکچرز، استودیوی جدیدی با نام مترو گلدوین پیکچرز شکل گرفت که مایر در آن رئیس و تالبرگ مدیر تولید بود.

اینگونه بود که شرکت لاو سرمایه‌گذار استودیو مترو گلدوین مایر شده بود. و برای یک دهه پرسود بر آن نظارت و کنترل داشت. هرچند عمر مارکوس کفاف نداد تا بهترین روزهای استودیو مترو گلدوین مایر را در آینده ببیند.

استودیو مترو گلدوین مایر بهشت فیلمسازی شد!

نخستین رهبران هوشمند گلدوین مایر مایر و ایروینگ تالبرگ بسیار خوب بلد بودند تا استودیو گلدوین مایر را به بهشت کارگردانان،‌ نویسندگان و ستارگان عالم سینما تبدیل کنند و رویای آمریکایی را با تصاویری درخشان و مجذوب کننده برای عامه مردم به تصویر بکشند.

بن هور پرده ها را تسخیر کرد.

شروع کار مترو گلدوین مایر طوفانی بود و فیلم‌های زیادی در عرض دو سال از این استودیو بیرون آمدبن هور فیلمی ساخته فرد نیبلو بود که در ۱۹۲۵ پرده سینماها را تسخیر کرد و البته با فروش ۴/۷ میلیون دلاری خود مترو گلدوین مایر را از نظر اعتبار به اوج برد. ارزش این رقم تا جایی بود که تا ۲۵ سال بعد چنین فروشی در سینما دیده نشد.

گلدوین مایر با ساخت دو فیلم بن هور و جشن بزرگ جهش فوق‌العاده‌ی کرد و جایی شایسته در کنار بزرگان سینما مانند پارامونت، فاکس و برادران وارنر برای خود باز کرد. 

استعداد‌های درخشان فیلم‌سازی و منابع عالی دو بازوی قدرتمند استودیو مترو گلدوین مایر برای ساخت شاهکارهای سینمایی بودند؛ 

مهم‌ترین دلیل این پیشرفت چشمگیر، نحوه مدیریت و کارآمدی عملیات تولید، به‌کارگیری هوشمندانه از ستاره‌های هنری و سیستم استعدادیابی و در نهایت هماهنگی موثر همه این عوامل با استراتژی تولید و بازاریابی بود.

سینما رنگی با سیستم تکنی کالر

از نظر فناوری در سینما نیز استودیو گلدوین مایر از پیشگامان استفاده از سیستم تکنی‌کالر در تاریخ سینما به‌شمار می‌رفت و از نخستین استودیو‌های بود که به این سیستم علاقه خاصی نشان می‌داد. 

نتایج این علاقه در بن‌هور و دو اثر دیگر جشن بزرگ و مهمان ناخواسته نیز مشهود بود. در این سال‌ها رقبا نیز با شیوه اختصاصی به ساخت فیلم رنگی توجه نشان ‌می‌دادند، چرا که رنگ‌ها بر پرده سینما اسلحه بزرگی برای کسب درآمد بیشتر و جلب مخاطبان بود.

مایر زیاد در کارها درگیر نمی‌شد؛ ولی سلیقه او برای تولید سرگرمی‌های سالم، مفرح و پرشور بسیار جالب توجه و مفید بود. 

او استودیو گلدوین مایر را همانند خانواده بزرگ و خود را به‌عنوان پدر‌سالاری نیکوکار تصور می‌کرد.

استودیو کهکشانی مترو گلدوین مایر

وقوع یک حمله قلبی در ۱۹۲۷ کار مارکوس لاو را در این دنیا به اتمام رسانید. 

به‌تدریج طی دو سال بعد شرایطی پیش آمد که نزدیک بود کمپانی فاکس علاوه بر تصاحب هلدینگ لاو صاحب مترو گلدوین مایر نیز شود؛ ولی تلاش و لابی مایر در کارزار سیاسی و وقوع یک تصادف سخت برای ویلیام فاکس دست‌به‌‌دست هم دادند تا چنین معامله‌ای به سرانجام نرسد. 

مایر بعد از آن هم پیوسته به‌دنبال ستارگان سینما از بازیگران تا فیلم‌سازان و جلب رضایت آن‌ها برای همکاری بود تا یک استودیو کهکشانی را اداره کند؛ لیکن در آن دوران پر تحول در تاریخ سینما فناوری نیز نقش مهمی داشت.

رقابت استودیو ها در رنگ و صدا

در همین دوران بود که صدا نیز جایگاه خود را در سینمای تجاری تثبیت می‌کرد.

 مترو گلدوین مایر با نمایش فیلم سایه‌های سفید در دریاهای جنوبی که ترکیبی از موسیقی و جلوه‌های ویژه بود به‌ دنیای سینمای ناطق پا گذاشت؛ یک سال گذشت تا مترو گلدوین مایر با فیلم موزیکال و بلند نوای برادوی نقطه‌عطفی در تاریخی سینما به نام خود ثبت کرد. 

