,

استودیو مترو گلدوین مایر

استودیو مترو گلدوین مایر (MGM)

صدای غرش شیر در آغاز بسیاری از زیباترین فیلم‌های تاریخ سینما تداعی‌گر نام استودیو مترو گلدوین مایر (MGM) بود که همه را به خیره شدن بر پرده سینما دعوت می‌کرد تا از جادوی هنر هفتم لبریز شوند.

در این مقاله از استودیو فردا قصد داریم به سرگذشت شکل گیری و فعالیت استودیو فیلمسازی مترو گلودین مایر بپردازیم.

ظهور استودیو گلدوین مایر

سرآغاز گلدوین‌ مایر با زندگی مارکوس لاو انگلیسی گره خورده است که به ساخت نخستین تئاتر‌های زنجیره‌ای وودویل و نیکلودئون در سال ۱۹۰۴ و ۱۹۰۵ مشغول بود. 

فعالیت‌های مارکوس لاو از همان کودکی شیفته دنیای نمایش بود. تا اینکه در طول ۱۵ سال به جایی رسید که زنجیره تئاتر‌های درجه یک او به ‌عنوان نمونه پیشرو کشوری در منطقه نیویورک فعال بودند.

لاو توانست با چند خرید مهم این گروه نمایش را به یک گروه عملیاتی کامل تبدیل کند. اما هنوز برای رسیدن به کیفیت دلخواه نیاز به خرید‌های دیگری بود. 

آشنایی با استودیوی فیلمسازی مترو پیکچرز

پس از این خرید ها گستره نظارت بر تئاتر ها بسیار وسیع شده بود؛ چرا که در مجموعه مارکوس تنها در حدود ۱۵۰ تئاتر وجود داشت. در همین زمان بود که مارکوس با یک تهیه کننده که استودیوی کوچک مترو پیکچرز را با موفقیت اداره می کرد، آشنا شد.

یک استودیو در شرق لس‌آنجلس که با کرایه لوازم به تولید ملودرام‌های کم هزینه می‌پرداخت و مدیری به نام لوئیس برت مایر داشت. این استودیوی کوچک فیلمسازی، قراردادهای خوبی با کارگردان درخشانی هم چون مالکوم استال و فرد نیبلو داشت که بر اعتبار آن می‌افزود.

لاو تصمیم گرفت با یک تیر دو نشان بزند و با خرید مترو پیکچرز، استودیوی جدیدی با نام مترو گلدوین پیکچرز شکل گرفت که مایر در آن رئیس و تالبرگ مدیر تولید بود.

اینگونه بود که شرکت لاو سرمایه‌گذار استودیو مترو گلدوین مایر شده بود. و برای یک دهه پرسود بر آن نظارت و کنترل داشت. هرچند عمر مارکوس کفاف نداد تا بهترین روزهای استودیو مترو گلدوین مایر را در آینده ببیند.

استودیو مترو گلدوین مایر بهشت فیلمسازی شد!

نخستین رهبران هوشمند گلدوین مایر مایر و ایروینگ تالبرگ بسیار خوب بلد بودند تا استودیو گلدوین مایر را به بهشت کارگردانان،‌ نویسندگان و ستارگان عالم سینما تبدیل کنند و رویای آمریکایی را با تصاویری درخشان و مجذوب کننده برای عامه مردم به تصویر بکشند.

بن هور پرده ها را تسخیر کرد.

شروع کار مترو گلدوین مایر طوفانی بود و فیلم‌های زیادی در عرض دو سال از این استودیو بیرون آمدبن هور فیلمی ساخته فرد نیبلو بود که در ۱۹۲۵ پرده سینماها را تسخیر کرد و البته با فروش ۴/۷ میلیون دلاری خود مترو گلدوین مایر را از نظر اعتبار به اوج برد. ارزش این رقم تا جایی بود که تا ۲۵ سال بعد چنین فروشی در سینما دیده نشد.

گلدوین مایر با ساخت دو فیلم بن هور و جشن بزرگ جهش فوق‌العاده‌ی کرد و جایی شایسته در کنار بزرگان سینما مانند پارامونت، فاکس و برادران وارنر برای خود باز کرد. 

استعداد‌های درخشان فیلم‌سازی و منابع عالی دو بازوی قدرتمند استودیو مترو گلدوین مایر برای ساخت شاهکارهای سینمایی بودند؛ 

مهم‌ترین دلیل این پیشرفت چشمگیر، نحوه مدیریت و کارآمدی عملیات تولید، به‌کارگیری هوشمندانه از ستاره‌های هنری و سیستم استعدادیابی و در نهایت هماهنگی موثر همه این عوامل با استراتژی تولید و بازاریابی بود.

سینما رنگی با سیستم تکنی کالر

از نظر فناوری در سینما نیز استودیو گلدوین مایر از پیشگامان استفاده از سیستم تکنی‌کالر در تاریخ سینما به‌شمار می‌رفت و از نخستین استودیو‌های بود که به این سیستم علاقه خاصی نشان می‌داد. 