فیلم ناطق نوای برادوی اعتبار فنی مترو گلدوین مایر را افزایش داد و جایزه اسکار را برای گلدوین مایر به همراه آورد و هم الگویی برای ساخت فیلم‌های جذاب دیگری در تاریخ سینما شد.

دیگر استودیو‌ها نیز که متوجه اهمیت صدا و رنگ شده بودند تولیدات جذابی را روانه سالن‌های سینما کردند؛ به‌طوری‌ که مترو گلدوین مایر از این قافله عقب ماند و تا سال ۱۹۳۰ طول کشید تا با اکران نمایش آهنگ سرکش نخستین فیلم سراسر رنگی و ناطق خود را به طرفداران هنر هفتم تقدیم کند.

مترو گلدوین مایر، راجه هالیوود!

زمان حکمرانی مترو گلدوین مایر در دهه ۱۹۳۰ فرا رسید و مایر که پسری از روسیه بود و با گذشتن از کانادا پا به ایالات متحده گذاشته بود. حالا به قدرت تمام عیاری نه تنها برای ام‌جی‌ام بلکه برای کل هالیوود، آن‌هم در عصر طلایی تبدیل شده بود. از همین جهت لقب راجه هالیوود برای او چندان هم بی‌معنا نبود.

 هر چند تالبرگ نیز در این موفقیت‌ها موثر بود ولی دردسرهای بیماری مزمن وی را رها نمی‌کرد.

تاسیس استودیو انیمیشنی که تام و جری را ساخت.

نخستین گام‌های گلدوین مایر در دنیای انیمیشن نیز در همین زمان با توزیع کارتون‌های فیلیپ د فورگ بود. در همین مجموعه بود که نخستین انیمیشن ناطق و رنگی به نمایش درآمد. 

یک سال بعد با انجام تغییرات و اصلاحات در جلوه‌های صوتی بن هور بار دیگر بر پرده سینما ظاهر شد. کاراکتر انیمیشن فلیپ د فورگ نیز جای خود را به ویلی وایپر داد. 

مترو گلدوین مایر برای ادامه موفقیت‌های خود روی فناوری در هنر سینما حساب ويژه‌ای باز کرده بود و همین باعث شده بود که در  ۱۹۳۴ میلادی استودیو مترو گلدوین مایر برای نخستین بار در فیلم گربه‌ها و ویولون از دوربین سه نواره تکنی‌کالر رونمایی کرد. حدود ۵ ماه بعد نیز فیلم جشن هالیوود کار مشترک دیزنی و گلدوین مایر به نمایش در آمد که یک سکانس کارتونی با سیستم تکنی‌کالر در آن دیده می‌شد.

هرچند استفاده از تکنیک تکنی‌کالر پرهزینه بود؛ اما استودیو مترو گلدوین مایر نیز به اهمیت آن پی برده بود.

در سال‌های بعد نیز حداقل چند فیلم با این سیستم تولید می‌کرد. ساخت انیمیشن نیز از فعالیت تنها در حوزه توزیع، به ساخت انیمیشن رنگی در استودیو مترو گلدوین مایر رشد پیدا کرد.

آروین تالبرگ در ۱۹۳۶ فوت کرد و این شروع پس‌لرزه‌های در استودیو گلدوین مایر بود. 

پس‌لرزه‌هایی که تا میانه دهه ۱۹۴۰ و زمانی که مایر به اعتماد کارکنان خود وابسته شده بود و از تغییر عملکرد سازمانی و استوار ولی غیرقابل تحمل استودیو امتناع می‌کرد ادامه داشت.

البته روند کارها هنوز هم پر ثمر بود و در سال  ۱۹۳۹ کاراکتر انیمیشنی بارنی خرسه در گلدوین مایر متولد شد که نوید بخش فصل جدیدی برای دنیای انیمیشن بود. 

بعد از این بود که انیمیشن‌های جذاب موش و گربه یا همان تام و جری نیز ساخته شد که در طی ده سال بعدی از طرف آکادمی بارها مورد تقدیر قرار گرفت. 

کاراکترهای ماندگار انیمیشن مترو گلدوین مایر

یکی از کسانی که حضورش برای ساخت انیمیشن‌های بعدی استودیو مترو گلدوین مایر بسیار موثر بود تکس اوری بود که کاراکترهای ماندگاری را از دافی اردکه تا باگز بانی و غیره خلق کرد. 

انیماتوری که در ۱۹۴۱ با یک چشم به مترو گلدوین مایر وارد شد؛ اما چنان شایستگی و خلاقیتی با ساخت کاراکترهای محبوب دروپی و جورج و جونیور و… از خود نشان داد که میلیون‌ها چشم‌ها از سراسر دنیا مجذوب زیبایی‌ها دنیای انیمیشن شدند.

بحران مدیریتی استودیو

 در اواخر دهه ۱۹۴۰ میلادی گلدوین مایر نیز با نام رقیب تازه خود که قاپ مشتریان را در خانه می‌دزدید و تلویزیون نام داشت آشنا شد. در عین حال مایر به دنبال یک ناجی می‌گشت تا هزینه‌های استودیو را به‌نحو بهتری مدیریت کند تا از این بحران‌های مدیریتی خلاص شود که دوری شری را یافت.

دوری شری که از همکاری با هوارد هیوز انصراف داده بود با پیشنهاد مایر به‌عنوان رئیس تولید در مترو گلدوین مایر انتخاب شد.

اما نتیجه این پیشنهاد چندان خوب از آب در نیامد و اختلاف دیدگاه این دو مرد به‌تدریج برجسته شد.
دنیای سرگرم کننده مایر سالم و شاد بود و شری دنیای سرگرمی  را تیره و تار می‌دید. هر چند دیدگاه او جنبه
خوبی نیز داشت و معتقد بود که می‌توان سرگرمی و آموزش را نیز با هم تلفیق کرد.

استودیو گلدوین مایر و شکوهی که رنگ باخت.

فیلم نشان قرمز شجاعت در ۱۹۵۱ باعث رودررو شدن مایر و شری شد؛ لیکن سرانجام، این مایر بود که استعفا داد و شری از ماه ژوئیه مدیر تولید بی‌چون‌وچرای ام‌جی‌ام بود. 

سال‌های شروع شری در گلدوین‌مایر چندان موفقیت آمیز نبود. فیلم‌های داستان واشینگتن، ماجراجویی پلیموت و همسر رویایی درآمد بسیار کمی داشتند.

تکس اوری نیز در ۱۹۵۳ از گلدین مایر رفت و این آغاز فصلی تلخ و سرد برای دپارتمان انیمیشن گلدوین مایر بود. از سویی طالع شری شروع به درخشیدن کرد و از ۱۹۵۳ او نیز در نقش مدیریت تولید فیلم و با ساخت روز تسخیر بلندی و دو سال بعد بد در بلک راک موفق‌یت‌های خوبی کسب کرد. حتی در همین سال شری موفق شد برای یک فیلم مستند نیز نامزد دو جایزه اسکار شود.

گویی دوران خوش شری شروع شده و با نمایش فیلم‌های جنگل تخته‌سیاه، نزدیک آب نشو، نبرد گتیزبرگ و چایخانه ماه اوت نتایج فروش عالی ثبت شد؛ اما موج سینوسی بخت و اقبال  شری کار دستش داد و سه فیلم بعدی گلدوین مایر تنها بخش زیان‌ها را در دفتر حساب و کتاب پر کردند و این به معنای پایان کار شری در استودیو گلدوین مایر بود.

سلطنتی که رو به افول رفت.

در طی ۱۹۵۶ میلادی مترو گلدوین مایر تلاش داشت به دنیای تلویزیون نیز وارد شود و باز هم در صنعت سینما صدای غرش شیر مایر با صلابت و شکوه شنیده شود. این در حالی بود که برت مایر در ۱۹۷۵ از دنیا رفت و بخش انیمیشن گلدوین مایر به کار خود پایان داد.

یک سال بعد اثری که باید گفت آخرین جلوه‌ی باشکوه مترو گلدوین مایر بود به نام ژی‌ژی بر پرده به نمایش در آمد و توانست ۹ جایزه اسکار و ۳ جایزه گلدن گلوب را از آن خود کند؛ 

سلطه گلدوین مایر بعد از دوران جنگ رو به افول بود و دیگر استراتژی روشنی در برابر چالش‌های سخت و شکننده که هالیوود در دهه ۵۰ و ۱۹۶۰ تحمل می‌کرد،‌ در گلدوین مایر دیده نمی‌شد. 

با آغاز دهه ۱۹۶۰ استودیو گلدوین مایر اکثر قراردادهای بازیگران خود را لغو کرده و به‌سمت نابودی پیش می‌رفت. دهه ۱۹۶۰ میلادی از نظر مالی برای گلدوین مایر به‌معنای کامل از دست دادن پول بود. اکنون غول بزرگ طعمه جذابی به نظر می‌رسید.

آخرین تشرهای طوفان اقتصادی در آخرین سال‌های دهه ۱۹۶۰ مترو گلدوین مایر را همانند استودیوهای برادران وارنر، پارامونت پیکچرز، یونایتد آرتیستز دچار تغییر و تحول کرد. 

منتهی خریداران این استودیو‌ها نوید رشد یا حتی ثبات در نرخ تولید و توزیع فیلم‌ها را برای کارکنان به ارمغان می‌آورد درحالی‌که از ظاهر مالک جدید مترو گلدوین مایر با نام شرکت املاک و مستغلات کرک کرکوریان چنین چیزی احساس نمی‌شد.