نتایج این علاقه در بن‌هور و دو اثر دیگر جشن بزرگ و مهمان ناخواسته نیز مشهود بود. در این سال‌ها رقبا نیز با شیوه اختصاصی به ساخت فیلم رنگی توجه نشان ‌می‌دادند، چرا که رنگ‌ها بر پرده سینما اسلحه بزرگی برای کسب درآمد بیشتر و جلب مخاطبان بود.

مایر زیاد در کارها درگیر نمی‌شد؛ ولی سلیقه او برای تولید سرگرمی‌های سالم، مفرح و پرشور بسیار جالب توجه و مفید بود. 

او استودیو گلدوین مایر را همانند خانواده بزرگ و خود را به‌عنوان پدر‌سالاری نیکوکار تصور می‌کرد.

استودیو کهکشانی مترو گلدوین مایر

وقوع یک حمله قلبی در ۱۹۲۷ کار مارکوس لاو را در این دنیا به اتمام رسانید. 

به‌تدریج طی دو سال بعد شرایطی پیش آمد که نزدیک بود کمپانی فاکس علاوه بر تصاحب هلدینگ لاو صاحب مترو گلدوین مایر نیز شود؛ ولی تلاش و لابی مایر در کارزار سیاسی و وقوع یک تصادف سخت برای ویلیام فاکس دست‌به‌‌دست هم دادند تا چنین معامله‌ای به سرانجام نرسد. 

مایر بعد از آن هم پیوسته به‌دنبال ستارگان سینما از بازیگران تا فیلم‌سازان و جلب رضایت آن‌ها برای همکاری بود تا یک استودیو کهکشانی را اداره کند؛ لیکن در آن دوران پر تحول در تاریخ سینما فناوری نیز نقش مهمی داشت.

رقابت استودیو ها در رنگ و صدا

در همین دوران بود که صدا نیز جایگاه خود را در سینمای تجاری تثبیت می‌کرد.

 مترو گلدوین مایر با نمایش فیلم سایه‌های سفید در دریاهای جنوبی که ترکیبی از موسیقی و جلوه‌های ویژه بود به‌ دنیای سینمای ناطق پا گذاشت؛ یک سال گذشت تا مترو گلدوین مایر با فیلم موزیکال و بلند نوای برادوی نقطه‌عطفی در تاریخی سینما به نام خود ثبت کرد. 

فیلم ناطق نوای برادوی اعتبار فنی مترو گلدوین مایر را افزایش داد و جایزه اسکار را برای گلدوین مایر به همراه آورد و هم الگویی برای ساخت فیلم‌های جذاب دیگری در تاریخ سینما شد.

دیگر استودیو‌ها نیز که متوجه اهمیت صدا و رنگ شده بودند تولیدات جذابی را روانه سالن‌های سینما کردند؛ به‌طوری‌ که مترو گلدوین مایر از این قافله عقب ماند و تا سال ۱۹۳۰ طول کشید تا با اکران نمایش آهنگ سرکش نخستین فیلم سراسر رنگی و ناطق خود را به طرفداران هنر هفتم تقدیم کند.

مترو گلدوین مایر، راجه هالیوود!

زمان حکمرانی مترو گلدوین مایر در دهه ۱۹۳۰ فرا رسید و مایر که پسری از روسیه بود و با گذشتن از کانادا پا به ایالات متحده گذاشته بود. حالا به قدرت تمام عیاری نه تنها برای ام‌جی‌ام بلکه برای کل هالیوود، آن‌هم در عصر طلایی تبدیل شده بود. از همین جهت لقب راجه هالیوود برای او چندان هم بی‌معنا نبود.

 هر چند تالبرگ نیز در این موفقیت‌ها موثر بود ولی دردسرهای بیماری مزمن وی را رها نمی‌کرد.

تاسیس استودیو انیمیشنی که تام و جری را ساخت.

نخستین گام‌های گلدوین مایر در دنیای انیمیشن نیز در همین زمان با توزیع کارتون‌های فیلیپ د فورگ بود. در همین مجموعه بود که نخستین انیمیشن ناطق و رنگی به نمایش درآمد. 

یک سال بعد با انجام تغییرات و اصلاحات در جلوه‌های صوتی بن هور بار دیگر بر پرده سینما ظاهر شد. کاراکتر انیمیشن فلیپ د فورگ نیز جای خود را به ویلی وایپر داد. 

مترو گلدوین مایر برای ادامه موفقیت‌های خود روی فناوری در هنر سینما حساب ويژه‌ای باز کرده بود و همین باعث شده بود که در  ۱۹۳۴ میلادی استودیو مترو گلدوین مایر برای نخستین بار در فیلم گربه‌ها و ویولون از دوربین سه نواره تکنی‌کالر رونمایی کرد. حدود ۵ ماه بعد نیز فیلم جشن هالیوود کار مشترک دیزنی و گلدوین مایر به نمایش در آمد که یک سکانس کارتونی با سیستم تکنی‌کالر در آن دیده می‌شد.

هرچند استفاده از تکنیک تکنی‌کالر پرهزینه بود؛ اما استودیو مترو گلدوین مایر نیز به اهمیت آن پی برده بود.

در سال‌های بعد نیز حداقل چند فیلم با این سیستم تولید می‌کرد. ساخت انیمیشن نیز از فعالیت تنها در حوزه توزیع، به ساخت انیمیشن رنگی در استودیو مترو گلدوین مایر رشد پیدا کرد.

آروین تالبرگ در ۱۹۳۶ فوت کرد و این شروع پس‌لرزه‌های در استودیو گلدوین مایر بود. 

پس‌لرزه‌هایی که تا میانه دهه ۱۹۴۰ و زمانی که مایر به اعتماد کارکنان خود وابسته شده بود و از تغییر عملکرد سازمانی و استوار ولی غیرقابل تحمل استودیو امتناع می‌کرد ادامه داشت.

البته روند کارها هنوز هم پر ثمر بود و در سال  ۱۹۳۹ کاراکتر انیمیشنی بارنی خرسه در گلدوین مایر متولد شد که نوید بخش فصل جدیدی برای دنیای انیمیشن بود. 

بعد از این بود که انیمیشن‌های جذاب موش و گربه یا همان تام و جری نیز ساخته شد که در طی ده سال بعدی از طرف آکادمی بارها مورد تقدیر قرار گرفت. 

کاراکترهای ماندگار انیمیشن مترو گلدوین مایر

یکی از کسانی که حضورش برای ساخت انیمیشن‌های بعدی استودیو مترو گلدوین مایر بسیار موثر بود تکس اوری بود که کاراکترهای ماندگاری را از دافی اردکه تا باگز بانی و غیره خلق کرد. 

انیماتوری که در ۱۹۴۱ با یک چشم به مترو گلدوین مایر وارد شد؛ اما چنان شایستگی و خلاقیتی با ساخت کاراکترهای محبوب دروپی و جورج و جونیور و… از خود نشان داد که میلیون‌ها چشم‌ها از سراسر دنیا مجذوب زیبایی‌ها دنیای انیمیشن شدند.

بحران مدیریتی استودیو

 در اواخر دهه ۱۹۴۰ میلادی گلدوین مایر نیز با نام رقیب تازه خود که قاپ مشتریان را در خانه می‌دزدید و تلویزیون نام داشت آشنا شد. در عین حال مایر به دنبال یک ناجی می‌گشت تا هزینه‌های استودیو را به‌نحو بهتری مدیریت کند تا از این بحران‌های مدیریتی خلاص شود که دوری شری را یافت.

دوری شری که از همکاری با هوارد هیوز انصراف داده بود با پیشنهاد مایر به‌عنوان رئیس تولید در مترو گلدوین مایر انتخاب شد.

اما نتیجه این پیشنهاد چندان خوب از آب در نیامد و اختلاف دیدگاه این دو مرد به‌تدریج برجسته شد.
دنیای سرگرم کننده مایر سالم و شاد بود و شری دنیای سرگرمی  را تیره و تار می‌دید. هر چند دیدگاه او جنبه
خوبی نیز داشت و معتقد بود که می‌توان سرگرمی و آموزش را نیز با هم تلفیق کرد.

استودیو گلدوین مایر و شکوهی که رنگ باخت.

فیلم نشان قرمز شجاعت در ۱۹۵۱ باعث رودررو شدن مایر و شری شد؛ لیکن سرانجام، این مایر بود که استعفا داد و شری از ماه ژوئیه مدیر تولید بی‌چون‌وچرای ام‌جی‌ام بود. 

سال‌های شروع شری در گلدوین‌مایر چندان موفقیت آمیز نبود. فیلم‌های داستان واشینگتن، ماجراجویی پلیموت و همسر رویایی درآمد بسیار کمی داشتند.

تکس اوری نیز در ۱۹۵۳ از گلدین مایر رفت و این آغاز فصلی تلخ و سرد برای دپارتمان انیمیشن گلدوین مایر بود. از سویی طالع شری شروع به درخشیدن کرد و از ۱۹۵۳ او نیز در نقش مدیریت تولید فیلم و با ساخت روز تسخیر بلندی و دو سال بعد بد در بلک راک موفق‌یت‌های خوبی کسب کرد. حتی در همین سال شری موفق شد برای یک فیلم مستند نیز نامزد دو جایزه اسکار شود.

گویی دوران خوش شری شروع شده و با نمایش فیلم‌های جنگل تخته‌سیاه، نزدیک آب نشو، نبرد گتیزبرگ و چایخانه ماه اوت نتایج فروش عالی ثبت شد؛ اما موج سینوسی بخت و اقبال  شری کار دستش داد و سه فیلم بعدی گلدوین مایر تنها بخش زیان‌ها را در دفتر حساب و کتاب پر کردند و این به معنای پایان کار شری در استودیو گلدوین مایر بود.

سلطنتی که رو به افول رفت.

در طی ۱۹۵۶ میلادی مترو گلدوین مایر تلاش داشت به دنیای تلویزیون نیز وارد شود و باز هم در صنعت سینما صدای غرش شیر مایر با صلابت و شکوه شنیده شود. این در حالی بود که برت مایر در ۱۹۷۵ از دنیا رفت و بخش انیمیشن گلدوین مایر به کار خود پایان داد.