خریداران استودیو گلدوین مایر

کرکوریان که از ساخت‌و‌ساز در لاس‌وگاس سود سرشاری نصیبش شده بود به سراغ استودیو گلدوین مایر آمد و همانطور که از نام شرکت املاک و مستغلات کرک کرکوریان، برمی‌آمد تنها هدف از این خرید دستیابی به برند باشکوه استودیو گلدوین مایر بود. 

کرکوریان با خرید MGM هزینه‌های کارکنان و تولید را کاهش داد و برنامه‌های تولید را با بودجه پایین تنظیم کرد. او در حدود ۳۵ سال شرایط را به نحوی پیش برد که خودش چند بار به خرید و فروش MGM دست زد و هر بار اوضاع استودیو بدتر از قبل بود. این اتفاق در ۱۹۸۱ دوباره اتفاق افتاد و این بار او از برنامه افزایش تولید خبر داد.

می‌توان تاریخ ام‌جی‌ام  را یک مرگ طولانی و آهسته تصور کرد که از دهه ۱۹۷۰ به بعد به آرامی در جریان بود. آن هم دورانی که صنعت سینما جانی دوباره یافته بود چیزی مضحک‌تر و تاسف‌بارتر از فروپاشی کامل گلدن مایر در هالیوود جدید نبود.

یک سرمایه‌دار ایتالیایی گلدوین مایر را در ۱۹۹۰ از کرکوریان خرید؛ اما کشف یک رسوایی مالی گلدوین مایر را به چالش سختی مبتلا کرد و تحولات آن دوران باعث می‌شد که مدیران ام‌جی‌ام پیوسته دچار تغییر و تحول شوند. 

البته خبرهای خوبی هم نیز گاهی شنیده می‌شد و در همین سال‌ها بود که بخش انیمیشن گلدوین مایر دوباره احیا شد و در ۱۹۹۷ فیلم بن‌هور به‌عنوان میراث ملی در کتابخانه کنگره ثبت شد؛ ولی در نهایت فشارهای مالی باعث شد تا استودیو برای فروش گذاشته شود که باز هم مشتری اصلی آن کرکوریان بود.

او به افزایش اعتبار مالی استودیو کمک کرد و شرایط به نحوی پیش رفت که در سال ۲۰۰۴ بسیاری خواهان خرید گلدوین مایر بودند. 

دوران جدید گلدوین مایر

سه سال بعد استودیو گلدوین مایر به این باور رسیده بود که می‌تواند ۲۰ فیلم در سال تولید کند. این استودیو با افزایش توان فنی خود به دنیای دیجیتال نیز وارد شد و حتی بسیاری از فیلم‌های برجسته خود را به iTunes اپل وارد کرد. 

عرضه و توزیع بانک فیلم گلدوین مایر بسیار خوب بود؛ اما این استودیو دچار بدهی بزرگی نیز بود. این چالش مرگباری بود که اوج آن تا ۲۰۱۰ میلادی به طول کشید تا سرانجام شرکت از خطر ورشکستگی دور شد. دوران جدید همراه  با سونی پیکچرز به نظر خوب می‌آمد ولی همکاری با دیگر غول‌های سینما افت و خیز فراوانی را در پی داشت.

امیدواریم از خواندن مقاله استودیو متروگلدوین مایر لذت برده باشید و با دوستان خود به اشتراک بگذارید.

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
, ,

استودیو برادران وارنر، استادان بزرگ سرگرمی در هالیوود

لوگوی شرکت وارنر برادرز

استودیو برادران وارنر سرزمینی در دنیای هالیوود بود که ستاره‌های بزرگ سینما از آنجا به آسمان هنر هفتم پرواز می‌کردند تا برای همیشه در قلب مردم جهان ماندگار شوند.
برنامه آنها روشن بود؛ فتح و تملک سینماها تا روزی که بتوانند به‌ عنوان یک توزیع کننده فیلم روی زمین خدا راه بروند.

این مقاله استودیو فردا به سرگذشت استودیو فیلمسازی برادران وارنر اختصاص دارد.

برادران وارنر چهار برادر هری (بزرگ‌ترین آنها)، آلبرت، ساموئل و جک پسران بنیامین وارنر پینه‌دوز دستفروشی بودند که در ۱۸۸۵ میلادی از لهستان که روزی در قلمرو امپراتوری روسیه بود به ینگه دنیا آمده بود.

فهرست مطالب

هر چهار برادر وارنر به کار در دنیای سینما علاقه داشتند و نخستین تجربه‌های خود را از اوهایو شروع کردند.

تلاش آن‌ها که از ۱۹۰۳ شروع شده بعد از ده سال ثمر داد و توانستند نخستین فیلم‌های خود را روانه سینماها کنند.