یک سال بعد اثری که باید گفت آخرین جلوه‌ی باشکوه مترو گلدوین مایر بود به نام ژی‌ژی بر پرده به نمایش در آمد و توانست ۹ جایزه اسکار و ۳ جایزه گلدن گلوب را از آن خود کند؛ 

سلطه گلدوین مایر بعد از دوران جنگ رو به افول بود و دیگر استراتژی روشنی در برابر چالش‌های سخت و شکننده که هالیوود در دهه ۵۰ و ۱۹۶۰ تحمل می‌کرد،‌ در گلدوین مایر دیده نمی‌شد. 

با آغاز دهه ۱۹۶۰ استودیو گلدوین مایر اکثر قراردادهای بازیگران خود را لغو کرده و به‌سمت نابودی پیش می‌رفت. دهه ۱۹۶۰ میلادی از نظر مالی برای گلدوین مایر به‌معنای کامل از دست دادن پول بود. اکنون غول بزرگ طعمه جذابی به نظر می‌رسید.

آخرین تشرهای طوفان اقتصادی در آخرین سال‌های دهه ۱۹۶۰ مترو گلدوین مایر را همانند استودیوهای برادران وارنر، پارامونت پیکچرز، یونایتد آرتیستز دچار تغییر و تحول کرد. 

منتهی خریداران این استودیو‌ها نوید رشد یا حتی ثبات در نرخ تولید و توزیع فیلم‌ها را برای کارکنان به ارمغان می‌آورد درحالی‌که از ظاهر مالک جدید مترو گلدوین مایر با نام شرکت املاک و مستغلات کرک کرکوریان چنین چیزی احساس نمی‌شد.

خریداران استودیو گلدوین مایر

کرکوریان که از ساخت‌و‌ساز در لاس‌وگاس سود سرشاری نصیبش شده بود به سراغ استودیو گلدوین مایر آمد و همانطور که از نام شرکت املاک و مستغلات کرک کرکوریان، برمی‌آمد تنها هدف از این خرید دستیابی به برند باشکوه استودیو گلدوین مایر بود. 

کرکوریان با خرید MGM هزینه‌های کارکنان و تولید را کاهش داد و برنامه‌های تولید را با بودجه پایین تنظیم کرد. او در حدود ۳۵ سال شرایط را به نحوی پیش برد که خودش چند بار به خرید و فروش MGM دست زد و هر بار اوضاع استودیو بدتر از قبل بود. این اتفاق در ۱۹۸۱ دوباره اتفاق افتاد و این بار او از برنامه افزایش تولید خبر داد.

می‌توان تاریخ ام‌جی‌ام  را یک مرگ طولانی و آهسته تصور کرد که از دهه ۱۹۷۰ به بعد به آرامی در جریان بود. آن هم دورانی که صنعت سینما جانی دوباره یافته بود چیزی مضحک‌تر و تاسف‌بارتر از فروپاشی کامل گلدن مایر در هالیوود جدید نبود.

یک سرمایه‌دار ایتالیایی گلدوین مایر را در ۱۹۹۰ از کرکوریان خرید؛ اما کشف یک رسوایی مالی گلدوین مایر را به چالش سختی مبتلا کرد و تحولات آن دوران باعث می‌شد که مدیران ام‌جی‌ام پیوسته دچار تغییر و تحول شوند. 

البته خبرهای خوبی هم نیز گاهی شنیده می‌شد و در همین سال‌ها بود که بخش انیمیشن گلدوین مایر دوباره احیا شد و در ۱۹۹۷ فیلم بن‌هور به‌عنوان میراث ملی در کتابخانه کنگره ثبت شد؛ ولی در نهایت فشارهای مالی باعث شد تا استودیو برای فروش گذاشته شود که باز هم مشتری اصلی آن کرکوریان بود.

او به افزایش اعتبار مالی استودیو کمک کرد و شرایط به نحوی پیش رفت که در سال ۲۰۰۴ بسیاری خواهان خرید گلدوین مایر بودند. 

دوران جدید گلدوین مایر

سه سال بعد استودیو گلدوین مایر به این باور رسیده بود که می‌تواند ۲۰ فیلم در سال تولید کند. این استودیو با افزایش توان فنی خود به دنیای دیجیتال نیز وارد شد و حتی بسیاری از فیلم‌های برجسته خود را به iTunes اپل وارد کرد. 

عرضه و توزیع بانک فیلم گلدوین مایر بسیار خوب بود؛ اما این استودیو دچار بدهی بزرگی نیز بود. این چالش مرگباری بود که اوج آن تا ۲۰۱۰ میلادی به طول کشید تا سرانجام شرکت از خطر ورشکستگی دور شد. دوران جدید همراه  با سونی پیکچرز به نظر خوب می‌آمد ولی همکاری با دیگر غول‌های سینما افت و خیز فراوانی را در پی داشت.

امیدواریم از خواندن مقاله استودیو متروگلدوین مایر لذت برده باشید و با دوستان خود به اشتراک بگذارید.

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
, ,

استودیو برادران وارنر، استادان بزرگ سرگرمی در هالیوود

لوگوی شرکت وارنر برادرز

استودیو برادران وارنر سرزمینی در دنیای هالیوود بود که ستاره‌های بزرگ سینما از آنجا به آسمان هنر هفتم پرواز می‌کردند تا برای همیشه در قلب مردم جهان ماندگار شوند.
برنامه آنها روشن بود؛ فتح و تملک سینماها تا روزی که بتوانند به‌ عنوان یک توزیع کننده فیلم روی زمین خدا راه بروند.