چهار سال بعد آنقدر به خود اطمینان پیدا کرده بودند که دفتر کار خود را به هالیوود منتقل کردند و سرانجام شرکت برادران وارنر پیکچرز در سال ۱۹۲۳ تأسیس شد.

مسلما شانس مدیریت شرکت به بزرگ‌ترین برادر می‌رسید؛ درحالی‌که آلبرت مدیر فروش و توزیع و امور مالی شد. جک و سام نیز مدیریت استودیو در هالیوود را برعهده گرفتند.

آغاز دهه بیست برای برادران وارنر باشکوه بود؛ ولی در میانه دهه مشکلات مالی گریبان‌گیر آنها شده بود.
سم که در خط مقدم جبهه ساخت فیلم ایده چذابی در جیب داشت. او سه برادر دیگر خود را ترغیب کرد تا با سرمایه‌گذاری در اختراع ویتافون فیلم ناطق را تولید کنند که در صنعت سینما بود.

ویتافون چیست و چه کمکی به صنعت فیلمسازی کرد؟
ویتافون شرکتی بود که بردران وارنر با وسترن الکتریک احداث کردند.

در آن دوران شرکت وسترن الکتریک با استفاده از اختراع لی دی‌فارست به تقویت میکروفن خود پرداخته بود؛ درحالی‌که دی‌فارست سیستم صوتی مختص خود را با نام فونوفیلم ساخته بود.

کیفیتی که ویتا‌فون عرضه می‌کرد چشم برادران وارنر را گرفته بود. سام برای سرمایه‌گذاری با مشکلاتی روبه‌رو بود؛ ولی تسلیم نشد و به‌ هر صورت بعد از چند آزمایش ایده مبنی بر به کارگیری سیستم صوتی ویتافون و همکاری با آل جولسون خواننده‌ای برجسته‌ که تماشاگران سینما را شوکه کرد.

آل جولسون در اجرای هنر خود بسیار زبردست بود و از توانایی کشف استعدادها نیز بهره می‌برد. او کسی بود که با دیدن جیمز کانگی و جوآن بلوندل در برادوی باعث شد که برادران وارنر فرصت همکاری با این دو استعداد بازیگری را نیز پیدا کنند.

ماجرای نخستین فیلم ناطق سینما

ماجرای افسانه‌ای و عبرت آموز دن خوان انتخاب برادران وارنر برای سال ۱۹۲۶ و نمایش قطعه‌هایی کوتاه با کمک اجرای صوت بود. البته در این اثر تنها بخش موسیقی از سیستم صوتی ویتافون استفاده می‌کرد.

سال بعد برادران وارنر با بهره‌گیری از ویتا‌فون به اکران فیلم خواننده جاز پرداختند که در آن دیالوگ‌ها نیز از طریق ویتافون اجرا می‌شد که تبدیل به نخستین فیلم ناطق سینما شد.

فیلم خواننده جاز داستانی درباره مشکل قدیمی ولی جذاب دوگانگی‌های یهودیان برای مواجهه با دنیای مدرن بود. یک یهودی که نگران حفظ دین و اعتباراش‌ در قبال آواز‌خوانی در کنسرت‌ها بود. هر چه بود این فیلم برآیند دورانی بود که‌ دیگر نمی‌شد صدا را از تصویر در هنر هفتم جدا دانست. سام ۲۴ ساعت قبل از نمایش فیلم خواننده جاز از دنیا رفت و نتوانست نتیجه تلاش‌هایی خود برای انقلابی که در سینما راه انداخته بود ببیند.

هری و جک که از موفقیت خود مسرور بودند با اکران چراغ‌های نیویورک در سال بعد نخستین فیلم بلند ناطق را نیز بر پرده سینما به نمایش درآوردند. نمایش چراغ‌های نیویورک مانند بمبی بود که گیشه را ترکاند و اهالی هالیوود از خوابی سنگین بیدار شدند.

یک سال بعد هالیوود تمام تمرکز خود را روی ساخت فیلم‌های ناطق گذاشته بود، چرا که خوب می‌دانست هجوم تماشا‌گران برای دیدن چراغ‌های نیویورک مدیون تجربه استفاده از ویتافون در فیلم است نه داستان و شخصیت‌های ناپخته و درجه دو فیلم.

بااین‌حال فروش بیش از یک میلیون دلاری فیلم ارزش برند استودیو برادران وارنر را دو چندان کرد.

موفقیت مالی فرست نشنال که نقش مهم در میان شرکت‌های فیلم‌سازی دهه ۲۰ برعهده گرفته بود توجه برادران وارنر را جلب کرد. البته آنها برای تصاحب سهام رقیب دیگری به نام فاکس پیکچرز را نیز در مقابل خود می‌دیدند؛ در نهایت توانستند سهم بیشتری را از فرست نشنال تصاحب کنند.