این مقاله استودیو فردا به سرگذشت استودیو فیلمسازی برادران وارنر اختصاص دارد.

برادران وارنر چهار برادر هری (بزرگ‌ترین آنها)، آلبرت، ساموئل و جک پسران بنیامین وارنر پینه‌دوز دستفروشی بودند که در ۱۸۸۵ میلادی از لهستان که روزی در قلمرو امپراتوری روسیه بود به ینگه دنیا آمده بود.

فهرست مطالب

هر چهار برادر وارنر به کار در دنیای سینما علاقه داشتند و نخستین تجربه‌های خود را از اوهایو شروع کردند.

تلاش آن‌ها که از ۱۹۰۳ شروع شده بعد از ده سال ثمر داد و توانستند نخستین فیلم‌های خود را روانه سینماها کنند.

چهار سال بعد آنقدر به خود اطمینان پیدا کرده بودند که دفتر کار خود را به هالیوود منتقل کردند و سرانجام شرکت برادران وارنر پیکچرز در سال ۱۹۲۳ تأسیس شد.

مسلما شانس مدیریت شرکت به بزرگ‌ترین برادر می‌رسید؛ درحالی‌که آلبرت مدیر فروش و توزیع و امور مالی شد. جک و سام نیز مدیریت استودیو در هالیوود را برعهده گرفتند.

آغاز دهه بیست برای برادران وارنر باشکوه بود؛ ولی در میانه دهه مشکلات مالی گریبان‌گیر آنها شده بود.
سم که در خط مقدم جبهه ساخت فیلم ایده چذابی در جیب داشت. او سه برادر دیگر خود را ترغیب کرد تا با سرمایه‌گذاری در اختراع ویتافون فیلم ناطق را تولید کنند که در صنعت سینما بود.

ویتافون چیست و چه کمکی به صنعت فیلمسازی کرد؟
ویتافون شرکتی بود که بردران وارنر با وسترن الکتریک احداث کردند.

در آن دوران شرکت وسترن الکتریک با استفاده از اختراع لی دی‌فارست به تقویت میکروفن خود پرداخته بود؛ درحالی‌که دی‌فارست سیستم صوتی مختص خود را با نام فونوفیلم ساخته بود.

کیفیتی که ویتا‌فون عرضه می‌کرد چشم برادران وارنر را گرفته بود. سام برای سرمایه‌گذاری با مشکلاتی روبه‌رو بود؛ ولی تسلیم نشد و به‌ هر صورت بعد از چند آزمایش ایده مبنی بر به کارگیری سیستم صوتی ویتافون و همکاری با آل جولسون خواننده‌ای برجسته‌ که تماشاگران سینما را شوکه کرد.

آل جولسون در اجرای هنر خود بسیار زبردست بود و از توانایی کشف استعدادها نیز بهره می‌برد. او کسی بود که با دیدن جیمز کانگی و جوآن بلوندل در برادوی باعث شد که برادران وارنر فرصت همکاری با این دو استعداد بازیگری را نیز پیدا کنند.

ماجرای نخستین فیلم ناطق سینما

ماجرای افسانه‌ای و عبرت آموز دن خوان انتخاب برادران وارنر برای سال ۱۹۲۶ و نمایش قطعه‌هایی کوتاه با کمک اجرای صوت بود. البته در این اثر تنها بخش موسیقی از سیستم صوتی ویتافون استفاده می‌کرد.

سال بعد برادران وارنر با بهره‌گیری از ویتا‌فون به اکران فیلم خواننده جاز پرداختند که در آن دیالوگ‌ها نیز از طریق ویتافون اجرا می‌شد که تبدیل به نخستین فیلم ناطق سینما شد.

فیلم خواننده جاز داستانی درباره مشکل قدیمی ولی جذاب دوگانگی‌های یهودیان برای مواجهه با دنیای مدرن بود. یک یهودی که نگران حفظ دین و اعتباراش‌ در قبال آواز‌خوانی در کنسرت‌ها بود. هر چه بود این فیلم برآیند دورانی بود که‌ دیگر نمی‌شد صدا را از تصویر در هنر هفتم جدا دانست. سام ۲۴ ساعت قبل از نمایش فیلم خواننده جاز از دنیا رفت و نتوانست نتیجه تلاش‌هایی خود برای انقلابی که در سینما راه انداخته بود ببیند.

هری و جک که از موفقیت خود مسرور بودند با اکران چراغ‌های نیویورک در سال بعد نخستین فیلم بلند ناطق را نیز بر پرده سینما به نمایش درآوردند. نمایش چراغ‌های نیویورک مانند بمبی بود که گیشه را ترکاند و اهالی هالیوود از خوابی سنگین بیدار شدند.

یک سال بعد هالیوود تمام تمرکز خود را روی ساخت فیلم‌های ناطق گذاشته بود، چرا که خوب می‌دانست هجوم تماشا‌گران برای دیدن چراغ‌های نیویورک مدیون تجربه استفاده از ویتافون در فیلم است نه داستان و شخصیت‌های ناپخته و درجه دو فیلم.

بااین‌حال فروش بیش از یک میلیون دلاری فیلم ارزش برند استودیو برادران وارنر را دو چندان کرد.

موفقیت مالی فرست نشنال که نقش مهم در میان شرکت‌های فیلم‌سازی دهه ۲۰ برعهده گرفته بود توجه برادران وارنر را جلب کرد. البته آنها برای تصاحب سهام رقیب دیگری به نام فاکس پیکچرز را نیز در مقابل خود می‌دیدند؛ در نهایت توانستند سهم بیشتری را از فرست نشنال تصاحب کنند.

برادران وارنر توانستند کنترل فرست نشنال را به دست آوردند و از مزایایی و امکانات آن به خوبی استفاده می‌کردند. تا حدی که قبل از پایان سال ۱۹۲۹ میلادی آن‌ را کامل با برنامه‌های خود هماهنگ کردند و هویت جدید به آن دادند.

صد فیلمی که وارنر ها در سال می ساختند.

برادران وارنر دهه ۱۹۳۰ را با کنترل ۳۶۰ سالن در آمریکا و فراتر از ۴۰۰ سالن در بیرون از مرزهای آمریکا تجربه کردند تا بتوانند فرصت نمایش کافی برای ۱۰۰ فیلمی که در هر سال می‌ساختند در اختیار داشته باشند.

آنها که راز ساختن بهترین فیلم‌های سرگرم کننده را خوب می‌دانستند. همان‌طور‌که از خرج کردن برای ساخت این آثار مضایقه‌ای نمی‌کردند. از لحاظ توجه به استفاده از فناوری‌های نو و تکنیک‌های سینمایی لازم نیز کوتاهی در کارشان نبود.

دوران یکه تازی برادران وارنر

در اوایل دهه ۱۹۳۰ هرچند دوران قدرت‌نمایی اشخاصی همچون آل کاپون به سر آمده بود؛ ولی تب ساخت فیلم‌های گانگستری برادران وارنر را نیز مبتلا کرده بود و علاقه مردم نیز به این ژانر کلاسیک بر آتش شوق آنها می‌افزود. در همین دوران صنعت فیلم‌سازی نتیجه یک دهه تلاش خود را در رونمایی از برنامه ای برای کنترل و سانسور فیلم‌ها نشان داد که به کد هیز معروف شد.

این کد قصد داشت هنر هفتم را از باتلاق فسادی از جنس خشونت و مسائل جنسی که از درون و بیرون سینما را اسیر کرده بود نجات دهد.

برادران وارنر آغاز سال ۱۹۳۱ را با فیلم گانگستری سزار کوچک با بازی خیره کننده ادوارد رابینسون شروع کردند. در همین گام اول نشان دادند که سینمای گانگستری را به‌خوبی می‌شناسند. با موفقیت اکران دشمن مردم با بازی درخشان کانگی در چند ماه بعد ثابت کردند که موفقیت قبلی آنها یک اتفاق نبوده‌ است.

دشمن مردم در تاریخ فیلم‌های گانگستری و اثبات توانایی‌های کانگی مؤثر بود. و توانست او را به یکی از گنجینه‌ها‌ی باارزش برادران وارنر و به یکی از اعضای خانواده وارنر تبدیل کند.

تاسیس استودیو انیمیشن برادران وارنر

البته وارنر تنها در حوزه نمایش خشونت با فیلم‌های گانگستری موفق نبود؛ بلکه آنها به حمایت از کارگردان‌هایی همچون بازبی برکلی و ساخت انواع آثار موزیکال اغراق‌آمیز دست زدند که البته در این کار نیز موفق بودند. آنها با دیدن انیمیشن کوتاه والت دیزنی و آب آیورکس با نام کشتی بخار ویلی که میکی موس سکان‌دار آن بود علاقمند به رقابت در حوزه انیمیشن برای پیشبرد بهتر تبلیغات خود به‌ویژه فروش موسیقی شدند.

برادران وارنر با یکی از اقوام دور خود که در انیمیشن دستی بر آتش داشت به نام لیون شلسینگر وارد توافق شدند و در نهایت این توافق منجر به تأسیس استودیوی انیمیشن برادران وارنر شد. تا تنور رقابت در عصر طلایی انیمیشن داغ‌تر از همیشه شود. این‌گونه بود که محبوب‌ترین کاراکترهای پویانمایی از قبیل باگز بانی، توئیتی، سیلوستر، پورکی، دافی داک و ... متولد شدند.

ساخت زوج های بازیگر برای فروش بیشتر

برادران وارنر سرگرمی را منبع درآمد خود می‌دانستند و از هر سبک و گونه جذابی به خوبی حمایت می‌کردند. یکی دیگر از علاقمندی‌های آنها ساخت زوج‌های بازیگر برای فروش هر چه بیشتر بود که نمود آن در فیلم‌هایی در گونه شمشیربه‌دستان و ماجراجویانه دیده می‌شد.