برادران وارنر توانستند کنترل فرست نشنال را به دست آوردند و از مزایایی و امکانات آن به خوبی استفاده می‌کردند. تا حدی که قبل از پایان سال ۱۹۲۹ میلادی آن‌ را کامل با برنامه‌های خود هماهنگ کردند و هویت جدید به آن دادند.

صد فیلمی که وارنر ها در سال می ساختند.

برادران وارنر دهه ۱۹۳۰ را با کنترل ۳۶۰ سالن در آمریکا و فراتر از ۴۰۰ سالن در بیرون از مرزهای آمریکا تجربه کردند تا بتوانند فرصت نمایش کافی برای ۱۰۰ فیلمی که در هر سال می‌ساختند در اختیار داشته باشند.

آنها که راز ساختن بهترین فیلم‌های سرگرم کننده را خوب می‌دانستند. همان‌طور‌که از خرج کردن برای ساخت این آثار مضایقه‌ای نمی‌کردند. از لحاظ توجه به استفاده از فناوری‌های نو و تکنیک‌های سینمایی لازم نیز کوتاهی در کارشان نبود.

دوران یکه تازی برادران وارنر

در اوایل دهه ۱۹۳۰ هرچند دوران قدرت‌نمایی اشخاصی همچون آل کاپون به سر آمده بود؛ ولی تب ساخت فیلم‌های گانگستری برادران وارنر را نیز مبتلا کرده بود و علاقه مردم نیز به این ژانر کلاسیک بر آتش شوق آنها می‌افزود. در همین دوران صنعت فیلم‌سازی نتیجه یک دهه تلاش خود را در رونمایی از برنامه ای برای کنترل و سانسور فیلم‌ها نشان داد که به کد هیز معروف شد.

این کد قصد داشت هنر هفتم را از باتلاق فسادی از جنس خشونت و مسائل جنسی که از درون و بیرون سینما را اسیر کرده بود نجات دهد.

برادران وارنر آغاز سال ۱۹۳۱ را با فیلم گانگستری سزار کوچک با بازی خیره کننده ادوارد رابینسون شروع کردند. در همین گام اول نشان دادند که سینمای گانگستری را به‌خوبی می‌شناسند. با موفقیت اکران دشمن مردم با بازی درخشان کانگی در چند ماه بعد ثابت کردند که موفقیت قبلی آنها یک اتفاق نبوده‌ است.

دشمن مردم در تاریخ فیلم‌های گانگستری و اثبات توانایی‌های کانگی مؤثر بود. و توانست او را به یکی از گنجینه‌ها‌ی باارزش برادران وارنر و به یکی از اعضای خانواده وارنر تبدیل کند.

تاسیس استودیو انیمیشن برادران وارنر

البته وارنر تنها در حوزه نمایش خشونت با فیلم‌های گانگستری موفق نبود؛ بلکه آنها به حمایت از کارگردان‌هایی همچون بازبی برکلی و ساخت انواع آثار موزیکال اغراق‌آمیز دست زدند که البته در این کار نیز موفق بودند. آنها با دیدن انیمیشن کوتاه والت دیزنی و آب آیورکس با نام کشتی بخار ویلی که میکی موس سکان‌دار آن بود علاقمند به رقابت در حوزه انیمیشن برای پیشبرد بهتر تبلیغات خود به‌ویژه فروش موسیقی شدند.

برادران وارنر با یکی از اقوام دور خود که در انیمیشن دستی بر آتش داشت به نام لیون شلسینگر وارد توافق شدند و در نهایت این توافق منجر به تأسیس استودیوی انیمیشن برادران وارنر شد. تا تنور رقابت در عصر طلایی انیمیشن داغ‌تر از همیشه شود. این‌گونه بود که محبوب‌ترین کاراکترهای پویانمایی از قبیل باگز بانی، توئیتی، سیلوستر، پورکی، دافی داک و ... متولد شدند.

ساخت زوج های بازیگر برای فروش بیشتر

برادران وارنر سرگرمی را منبع درآمد خود می‌دانستند و از هر سبک و گونه جذابی به خوبی حمایت می‌کردند. یکی دیگر از علاقمندی‌های آنها ساخت زوج‌های بازیگر برای فروش هر چه بیشتر بود که نمود آن در فیلم‌هایی در گونه شمشیربه‌دستان و ماجراجویانه دیده می‌شد.

البته نباید اهمیت و محبوبیت فیلم‌های جزیره گنج استودیو مترو گلدوین مایر و کنت مونت کریستو یونایتد آرتیستز در سال‌های قبل را در بستر‌سازی این جهت‌گیری انکار کرد.

موفقیت استودیو برادران وارنر با فیلمهای درام

ساخت فیلم‌های درام نیز در دستور کار برادران وارنر بود که با استفاده از بازیگرانی همچون پل مونی، بتی دیویس، هامفری بوگارت و جان گارفیلد از بازار خوبی برخوردار بود. برادران وارنر به خوبی توانایی مهره‌های خود را در بازی سینما می‌شناختند و با هر حرکت استقبال تماشاگران، تحسین منتقدان و البته دلارهای گیشه را از آن خود می‌کردند.