البته نباید اهمیت و محبوبیت فیلم‌های جزیره گنج استودیو مترو گلدوین مایر و کنت مونت کریستو یونایتد آرتیستز در سال‌های قبل را در بستر‌سازی این جهت‌گیری انکار کرد.

موفقیت استودیو برادران وارنر با فیلمهای درام

ساخت فیلم‌های درام نیز در دستور کار برادران وارنر بود که با استفاده از بازیگرانی همچون پل مونی، بتی دیویس، هامفری بوگارت و جان گارفیلد از بازار خوبی برخوردار بود. برادران وارنر به خوبی توانایی مهره‌های خود را در بازی سینما می‌شناختند و با هر حرکت استقبال تماشاگران، تحسین منتقدان و البته دلارهای گیشه را از آن خود می‌کردند.

هرآینه این باعث نمی‌شد که بازیگران یا کارگردان‌ها نیز اسیر بی‌چون‌وچرای استودیوها باشند.

از همین‌رو وقتی رگه‌هایی از شباهت‌های هامفری بوگارت با جان دیلینجر رهبر باند مخوف و گانگستری دلینجر برای لسلی هاوارد ثابت شد، از مفاد قرارداد خودش استفاده کرد و از بازی با رابینسون سر باز زد تا بوگارت در نقش گانگستری در جنگل سنگی ۱۹۳۶ دیده شود و به این نحو همفری بوگارت مبدل به یک ستاره درخشان در آسمان سینما شود.

سال بعد نیز از میان آثار استودیوی برادران وارنر ماجرای جذاب و پر کشش کازابلانکا بود که نظر مثبت منتقدان را به‌خود جلب کرد.

استودیو برادران وارنر محل تولد ستاره های بزرگ

احمق آمریکایی خوش تیپ، کانگی را در دنیای بازیگری به اوج رساند؛ اما با وجود دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش اول اسکار برای این فیلم او تصمیم گرفته بود برادران وارنر را ترک کند.

تلاش کانگی برای تأسیس استودیوی شخصی موفقیت تجاری مستمری نداشت؛ لیکن تصمیم کانگی تبدیل به مدلی شد که توجه بسیاری از بازیگران سینما را به خود جلب کرد تا در انتخاب فیلم‌ها خود آزادتر باشد و البته پول بیشتری از فروش فیلم‌ها به جیب بزنند.

هرچند این کار کانگی، برادران وارنر را خوشحال نکرد؛ اما از آنجا که استودیوی وارنر محل تولد ستاره‌های بزرگی بود چندان هم ناامید نشدند. در سال ۱۹۴۷ بود که با انتخاب بازیگری دیگر به جای جان گارفیلد برای بازی در فیلم اتوبوسی به نام هوس فرصتی ایجاد شد تا جهان با استعدادی جدیدی در دنیای بی‌رحم سینما آشنا شود که نامش مارلون براندو بود.

تکنیک سینمااسکوپ که سال‌های ظهور خود را تجربه می‌کرد مورد توجه برادران وارنر قرار گرفت و فیلم شورش بی‌دلیل با بازی جیمز دین با استفاده از این تکنیک به روی پرده رفت.

این فیلم که قرار بود به‌صورت سیاه‌ و ‌سفید ساخته شود با حضور ستاره‌ای همچون دین به یک فیلم رنگی تبدیل شد؛ درحالی‌ این فیلم به روی پرده نمایش داده شد که جمیز جوان کمی بیش از یک ماه قبل در یک حادثه رانندگی کشته شده بود. آلبرت نیز با تحمل یک سکته مغزی این دنیا و برادران وارنر را ترک کرد.

ساخت سریال های تلویزیونی

دوست‌داران محصولات برادران وارنر می‌توانستند با تلویزیون نیز داستان‌‌های جذاب و دیدنی آنها را که با عبارت برادران وارنر ارائه می شد‌، تماشا کنند. این سریال ها در قالب سه سریال وسترن شایان که به صورت سیاه‌ و‌ سفید بود و تا ۱۹۶۲ ادامه داشت. دو سریال دیگر که برگرفته از فیلم ردیف پادشاهان و کازابلانکا بود پیگیری کنند.

فریب برادران وارنر

جک توانسته بود هری و آلبرت را برای حل مشکلات مالی به فروش سهام ترغیب کند با خرید پنهانی سهام برادران در بازار زیر پای آنها را خالی کرد و خود بر تخت سلطنت برادران وارنر نشست تا فصل جدیدی از تاریخ سرگرمی و تنوع را شروع کند.

هری وارنر که تحمل فریب جک برای او سخت بود احوالی خوشی را نمی‌گذراند و سرانجام با تحمل یک سکته حاد مغزی در ۱۹۵۸ از این دنیا دست شست.

آغاز فصل جدید برای وارنرها و سینما

برادران وارنر با اکران بانوی زیبای من که کوله‌باری از جوایز آکادمی را به همراه داشت و در زمره ۱۰۰ فیلم برتر تمام دوران قرار گرفت. همچنین با نمایش "چه کسی از ویرجینیا وولف می‌ترسد؟" که اقتباسی از اثر ادوارد آلبی با همین نام بود و توانست درآمدی پنج برابر بودجه خود را تجربه کند. استودیو برادران وارنر هنوز هم استودیوی موفقی به‌شمار می‌رفت.

همه این موفقیت‌ها نیز دیگر جک را راضی نمی‌کرد.

خود جک نیز متوجه شده بود او جز عده معدود بازماندگان نژاد غول‌های هالیوود است و هر چند رضایتی به این کار نداشته باشد باید جای خود را به تازه‌واردها بدهد.

ارتباطات وارنر و مدیر عامل جدید

استیون راس، مردی از دنیای تجارت که به تازگی به‌صورت حرفه‌ای به بازار سرگرمی‌ها آمده بود به سراغ استودیو برادران وارنر آمد. با پیشنهاد ۴۰۰ میلیون دلار توانست در ۱۹۶۹ میلادی به مدیر عامل شرکتی تبدیل شود که نامش را ارتباطات وارنر گذاشت و شامل همه فعالیت‌های مجموعه وارنر می‌شد.

البته استودیو برادران وارنر همچنان به تولید فیلم ادامه می‌داد و هنوز حرف‌های زیاد برای گفتن در دهه‌های بعدی داشت. فیلم‌های برجسته‌ای همچون زین‌های شعله‌ور، جن گیر، رنگ ارغوانی، بلید رانر از آثار برجسته این دوران هستند. برادران وارنر در تلویزیون نیز خوش درخشیدند و سریال‌های جذابی را حتی در تلویزیون کابلی به‌نمایش گذاشتند.

زمانی که اژدها وارد شد!

در همین سال‌ها نام مبارزی از شرق دور بر سر زبان‌ها افتاده بود که نامش با اژدها عجین شده بود و در فیلم خشم اژدها و راه اژدها به یکه‌تازی مشغول بود او کسی جز بروس لی نبود که موفقیت‌هایش از نظر استودیو وارنر نیز دور نمانده بود؛ بنابراین دست دوستی برادران وارنر به سمت بروس لی برای شروع یک همکاری طوفانی و بلندمدت دراز شد.

اژدها وارد می‌شود به پشتوانه تبلیغات فراوان و ‌گسترده‌ای که داشت همه را به‌اندازه کافی تشنه لب کرده بود و البته با فروش عالی خود توانست در بین بهترین‌های گیشه در ۱۹۷۳ قرار گیرد.

منتقدین نیز به ستایش آن پرداختند و بروس لی به‌عنوان یک بازیگر و مبارز به جایگاه درخشانی نه‌تنها در هالیوود؛ بلکه در سرتاسر جهان دست پیدا کرد.

سرانجام آخرین وارنر

جک وارنر که از سال قبل به نشانه‌های از فراموشی دچار شده بود یک سکته مغزی را نیز تجربه کرد که باعث شد وی دچار نابینایی و بعد عدم توانایی در تکلم شود. آخرین بازمانده برادران وارنر همچنان به زندگی خود ادامه می‌داد تا اینکه چهار سال بعد سرانجام نتوانست از دست فرشته مرگ بگریزد و در بیمارستان درگذشت.

تولد وارنر مدیا

ماحصل ادغام شرکت ارتباطات وارنر با شرکت تایم در ۱۹۹۰ میلادی تولد بزرگ‌ترین شرکت رسانه‌ای و سرگرمی در جهان به نام رسانه وارنر بود. شرکت برادران وارنر تبدیل به یکی از ده‌ها شرکت تحت نظارت وارنر مدیا درآمد که دفتر مرکزی آن در شهر بربنک قرار گرفته است.

از آثار مطرح که بعد از این دوران به مدد وارنر روی پرده سینما رفت می‌توان به فراری، رفقای خوب، تلقین، ماتریکس، هری پاتر، یازده یار اوشن و زن شگفت‌انگیز اشاره کرد.

از سویی استودیو وارنر در وادی سریال‌های تلویزیونی نیز بسیار تاثیرگذار بود و ارائه سریال‌های مطرحی همچون سریال فرندز (دوستان) در ۲۳۶ قسمت و بخش فوریت‌های پزشکی با ۳۳۱ قسمت و تئوری بیگ بنگ با ۲۷۹ قسمت گوشه‌ای از هنر آن ها در سرگرم کردن مردم جهان بود.

ای تی اند تی مالک وارنر مدیا می شود.

استودیو برادران وارنر در سال ۲۰۱۵ در یک برنامه موسیقی به تجلیل از کانگی و همکاری او با برادران وارنر می‌پردازند و سال بعد خبر می‌رسد که بزرگ‌ترین شرکت مخابرات جهان به دنبال تصاحب رسانه وارنر است.
ای‌تی‌اند‌تی یا شرکت مخابرات آمریکا که از سال ۲۰۱۶ به دنبال تصاحب رسانه وارنر مدیا با اتهامات حقوقی و خطر از بین بردن رقابت روبر شده بود؛ لیکن سرانجام در سال ۲۰۱۸ توانست به حکم ریچارد لئون قاضی آمریکایی مالک اصلی رسانه وارنر با ارزش ۸۵/۴ میلیارد دلار شود.

5/5

امیدواریم از خواندن این مقاله لذت برده باشید و این مقاله را با دوستانتان به اشتراک بگذارید.