هرآینه این باعث نمی‌شد که بازیگران یا کارگردان‌ها نیز اسیر بی‌چون‌وچرای استودیوها باشند.

از همین‌رو وقتی رگه‌هایی از شباهت‌های هامفری بوگارت با جان دیلینجر رهبر باند مخوف و گانگستری دلینجر برای لسلی هاوارد ثابت شد، از مفاد قرارداد خودش استفاده کرد و از بازی با رابینسون سر باز زد تا بوگارت در نقش گانگستری در جنگل سنگی ۱۹۳۶ دیده شود و به این نحو همفری بوگارت مبدل به یک ستاره درخشان در آسمان سینما شود.

سال بعد نیز از میان آثار استودیوی برادران وارنر ماجرای جذاب و پر کشش کازابلانکا بود که نظر مثبت منتقدان را به‌خود جلب کرد.

استودیو برادران وارنر محل تولد ستاره های بزرگ

احمق آمریکایی خوش تیپ، کانگی را در دنیای بازیگری به اوج رساند؛ اما با وجود دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش اول اسکار برای این فیلم او تصمیم گرفته بود برادران وارنر را ترک کند.

تلاش کانگی برای تأسیس استودیوی شخصی موفقیت تجاری مستمری نداشت؛ لیکن تصمیم کانگی تبدیل به مدلی شد که توجه بسیاری از بازیگران سینما را به خود جلب کرد تا در انتخاب فیلم‌ها خود آزادتر باشد و البته پول بیشتری از فروش فیلم‌ها به جیب بزنند.

هرچند این کار کانگی، برادران وارنر را خوشحال نکرد؛ اما از آنجا که استودیوی وارنر محل تولد ستاره‌های بزرگی بود چندان هم ناامید نشدند. در سال ۱۹۴۷ بود که با انتخاب بازیگری دیگر به جای جان گارفیلد برای بازی در فیلم اتوبوسی به نام هوس فرصتی ایجاد شد تا جهان با استعدادی جدیدی در دنیای بی‌رحم سینما آشنا شود که نامش مارلون براندو بود.

تکنیک سینمااسکوپ که سال‌های ظهور خود را تجربه می‌کرد مورد توجه برادران وارنر قرار گرفت و فیلم شورش بی‌دلیل با بازی جیمز دین با استفاده از این تکنیک به روی پرده رفت.

این فیلم که قرار بود به‌صورت سیاه‌ و ‌سفید ساخته شود با حضور ستاره‌ای همچون دین به یک فیلم رنگی تبدیل شد؛ درحالی‌ این فیلم به روی پرده نمایش داده شد که جمیز جوان کمی بیش از یک ماه قبل در یک حادثه رانندگی کشته شده بود. آلبرت نیز با تحمل یک سکته مغزی این دنیا و برادران وارنر را ترک کرد.

ساخت سریال های تلویزیونی

دوست‌داران محصولات برادران وارنر می‌توانستند با تلویزیون نیز داستان‌‌های جذاب و دیدنی آنها را که با عبارت برادران وارنر ارائه می شد‌، تماشا کنند. این سریال ها در قالب سه سریال وسترن شایان که به صورت سیاه‌ و‌ سفید بود و تا ۱۹۶۲ ادامه داشت. دو سریال دیگر که برگرفته از فیلم ردیف پادشاهان و کازابلانکا بود پیگیری کنند.

فریب برادران وارنر

جک توانسته بود هری و آلبرت را برای حل مشکلات مالی به فروش سهام ترغیب کند با خرید پنهانی سهام برادران در بازار زیر پای آنها را خالی کرد و خود بر تخت سلطنت برادران وارنر نشست تا فصل جدیدی از تاریخ سرگرمی و تنوع را شروع کند.

هری وارنر که تحمل فریب جک برای او سخت بود احوالی خوشی را نمی‌گذراند و سرانجام با تحمل یک سکته حاد مغزی در ۱۹۵۸ از این دنیا دست شست.

آغاز فصل جدید برای وارنرها و سینما

برادران وارنر با اکران بانوی زیبای من که کوله‌باری از جوایز آکادمی را به همراه داشت و در زمره ۱۰۰ فیلم برتر تمام دوران قرار گرفت. همچنین با نمایش "چه کسی از ویرجینیا وولف می‌ترسد؟" که اقتباسی از اثر ادوارد آلبی با همین نام بود و توانست درآمدی پنج برابر بودجه خود را تجربه کند. استودیو برادران وارنر هنوز هم استودیوی موفقی به‌شمار می‌رفت.

همه این موفقیت‌ها نیز دیگر جک را راضی نمی‌کرد.

خود جک نیز متوجه شده بود او جز عده معدود بازماندگان نژاد غول‌های هالیوود است و هر چند رضایتی به این کار نداشته باشد باید جای خود را به تازه‌واردها بدهد.

ارتباطات وارنر و مدیر عامل جدید

استیون راس، مردی از دنیای تجارت که به تازگی به‌صورت حرفه‌ای به بازار سرگرمی‌ها آمده بود به سراغ استودیو برادران وارنر آمد. با پیشنهاد ۴۰۰ میلیون دلار توانست در ۱۹۶۹ میلادی به مدیر عامل شرکتی تبدیل شود که نامش را ارتباطات وارنر گذاشت و شامل همه فعالیت‌های مجموعه وارنر می‌شد.

البته استودیو برادران وارنر همچنان به تولید فیلم ادامه می‌داد و هنوز حرف‌های زیاد برای گفتن در دهه‌های بعدی داشت. فیلم‌های برجسته‌ای همچون زین‌های شعله‌ور، جن گیر، رنگ ارغوانی، بلید رانر از آثار برجسته این دوران هستند. برادران وارنر در تلویزیون نیز خوش درخشیدند و سریال‌های جذابی را حتی در تلویزیون کابلی به‌نمایش گذاشتند.

زمانی که اژدها وارد شد!

در همین سال‌ها نام مبارزی از شرق دور بر سر زبان‌ها افتاده بود که نامش با اژدها عجین شده بود و در فیلم خشم اژدها و راه اژدها به یکه‌تازی مشغول بود او کسی جز بروس لی نبود که موفقیت‌هایش از نظر استودیو وارنر نیز دور نمانده بود؛ بنابراین دست دوستی برادران وارنر به سمت بروس لی برای شروع یک همکاری طوفانی و بلندمدت دراز شد.

اژدها وارد می‌شود به پشتوانه تبلیغات فراوان و ‌گسترده‌ای که داشت همه را به‌اندازه کافی تشنه لب کرده بود و البته با فروش عالی خود توانست در بین بهترین‌های گیشه در ۱۹۷۳ قرار گیرد.

منتقدین نیز به ستایش آن پرداختند و بروس لی به‌عنوان یک بازیگر و مبارز به جایگاه درخشانی نه‌تنها در هالیوود؛ بلکه در سرتاسر جهان دست پیدا کرد.

سرانجام آخرین وارنر

جک وارنر که از سال قبل به نشانه‌های از فراموشی دچار شده بود یک سکته مغزی را نیز تجربه کرد که باعث شد وی دچار نابینایی و بعد عدم توانایی در تکلم شود. آخرین بازمانده برادران وارنر همچنان به زندگی خود ادامه می‌داد تا اینکه چهار سال بعد سرانجام نتوانست از دست فرشته مرگ بگریزد و در بیمارستان درگذشت.

تولد وارنر مدیا

ماحصل ادغام شرکت ارتباطات وارنر با شرکت تایم در ۱۹۹۰ میلادی تولد بزرگ‌ترین شرکت رسانه‌ای و سرگرمی در جهان به نام رسانه وارنر بود. شرکت برادران وارنر تبدیل به یکی از ده‌ها شرکت تحت نظارت وارنر مدیا درآمد که دفتر مرکزی آن در شهر بربنک قرار گرفته است.

از آثار مطرح که بعد از این دوران به مدد وارنر روی پرده سینما رفت می‌توان به فراری، رفقای خوب، تلقین، ماتریکس، هری پاتر، یازده یار اوشن و زن شگفت‌انگیز اشاره کرد.

از سویی استودیو وارنر در وادی سریال‌های تلویزیونی نیز بسیار تاثیرگذار بود و ارائه سریال‌های مطرحی همچون سریال فرندز (دوستان) در ۲۳۶ قسمت و بخش فوریت‌های پزشکی با ۳۳۱ قسمت و تئوری بیگ بنگ با ۲۷۹ قسمت گوشه‌ای از هنر آن ها در سرگرم کردن مردم جهان بود.

ای تی اند تی مالک وارنر مدیا می شود.

استودیو برادران وارنر در سال ۲۰۱۵ در یک برنامه موسیقی به تجلیل از کانگی و همکاری او با برادران وارنر می‌پردازند و سال بعد خبر می‌رسد که بزرگ‌ترین شرکت مخابرات جهان به دنبال تصاحب رسانه وارنر است.
ای‌تی‌اند‌تی یا شرکت مخابرات آمریکا که از سال ۲۰۱۶ به دنبال تصاحب رسانه وارنر مدیا با اتهامات حقوقی و خطر از بین بردن رقابت روبر شده بود؛ لیکن سرانجام در سال ۲۰۱۸ توانست به حکم ریچارد لئون قاضی آمریکایی مالک اصلی رسانه وارنر با ارزش ۸۵/۴ میلیارد دلار شود.

5/5

امیدواریم از خواندن این مقاله لذت برده باشید و این مقاله را با دوستانتان به اشتراک بگذارید.